تو لحظهای را غمگین کردی و رفتی، پس از آن تمام لحظاتی که از راه رسیدند، به اندوه آغشته بودند.
اگه تونستی چند روز ازم بیخبر باشی پس یه عمر هم میتونی، خوشحال شدم از آشناییت.
ولی یه روزی میفهمی دنیا باهات لج نکرده بود فقط داشت بهت یاد میداد، چطور رها و بی نیاز بشی.
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد، دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
نمیتوانم توضیح بدهم که منظورم چیست و حتی اگر میتوانستم هم مطمئن نیستم که حسش را داشته باشم.