تبدیل شدم به دو آدم. یکی که نگاه میکرد و یکی که سعی میکرد چیزهایی رو که اونیکی دیده، فراموش کنه.
هیچ چیز مثه جمهوری اسلامی نمیتونست من رو ضد اسلام، ضد مسلمون و خدا ناباور کنه.
وضع اینترنت انقد خرابه که کافیه یکی از ناوهای آمریکا یه بوق بزنه تا همگی برگردیم روبیکا.
هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم.
دیگه نه پوست لبی مونده برای کندن، نه مویی برای ریختن و نه سلامت روانی برای داشتن.
کاش خونواده بفهمه ماها دیگه اعصاب و روانی برامون نمونده که بخوایم تو این وضعیت با اونا هم بحث کنیم.
جمجهی بچهت رو از کف آسفالت جمع نکردی که پشت این حرومزادهها در میای.
یه عده به تو سری خوردن عادت کردن و میترسن از اینکه اتفاقی بیفته و دیگه تو سری نخورن.