حقیقتاً برام اهمیتی نداره فردا بی من شروع شه، نگرانیم اینه که فردا بی تو شروع شه.
یعنی احتمال دیدن جنگ، بیماری پاندمیک و قرنطینه از پارتنر پیدا کردنم بیشتر بوده؟
سرعت اتفاقات خاورمیانه خیلی بالاست. یه دستشویی بری ۱۰۰ صفحه کتاب تاریخ از دست دادی.
میدونم که تو نمیتونستی نجاتم بدی اما این چیزی نبود که من میخواستم.
فقط دلم میخواست دستم رو بگیری،
در حالی که خودم رو نجات میدم.
فقط دلم میخواست دستم رو بگیری،
در حالی که خودم رو نجات میدم.
آدم مچ خودش رو سر یه چیزایی میگیره که یه عمر میگفته من؟ من عمراً اینجوری بشم.
آدمهای درست تو رو درمان نمیکنن، بلکه باعث میشن دوباره احساس امنیت کنی.
بهترین چیز برای من این است که بروم یک جایی زندگی کنم که واقعیت نداشته باشد.
از روی تنهایی دارم مثل سگ کار میکنم و فراموش میکنم که شماها رفتهاید و دیگر برنمیگردید.