“Look on my Works, ye Mighty, and despair!”
“Nothing beside remains.”
به آثارم بنگرید ای قدرتمندان، و نومید شوید!
هیچ چیز جز ویرانی نمانده است.
“Nothing beside remains.”
به آثارم بنگرید ای قدرتمندان، و نومید شوید!
هیچ چیز جز ویرانی نمانده است.
یونانیان باستان معتقد بودند وقتی خدایان میخواهند انسانها را تنبیه کنند، یکی از آرزوهایشان را برآورده میکنند.
آرزوها تا تحقق نیافتهاند، مایهٔ شور و شوقاند.
تحقق که یافتند پیشپاافتاده میشوند.
آرزوها تا تحقق نیافتهاند، مایهٔ شور و شوقاند.
تحقق که یافتند پیشپاافتاده میشوند.
❤5
والت ویتمن معتقده آدم باید بی شرم زندگی کنه.
“I sound my barbaric yawp over the roofs of the world.”
فریادم را مثل وحشیها روی بامهای جهان رها میکنم.
این «یاؤپ» یعنی: من هستم، همینطور که هستم، بیاجازه گرفتن.
“I sound my barbaric yawp over the roofs of the world.”
فریادم را مثل وحشیها روی بامهای جهان رها میکنم.
این «یاؤپ» یعنی: من هستم، همینطور که هستم، بیاجازه گرفتن.
❤5
آتالان🌘
یا جای دیگه ای میگه “I am large, I contain multitudes.”
این جمله مورد علاقه خودمه
دیلن توماس شور زندگی رو در مبارزه با مرگ میدونه.
جایی میگه:
“Do not go gentle into that good night.”
یا حتی جایی دیگه میگه بجنگ که در اثر روشنایی نمیری. فوق العاده است به نظرم.
جایی میگه:
“Do not go gentle into that good night.”
یا حتی جایی دیگه میگه بجنگ که در اثر روشنایی نمیری. فوق العاده است به نظرم.
❤2
بوفسکی براش زندگی تو ریسک کردن معنی پیدا میکنه. همون جمله معروف که
Find what you love and let it kill you
یا جای دیگه به معنایی میگه (دقیقش رو یادم نیست مفهوم رو مینویسم)
go big or go home
Find what you love and let it kill you
یا جای دیگه به معنایی میگه (دقیقش رو یادم نیست مفهوم رو مینویسم)
go big or go home
نیچه میگه:
«من عاشق کسیام که میخواهد فرو بریزد تا زاده شود.»
زندگی رو به معنایی میبلعه.
«من عاشق کسیام که میخواهد فرو بریزد تا زاده شود.»
زندگی رو به معنایی میبلعه.
❤2👌1
ولی مورد علاقه خودم دیدگاه پابلو نرودا ست به این موضوع.
تجربه کردن، با حوصله زیستن، دیدن نور آفتاب روی فرش، رقصیدن.
از نظرش زندگی کردن همین قدر زمینیه. و من خیلی اینو دوست دارم.
جایی میگه:
«در تو مینویسم
مثل زنی که در زمینِ گرمِ تابستان
عریان راه میرود…»
تجربه کردن، با حوصله زیستن، دیدن نور آفتاب روی فرش، رقصیدن.
از نظرش زندگی کردن همین قدر زمینیه. و من خیلی اینو دوست دارم.
جایی میگه:
«در تو مینویسم
مثل زنی که در زمینِ گرمِ تابستان
عریان راه میرود…»
❤6
یکی از پدیدههای جالب که نواب غزلباش دو هفته پیش داشت در موردش حرف میزد این بود که چه طور اقلیم آب و هوایی روی رفتار آدما به طور تکاملی تاثیر گذاشته
❤2
مثلا آدمایی که تو اقلیم های سخت و سرد هستن مثل اسکاندیناوی یا ژاپن شمالی یا فلات ایران (حوالی اردبیل و آذربایجان رو در نظر بگیرید مثلا)، همیشه با کمبود منابع مواجه بودن و برای بقا نیاز داشتن به همکاری درون گروهی. تو این اقلیم تو شانس اشتباه کردن نداری. یه خطای ساده میتونه خیلی هزینه بر باشه.
در نتیجه این آدما هنجارهای سختی دارن و خیلی جدی به قانون احترام میزارن. درون گروهی اعتمادشون بالاست ولی نمیتونن به غریبه اعتماد کنن. یعنی در واقع توانایی ریسک پذیری اعتماد به غریبه رو ندارن. چون یه اشتباه کوچیک برابره با مرگ.
