آتالان🌘
96 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
یکی دیگه از فاکتورهای مهم سقوط امپراطوری‌های بزرگ پیچیدگی بیش از حد ساختارشون عه که معمولا از decentralize شدن دولت ناشی میشه. فکر کن هر گوشه برای خودش یه سیستم میچینه که یه مشکل رو حل کنه. تصور کن یه لباس که با نخ های پیچ در پیچ از یه گوشه به گوشه دیگه دوخته شده. کافیه یک انگشت به این نخ ها گیر کنه و پاره شه، کل لباس به هم میریزه
1
در مورد روم و بابل نکته قابل تامل اینه که بدون جنگ عظیمی سقوط کردن. امپراطور وقت بابل مذهب عموم مردم رو قبول نداشت و خدای خودش رو میپرستید. در کنار اختلاف طبقاتی گنده اون دوران باعث شد وقتی کوروش به بابل حمله کرد، مردم خودشون دروازه ها رو باز کردن.
در روم هم همین اتفاق افتاد. وقتی ژنرال اوداکر به روم حمله کرد، سربازی نمونده بود که به امپراطور وفادار باشه.
لویی شونزدهم تا زمان شورش ها هنوز فکر میکرد مردم دوستش دارن
1
البته همه امپراطوری ها اینجوری سقوط نکردن. مثلا مونتزوما دوم، پادشاه آزتک‌ها، وقتی اسپانیایی‌ها (به رهبری هرنان کورتس) به مرزهاش رسیدن، فکر کرد اون‌ها «خدایان برگشته از آسمان» هستن.
پس به جای جنگ، ازشون استقبال کرد. اما اسپانیایی‌ها از مهمان‌نوازی سوءاستفاده کردن، پادشاه رو گروگان گرفتن و امپراتوری در مدت چند ماه نابود شد.
احمق:)
“Look on my Works, ye Mighty, and despair!”
“Nothing beside remains.”
به آثارم بنگرید ای قدرتمندان، و نومید شوید!
هیچ چیز جز ویرانی نمانده است.
یونانیان باستان معتقد بودند وقتی خدایان می‌خواهند انسان‌ها را تنبیه کنند، یکی از آرزوهای‌شان را برآورده می‌کنند.
آرزوها تا تحقق نیافته‌اند، مایهٔ شور و شوق‌اند.
تحقق که یافتند پیش‌پاافتاده می‌شوند.
5
ژن ها متعلق به ما نیستن، بلکه جسم ما چند سالی به ژن هامون تعلق داره.
5
شور زندگی یعنی چی؟
نمیدونم. دوست دارم از زاویه آدم ها اینو بررسی کنم.
والت ویتمن معتقده آدم باید بی شرم زندگی کنه.
“I sound my barbaric yawp over the roofs of the world.”
فریادم را مثل وحشی‌ها روی بام‌های جهان رها می‌کنم.

این «یاؤپ» یعنی: من هستم، همین‌طور که هستم، بی‌اجازه گرفتن.
5
یا جای دیگه ای میگه
“I am large, I contain multitudes.”
3
دیلن توماس شور زندگی رو در مبارزه با مرگ میدونه.
جایی میگه:
“Do not go gentle into that good night.”
یا حتی جایی دیگه میگه بجنگ که در اثر روشنایی نمیری. فوق العاده است به نظرم.
2
بوفسکی براش زندگی تو ریسک کردن معنی پیدا میکنه. همون جمله معروف که
Find what you love and let it kill you
یا جای دیگه به معنایی میگه (دقیقش رو یادم نیست مفهوم رو مینویسم)
go big or go home
نیچه میگه:
«من عاشق کسی‌ام که می‌خواهد فرو بریزد تا زاده شود.»
زندگی رو به معنایی میبلعه.
2👌1
ولی مورد علاقه خودم دیدگاه پابلو نرودا ست به این موضوع.
تجربه کردن، با حوصله زیستن، دیدن نور آفتاب روی فرش، رقصیدن.
از نظرش زندگی کردن همین قدر زمینیه. و من خیلی اینو دوست دارم.
جایی میگه:
«در تو می‌نویسم
مثل زنی که در زمینِ گرمِ تابستان
عریان راه می‌رود…»
6
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یکی از پدیده‌های جالب که نواب غزلباش دو هفته پیش داشت در موردش حرف میزد این بود که چه طور اقلیم آب و هوایی روی رفتار آدما به طور تکاملی تاثیر گذاشته
2
مثلا آدمایی که تو اقلیم های سخت و سرد هستن مثل اسکاندیناوی یا ژاپن شمالی یا فلات ایران (حوالی اردبیل و آذربایجان رو در نظر بگیرید مثلا)، همیشه با کمبود منابع مواجه بودن و برای بقا نیاز داشتن به همکاری درون گروهی. تو این اقلیم تو شانس اشتباه کردن نداری. یه خطای ساده میتونه خیلی هزینه بر باشه.
در نتیجه این آدما هنجارهای سختی دارن و خیلی جدی به قانون احترام میزارن. درون گروهی اعتمادشون بالاست ولی نمیتونن به غریبه اعتماد کنن. یعنی در واقع توانایی ریسک پذیری اعتماد به غریبه رو ندارن. چون یه اشتباه کوچیک برابره با مرگ.
در نتیجه این قوم شاید مهربون بهترین توصیف براشون نباشه اما قابل پیشبینی ان و امنیت رو به صمیمیت ترجیح میدن
👌32
اما تو اقلیم هایی که آب و هوا گرم تره و فراوانی محصولات کشاورزی هست، بقای آدما کمتر به برنامه ریزی بلند مدت وابسته است و خطاها قابل جبران ترن. چیزی که اینجا مهم میشه تعامل آدماست. توی این قوم گفت و گو و چونه زنی رایج تره. مرزهای اجتماعی شل تره و سریع تر غریبه ها رو میپذیرن. اما الزاما این به معنی اعتماد بالاتر نیست. اعتماد به اشخاص بیشتره اما اعتماد نهادی پایین تره.
3👍2
اما جالب ترینش برای من اقلیم های غیرقابل پیشبنی عه. جاهایی که خشکسالی یهویی داره. سرما و گرما شدید داره. محیط های بیابونی بیشتر.
انقدر طبیعت پیشبینی کمی داره که برای بقا مردم باید هوش موقعیتی بالاتری داشته باشن.
در نتیجه آدم‌ها این اقلیم با این که مهمان نوازهای خوبی هستن اما شدیدا بی اعتمادن. سیستم اخلاقیشون بیشتر موقعیته تا قانون محور. به چه قانونی اصلا میخوای پایبند باشی وقتی همه چیز تغییر میکنه؟
این آدم ها منعطف ترن اما استرس مزمن جزو روتین زندگیشونه
اینجا مردم یاد می‌گیرن:
«قانون ثابت نیست، رابطه نجاتت می‌ده.»
و این مستقیم روی تعامل با بقیه اثر می‌ذاره:
گرم در ظاهر، محتاط در عمق.
4
اما چیزی که میشه در نهایت نتیجه گیری کرد مهم ترین فاکتوری که اقلیم روی آدم ها تاثیر میذاره در واقع نحوه برخوردشون با ریسکه. همین میتونه کل فرهنگ یک قوم رو شکل بده.
5