مشکلات من ریشه در کودکیم نداره.
ریشه در شکست خوردن یزدگرد سوم مقابل مسلمانان داره.
ریشه در شکست خوردن یزدگرد سوم مقابل مسلمانان داره.
میدانم که میگذرد و تمام میشود اما نمیدانم در پسِ این گذر از من چه باقی خواهد ماند.
شب با اندوه میخوابیم و صبح با حسِ شرمی
بیدار میشویم که تقصیرِ ما نیست.
بیدار میشویم که تقصیرِ ما نیست.
ما طوری به زندگی ادامه میدهیم انگار اتفاقی نیفتاده و این کثیفترین شکلِ شجاعت است.
خسته از تمام چیزهایی که اون بیرون به پایان رسید ولی درون من هنوز ادامه داره.
زندگی آنقدرها هم طولانی نیست که آدم وقتش را صرفِ حسرت خوردن برای چیزهایی کند که هرگز قرار نبوده مالِ او باشند.
میخواستم به او بگویم حالم خوب نیست، ولی میدانستم اگر بپرسد کجایت درد میکند، جوابی جز "همهجایم" ندارم.