در نتیجه این قوم شاید مهربون بهترین توصیف براشون نباشه اما قابل پیشبینی ان و امنیت رو به صمیمیت ترجیح میدن
در نتیجه این آدما هنجارهای سختی دارن و خیلی جدی به قانون احترام میزارن. درون گروهی اعتمادشون بالاست ولی نمیتونن به غریبه اعتماد کنن. یعنی در واقع توانایی ریسک پذیری اعتماد به غریبه رو ندارن. چون یه اشتباه کوچیک برابره با مرگ.
در نتیجه این قوم شاید مهربون بهترین توصیف براشون نباشه اما قابل پیشبینی ان و امنیت رو به صمیمیت ترجیح میدن
👌3❤2
اما تو اقلیم هایی که آب و هوا گرم تره و فراوانی محصولات کشاورزی هست، بقای آدما کمتر به برنامه ریزی بلند مدت وابسته است و خطاها قابل جبران ترن. چیزی که اینجا مهم میشه تعامل آدماست. توی این قوم گفت و گو و چونه زنی رایج تره. مرزهای اجتماعی شل تره و سریع تر غریبه ها رو میپذیرن. اما الزاما این به معنی اعتماد بالاتر نیست. اعتماد به اشخاص بیشتره اما اعتماد نهادی پایین تره.
❤3👍2
اما جالب ترینش برای من اقلیم های غیرقابل پیشبنی عه. جاهایی که خشکسالی یهویی داره. سرما و گرما شدید داره. محیط های بیابونی بیشتر.
انقدر طبیعت پیشبینی کمی داره که برای بقا مردم باید هوش موقعیتی بالاتری داشته باشن.
در نتیجه آدمها این اقلیم با این که مهمان نوازهای خوبی هستن اما شدیدا بی اعتمادن. سیستم اخلاقیشون بیشتر موقعیته تا قانون محور. به چه قانونی اصلا میخوای پایبند باشی وقتی همه چیز تغییر میکنه؟
این آدم ها منعطف ترن اما استرس مزمن جزو روتین زندگیشونه
اینجا مردم یاد میگیرن:
«قانون ثابت نیست، رابطه نجاتت میده.»
و این مستقیم روی تعامل با بقیه اثر میذاره:
گرم در ظاهر، محتاط در عمق.
انقدر طبیعت پیشبینی کمی داره که برای بقا مردم باید هوش موقعیتی بالاتری داشته باشن.
در نتیجه آدمها این اقلیم با این که مهمان نوازهای خوبی هستن اما شدیدا بی اعتمادن. سیستم اخلاقیشون بیشتر موقعیته تا قانون محور. به چه قانونی اصلا میخوای پایبند باشی وقتی همه چیز تغییر میکنه؟
این آدم ها منعطف ترن اما استرس مزمن جزو روتین زندگیشونه
اینجا مردم یاد میگیرن:
«قانون ثابت نیست، رابطه نجاتت میده.»
و این مستقیم روی تعامل با بقیه اثر میذاره:
گرم در ظاهر، محتاط در عمق.
❤4
اما چیزی که میشه در نهایت نتیجه گیری کرد مهم ترین فاکتوری که اقلیم روی آدم ها تاثیر میذاره در واقع نحوه برخوردشون با ریسکه. همین میتونه کل فرهنگ یک قوم رو شکل بده.
❤5
Forwarded from Arezoo Bigdeli
در همین بحث، رابطه مهماننوازی و اقلیم رو از طریق تضاد فرهنگ گلهداری و فرهنگ کشاورزی توضیح میده:
(حالا اینکه کی گلهداری و کی کشاورزی رو انتخاب میکنه وابسته به شرایط جغرافیاییه)
میگه بین گلهدارا سنت مهماننوازی به این خاطر شکل گرفت که به عنوان دستهای داراییشون تماما گلهشون بوده، باید در برابر حمله ازش محافظت میکردن و میگه این باعث شد که افراد به غریبهها پناه و غذا بدن که نکنه خودشون روزی به همون حال دچار بشن.
(حالا اینکه کی گلهداری و کی کشاورزی رو انتخاب میکنه وابسته به شرایط جغرافیاییه)
میگه بین گلهدارا سنت مهماننوازی به این خاطر شکل گرفت که به عنوان دستهای داراییشون تماما گلهشون بوده، باید در برابر حمله ازش محافظت میکردن و میگه این باعث شد که افراد به غریبهها پناه و غذا بدن که نکنه خودشون روزی به همون حال دچار بشن.
❤6
شرایط غیرقابل پیشبینی همیشه نیازمند انتخابن. ولی فکر میکنم همون طور که کامو توی سقوطش میگه خیلی مهم نیست چه انتخابی بکنی. احتمالا اخرش پشیمون میشی
❤6
ﺁﺧﺮ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺁنوقت ﺍﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﯿﺴﺖ، ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺏ ﻣﯽﺍﻓﮑﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ! ﯾﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﺪ و شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.
کامو، سقوط، ترجمه شورانگیز فرخ
❤4