Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
به گذشته که نگاه میکنم متوجه میشوم سخت ترین بخش زندگی سروکله زدن با آدمهاست.
حالا حس میکنم روی لبهی پرتگاه این دنیا ایستادهام.
یک لایهی دیگر غم روی من بنشیند، سقوط خواهم کرد.
یک لایهی دیگر غم روی من بنشیند، سقوط خواهم کرد.
فکر نکنید که پایان من یک تصمیم ناگهانی بود. من تمام درها رو زدم. هیچکس باز نکرد.
وقتی تنها کسی که دنیا را برایت معنی میکرد، دیگر آنجا نباشد، بقیهی دنیا فقط دیوار است.
اینکه راحت میتونم همه رو کنار بذارم و به خاطرش گریه نکنم، بدترین بلاییه که سرم اومده.
چه هولناک است لحظهای که میفهمی دیگر پیوندی عمیق با هیچکدام از موردعلاقههایت نداری، تنها انجامشان میدهی تا با اندوهت روبهرو نشوی.
آرزو میکنم خدا یهجوری برات درستش کنه که از خوشحالی ندونی بخندی یا گریه کنی.