به انسانهای بد نگین حیوان.
حیوونها نمیتونن به اندازهی انسانها بد باشن.
حیوونها نمیتونن به اندازهی انسانها بد باشن.
من میتونم دهنم رو ببندم اما اصلا نمیتونم احساسات توی چهرهم رو کنترل کنم.
از دست زندگی خسته شدهام.
هر چقدر به مسخرگی میگذرانم میبینم نمیشود که نمیشود.
هر چقدر به مسخرگی میگذرانم میبینم نمیشود که نمیشود.
یکی از عجیبترین حسها اونجاییه که پیش خودت فکر میکنی "چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه" در حالی که هنوز تموم نشده.
و اما عزیزِ من، تو خانهی من بودی و کسی که خانه ندارد، در تمام جنگها زخمی میشود.
میشه گفت من آدم عجیبی هستم. نه کسی مال منه، نه من برای کسی هستم.
تو حاشیهی زندگی خودم و بقیه میچرخم. اگه کسی بهم نیاز داشته باشه پیدام میشه و کمکش میکنم و بعدش دوباره ناپدید میشم.
تو حاشیهی زندگی خودم و بقیه میچرخم. اگه کسی بهم نیاز داشته باشه پیدام میشه و کمکش میکنم و بعدش دوباره ناپدید میشم.
ایستادهام و کسی هم نمیداند این بنای به ظاهر محکم چقدر در آستانهی فروریختن است.
مشکل روحیه دادن به خودت این است که در اعماق قلبت میدانی تمامش چرت و پرت است.
خودت را به خاطر شکوفا نشدن در جایی که نورِ رشد هیچگاه به تو نتابید سرزنش نکن.
چرا هیچکس در مورد درد فیزیکی قفسهی سینه وقتی ناراحت میشیم و دلمون میشکنه حرف نمیزنه؟
امیدوارم همه ما به اندازه کافی پول دربیاوریم تا از هر موقعیتی که از آن متنفریم، فرار کنیم.