آرزو میکنم خدا یهجوری برات درستش کنه که از خوشحالی ندونی بخندی یا گریه کنی.
نمیدونم شمام اینجوری شدین یا نه ولی من خیلیوقته که هیچ قندی تو دلم آب نشده.
هر روز، کمی بیشتر میمیرم.
نه کسی میبیند، نه کسی میشنود و نه کسی میفهمد.
نه کسی میبیند، نه کسی میشنود و نه کسی میفهمد.
تو لحظهای را غمگین کردی و رفتی، پس از آن تمام لحظاتی که از راه رسیدند، به اندوه آغشته بودند.
اگه تونستی چند روز ازم بیخبر باشی پس یه عمر هم میتونی، خوشحال شدم از آشناییت.
ولی یه روزی میفهمی دنیا باهات لج نکرده بود فقط داشت بهت یاد میداد، چطور رها و بی نیاز بشی.
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد، دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.