حالا چرا؟ دیوانه ایم مگه؟
در واقع نوزادی که تو شب گریه میکنه و مادرش رو بیدار میکنه که بهش شیر بده، این کارش باعث میشه تخمک های مادرش به شکلی سرکوب بشن و احتمال بارداری مجدد رو کم کنه.
در واقع نوزادی که تو شب گریه میکنه و مادرش رو بیدار میکنه که بهش شیر بده، این کارش باعث میشه تخمک های مادرش به شکلی سرکوب بشن و احتمال بارداری مجدد رو کم کنه.
❤6
در اون بازه قبیله و شکارچی، وقتی مادر با فاصله بیشتری حامله میشده (میانگین ۴ سال) شانس زنده بودن نوزاد افزایش پیدا میکرده. در نتیجه نوزادهایی که شبا گریه میکردن بیشتر زنده میموندن و ژن زر زرشون رو انتقال میدادن و در طی تکامل الان بچه ها شبا گریه میکنن و شیر میخوان
❤3😁2
آتالان🌘
نکته انتهایی این داستان هم اینه که این ژن از طریق پدر منتقل میشه.
Hope it helps in choosing your endgame partner
😁3❤1
امشب داشتم در مورد نقاشی های دوران پارینه سنگی میخوندم که اکثرا از حیوانات هستن (برعکس مجسمه های اون دوران که از انسان ها بود)
و حیوانات یا در حال شکار شدن هستن، یا تبدیل شدن به پوشش و نماد قدرتی برای شکارچی
و حیوانات یا در حال شکار شدن هستن، یا تبدیل شدن به پوشش و نماد قدرتی برای شکارچی
❤3
تو سفر اخیرم با کانسپت شکار مواجه شدم و برام دردآور بود، دوستی اونجا به من گفت این حسی که بعد مرگ این حیوون تجربه میکنی به خاطر مواجه تو با مرگه نه به خاطر اخلاقیاتی که فکر میکنی داری. این حرف تو ذهنم موند و امشب که داشتم در مورد شکار در دوران پارینه سنگی میخوندم گفتم بیشتر به فلسفه شکار بپردازم
❤4
تقریباً همهی فیلسوفانی که دربارهی انسانِ اولیه نوشتهان، از هایدگر تا میرچا الیاده و ژیرار، معتقدن که شکار فقط برای سیر شدن نبوده، بلکه راهی برای معنا دادن به زندگی بوده
❤4
هایدگر میگه شکار، نخستین مواجههی انسان با «مرگِ دیگری» بوده. انسان موقع کشتن حیوان، برای اولین بار مفهوم نیستی رو تجربه میکنه
❤3
ارنست بکر میگه شکار، تلاش انسان برای تسلط بر مرگ بود. انسان با کشتن حیوان، در واقع به خودش ثابت میکرد که هنوز زنده است و قدرت داره
❤4
در این راستا مقاله مقالهی نیگل «What Is It Like to Be a Bat?» رو پیشنهاد میکنم بخونید. کتابش هم جدیدا چاپ شده. به این میپردازه که متریالیسم نمیتونه به همه چیز جواب بده و تجربه درونی رو هیچ جوره نمیشه درک کرد مگر تجربه کرد
❤3
ولی حالا اگه برگردیم روی همون داستان شکار و رویکرد انسان نخستین بهش، با توجه به نقاشی های اون دوران، شکارچی همیشه برای شکار احترام قائل بوده. برای کشتنشون مراسم آئینی داشتن. از روح گوزن یا خدای حیوانات قبل کشتن اجازه میگرفتن.
❤3
هیوم میگه شکار اولین نشونه همدلی در انسانه. و معتقده همدلی بنیان اخلاقیاته.
در واقع میگه شکارچی میدونه حیوون درد و آگاهی داره حتی زمانی که داره میکشتش
در واقع میگه شکارچی میدونه حیوون درد و آگاهی داره حتی زمانی که داره میکشتش
❤3
این اما مال قبل تمدنه
دریدا تو کتاب The Animal That Therefore I Am میگه:
«پیش از تمدن، انسان با حیوان گفتوگو میکرد. تمدن، این گفتوگو را کشت.»
دریدا تو کتاب The Animal That Therefore I Am میگه:
«پیش از تمدن، انسان با حیوان گفتوگو میکرد. تمدن، این گفتوگو را کشت.»
❤4
در دوران مدرن، شکار از آیین تبدیل شد به صنعت، از «کشتن با احترام» به «کشتن برای تسلط».
فلسفهی اخلاق امروز، مثل پیتر سینگر، میگه این لحظهی تاریخی، جایی بود که انسان از ریشهی اخلاقی خودش جدا شد.
فلسفهی اخلاق امروز، مثل پیتر سینگر، میگه این لحظهی تاریخی، جایی بود که انسان از ریشهی اخلاقی خودش جدا شد.
❤4
به نظرم خیلی زیبا و احترام برانگیزه اگر به مرگ و شکارکردن از زاویه انسان قبل مدرنیته نگاه کنیم.
❤3
امشب در مورد سقوط امپراطوریهای بزرگ مثل بابل و روم خوندم. وقتی چیزی به اون بزرگی فرو میریزه، صداش خیلی بیشتره.
❤2
تو کتاب The Rise and Fall of the Great Powers پل کندی میگه وقتی کشوری “خیلی بزرگ میشه” و مسئولیتهاش فراتر از توانش میره (“military overstretch”)، احتمال سقوطش زیاد میشه.
❤1
بخوام ساده بگم از خود این کتاب وام میگیرم که میگه برای موندن در قدرت، باید تعادل بین “تفنگها” و “کرهها” (guns vs butter) برقرار بشه.
جمله دیگه ای از این کتاب فوق العاده که واقعا دوستش دارم
the beginning of wisdom in human as well as international affairs was knowing when to stop
the beginning of wisdom in human as well as international affairs was knowing when to stop
❤1