در خانوادههای ایرانی حفظ آبرو همیشه مهمتر از حفظ سلامت روان بوده. در واقع ما برای برنده شدن در برابر مردم به خودمون میبازیم و در نهایت میشیم یه تعداد روانی آبرومند.
بعضیوقتها باید چیزی که فکر میکردیم میخوایم رو از دست بدیم تا چیزهایی که لیاقتشون رو داریم بهدست بیاریم.
از اون حالتهام که هیچ کار خاصی ندارم ولی یه فشار استرس زیادی رومه و همیشه فکر میکنم یه کاری نیمه تموم مونده.
ببینید دوستان وقتی کسی میگه غمگینم، لزوماً موضوع مسائل عاشقانه نیست. یکم بزرگتر فکر کنید. باور کنید زندگی پر از مسائل پیچیدهی دیگه هم هست.
بیشتر به این علاقه دارم که زندگیام برای خودم چه حسی دارد تا اینکه برای دیگران چگونه به نظر میرسد.
آدمها کتاب نیستن که واسشون نشونه بذاری، بعد بری و وقتی برگشتی هنوز سر همون صفحه باشن. آدمها میرن و هیچ تعهدی در قبال بلاتکلیفی شما ندارن.
و سرانجام هیچچیز آزاردهندهتر از این نیست که خودت را دوباره در همان نقطهای پیدا کنی که با تمام وجود تلاش کرده بودی از آن بیایی بیرون.
خلق یک انسان جدید وقتی میدانی قرار است حتی شده یک روز بدبخت باشد، جنایت است.
اگر شکست هزینه تحمل ناپذیری داشته باشد، دیگر تعداد پیروزیها اهمیتی ندارد.
نیازی به توضیح همه چیز نیست. بذار هر چی که میخوان در موردت فکر کنن، تو به حرکتت ادامه بده.
من بین اینکه خیلی جوونم که بخوام عجله کنم برای بدست آوردن چیزی و اینکه خیلی پیرم که بخوام وقتم رو تلف کنم، گیر کردم.
یه عمر به اشتباه فکر میکردم قوی بودن یعنی دووم آوردن ولی قدرت تو رها کردنه.