از روی تنهایی دارم مثل سگ کار میکنم و فراموش میکنم که شماها رفتهاید و دیگر برنمیگردید.
دلم نمیخواست کسی را ببینم. شهامت حرفزدن و توضیحدادن نداشتم. وقتی حالم بد میشود در خودم کز میکنم و به تنهایی از دورهی اندوهم میگذرم.
اگر دوستی مثل خودم داشتم سرزنشش میکردم اما خوشبختانه من دوست خودم نیستم.
من برونگرای تایمردار هستم.
نهایتاً ۲ یا ۳ ساعت بتونم برون بِِگَرام. بعدش میخوام برم یه گوشه از تنهاییم لذت ببرم.
نهایتاً ۲ یا ۳ ساعت بتونم برون بِِگَرام. بعدش میخوام برم یه گوشه از تنهاییم لذت ببرم.
نمیدونم چطور به دوستهام توضیح بدم ولی توان از خونه بیرون رفتن و معاشرت از من رفته.
به خدا قسم.
به خدا قسم.
در اين دنيا افراد شجاع میميرند، افراد باهوش ديوانه میشوند و دنيا پر از احمقهاى خوشحال است.
میخواهم باور کنم که پایانی وجود دارد که در آن همه چیز بیفایده نبوده است.
مجبورم.
مجبورم.
آدم وقتی از گفتن خسته شد، سکوت میکند.
اما نمیفهمم اگر از سکوت هم خسته شد، چه باید بکند.
اما نمیفهمم اگر از سکوت هم خسته شد، چه باید بکند.
شکستهدل، تو فکر میکنی خواهی مُرد اما هر روز پس از آن روز وحشتناک، به زندگی ادامه خواهی داد.
درد دارد، وقتی ساعتها مینشینی به حرفهایی که هیچوقت قرار نیست بگویی فکر میکنی.