تو کتاب The Rise and Fall of the Great Powers پل کندی میگه وقتی کشوری “خیلی بزرگ میشه” و مسئولیتهاش فراتر از توانش میره (“military overstretch”)، احتمال سقوطش زیاد میشه.
❤1
بخوام ساده بگم از خود این کتاب وام میگیرم که میگه برای موندن در قدرت، باید تعادل بین “تفنگها” و “کرهها” (guns vs butter) برقرار بشه.
جمله دیگه ای از این کتاب فوق العاده که واقعا دوستش دارم
the beginning of wisdom in human as well as international affairs was knowing when to stop
the beginning of wisdom in human as well as international affairs was knowing when to stop
❤1
یکی دیگه از فاکتورهای مهم سقوط امپراطوریهای بزرگ پیچیدگی بیش از حد ساختارشون عه که معمولا از decentralize شدن دولت ناشی میشه. فکر کن هر گوشه برای خودش یه سیستم میچینه که یه مشکل رو حل کنه. تصور کن یه لباس که با نخ های پیچ در پیچ از یه گوشه به گوشه دیگه دوخته شده. کافیه یک انگشت به این نخ ها گیر کنه و پاره شه، کل لباس به هم میریزه
❤1
در مورد روم و بابل نکته قابل تامل اینه که بدون جنگ عظیمی سقوط کردن. امپراطور وقت بابل مذهب عموم مردم رو قبول نداشت و خدای خودش رو میپرستید. در کنار اختلاف طبقاتی گنده اون دوران باعث شد وقتی کوروش به بابل حمله کرد، مردم خودشون دروازه ها رو باز کردن.
در روم هم همین اتفاق افتاد. وقتی ژنرال اوداکر به روم حمله کرد، سربازی نمونده بود که به امپراطور وفادار باشه.
لویی شونزدهم تا زمان شورش ها هنوز فکر میکرد مردم دوستش دارن
در روم هم همین اتفاق افتاد. وقتی ژنرال اوداکر به روم حمله کرد، سربازی نمونده بود که به امپراطور وفادار باشه.
لویی شونزدهم تا زمان شورش ها هنوز فکر میکرد مردم دوستش دارن
❤1
البته همه امپراطوری ها اینجوری سقوط نکردن. مثلا مونتزوما دوم، پادشاه آزتکها، وقتی اسپانیاییها (به رهبری هرنان کورتس) به مرزهاش رسیدن، فکر کرد اونها «خدایان برگشته از آسمان» هستن.
پس به جای جنگ، ازشون استقبال کرد. اما اسپانیاییها از مهماننوازی سوءاستفاده کردن، پادشاه رو گروگان گرفتن و امپراتوری در مدت چند ماه نابود شد.
احمق:)
پس به جای جنگ، ازشون استقبال کرد. اما اسپانیاییها از مهماننوازی سوءاستفاده کردن، پادشاه رو گروگان گرفتن و امپراتوری در مدت چند ماه نابود شد.
احمق:)
“Look on my Works, ye Mighty, and despair!”
“Nothing beside remains.”
به آثارم بنگرید ای قدرتمندان، و نومید شوید!
هیچ چیز جز ویرانی نمانده است.
“Nothing beside remains.”
به آثارم بنگرید ای قدرتمندان، و نومید شوید!
هیچ چیز جز ویرانی نمانده است.
یونانیان باستان معتقد بودند وقتی خدایان میخواهند انسانها را تنبیه کنند، یکی از آرزوهایشان را برآورده میکنند.
آرزوها تا تحقق نیافتهاند، مایهٔ شور و شوقاند.
تحقق که یافتند پیشپاافتاده میشوند.
آرزوها تا تحقق نیافتهاند، مایهٔ شور و شوقاند.
تحقق که یافتند پیشپاافتاده میشوند.
❤5
والت ویتمن معتقده آدم باید بی شرم زندگی کنه.
“I sound my barbaric yawp over the roofs of the world.”
فریادم را مثل وحشیها روی بامهای جهان رها میکنم.
این «یاؤپ» یعنی: من هستم، همینطور که هستم، بیاجازه گرفتن.
“I sound my barbaric yawp over the roofs of the world.”
فریادم را مثل وحشیها روی بامهای جهان رها میکنم.
این «یاؤپ» یعنی: من هستم، همینطور که هستم، بیاجازه گرفتن.
❤5
آتالان🌘
یا جای دیگه ای میگه “I am large, I contain multitudes.”
این جمله مورد علاقه خودمه
دیلن توماس شور زندگی رو در مبارزه با مرگ میدونه.
جایی میگه:
“Do not go gentle into that good night.”
یا حتی جایی دیگه میگه بجنگ که در اثر روشنایی نمیری. فوق العاده است به نظرم.
جایی میگه:
“Do not go gentle into that good night.”
یا حتی جایی دیگه میگه بجنگ که در اثر روشنایی نمیری. فوق العاده است به نظرم.
❤2
بوفسکی براش زندگی تو ریسک کردن معنی پیدا میکنه. همون جمله معروف که
Find what you love and let it kill you
یا جای دیگه به معنایی میگه (دقیقش رو یادم نیست مفهوم رو مینویسم)
go big or go home
Find what you love and let it kill you
یا جای دیگه به معنایی میگه (دقیقش رو یادم نیست مفهوم رو مینویسم)
go big or go home
نیچه میگه:
«من عاشق کسیام که میخواهد فرو بریزد تا زاده شود.»
زندگی رو به معنایی میبلعه.
«من عاشق کسیام که میخواهد فرو بریزد تا زاده شود.»
زندگی رو به معنایی میبلعه.
❤2👌1
ولی مورد علاقه خودم دیدگاه پابلو نرودا ست به این موضوع.
تجربه کردن، با حوصله زیستن، دیدن نور آفتاب روی فرش، رقصیدن.
از نظرش زندگی کردن همین قدر زمینیه. و من خیلی اینو دوست دارم.
جایی میگه:
«در تو مینویسم
مثل زنی که در زمینِ گرمِ تابستان
عریان راه میرود…»
تجربه کردن، با حوصله زیستن، دیدن نور آفتاب روی فرش، رقصیدن.
از نظرش زندگی کردن همین قدر زمینیه. و من خیلی اینو دوست دارم.
جایی میگه:
«در تو مینویسم
مثل زنی که در زمینِ گرمِ تابستان
عریان راه میرود…»
❤6
یکی از پدیدههای جالب که نواب غزلباش دو هفته پیش داشت در موردش حرف میزد این بود که چه طور اقلیم آب و هوایی روی رفتار آدما به طور تکاملی تاثیر گذاشته
❤2