داستان تو کرت اتفاق میافته. پادشاه کرت فردی بوده به نام مینوس که حکومتش داشته متزلزل میشده. بقیه داشتن به حق بودنش رو زیر سوال میبردن. پس تصمیم میگیره یه کاری کنه که ثابت کنه که لایق و بر حقه
❤1
میره پیش پادشاه دریا (پوزیئدون) بهش میگه اگه من بر حقم یه نشونه بفرست.
اونم براش از دریا یه گاو سفید خوشگل تپل مپل میفرسته میگه اینو برای من قربانی کن
اونم براش از دریا یه گاو سفید خوشگل تپل مپل میفرسته میگه اینو برای من قربانی کن
❤1
مینوس میگه اخه این خیلی خوشگله. حیفه. به جاش یه گاو قهوه ای رو قربانی میکنه که خب منطقا به اُن پادشاه دریا بر میخوره و نفرینش میکنه
❤1
حالا چه نفرینی شاید بپرسید؟
مثلا از وسط نصفش میکنه؟ کشورش رو قحطی میده؟ سرش رو کچل میکنه؟
خیر
مثلا از وسط نصفش میکنه؟ کشورش رو قحطی میده؟ سرش رو کچل میکنه؟
خیر
❤3
زن مینوس انقدر عاشق گاوه میشه که نمیتونسته خودش رو کنترل کنه. ولی خب گاوه. نمیشه که.
میره بزرگ ترین مخترع یونان میگه یه کاری کن اینجوریه داستان
میره بزرگ ترین مخترع یونان میگه یه کاری کن اینجوریه داستان
❤2
اونم یه گاو چوبی میسازه که انقدر شبیه و واقعی بوده حتی خود گاوها گول میخوردن.
ببین خیلی واقعی، در این حد که ازش حامله میشه
[و این گونه اولین سکس توی تاریخ تولید شد:))]
ببین خیلی واقعی، در این حد که ازش حامله میشه
[و این گونه اولین سکس توی تاریخ تولید شد:))]
😁2
مینوس که نمیتونسته بزاره بچه زنش رو کسی ببینه و خودشم تحمل دیدنش رو نداشته، میره پیش همون مخترعه و میگه یه جایی بساز که ازش کسی نتونه بیرون بیاد
❤1
آتالان🌘
دیوار لابیرنت
و اینگونه هزارتوی لابیرنت ساخته میشه. هزارتویی که هرکس تو وارد میشه نمیتونسته زنده برگرده
❤1
اما خب این بچه غذا میخواد، از طرفی هم تازگیا کرت و آتن تو جنگ بودن و کرت برنده شده بوده، در نتیجه آتنی ها رو مجبور میکنه که هر سال ۷ دختر و ۷ پسر نوجوون رو بفرستن تو لابیرنت که غذای مینوتور بشن
❤1
آتالان🌘
اما خب این بچه غذا میخواد، از طرفی هم تازگیا کرت و آتن تو جنگ بودن و کرت برنده شده بوده، در نتیجه آتنی ها رو مجبور میکنه که هر سال ۷ دختر و ۷ پسر نوجوون رو بفرستن تو لابیرنت که غذای مینوتور بشن
شبیه هانگر گیم نیست؟ واقعا الهام تاریخی تو داستانا جالب و هیجان انگیزن
حالا برسیم سراغ قهرمان اصلی داستان تزهئوس که شاهزاده آتن بوده و دیگه نمیتونسته این شرایط رو تحمل کنه
پس تصمیم میگیره امسال به جای یکی از اون ۷ پسر بچه بره لابیرنت و اون هیولا رو بکشه
پس تصمیم میگیره امسال به جای یکی از اون ۷ پسر بچه بره لابیرنت و اون هیولا رو بکشه
وقتی کشتی میرسه به کرت و این ۱۴ تا بچه پیاده میشن دختر پادشاه مینوس یعنی آریادنه تزهئوس رو میبینه و عاشقش میشه
تصمیم میگره کمکش کنه. چالش اصلی تزهئوس کشتن هیولا نبوده، بلکه برگشتن و خارج شدن تز لابیرنت بوده. پس آریادنه بهش یک کلاف کانوا میده که وقتی وارد میشه تو مسیر هی باز کنه تا بتونه موقع برگشت راهش رو پیدا کنه
نخ آریادنه تبدیل شد به یک استعاره برای کل تاریخ که تا امروز هم زنده است.
استعاره ای از چیزی که در میان پیچیدگی، مسیر اصلی رو به تو نشون میده
تو لازم نیست بفهمی لابیرنت چطور ساخته شده. لازم نیست همهی پیچها را به خاطر بسپاری. فقط باید یک ارتباط با نقطهی شروع رو حفظ کنی.
امروز در فرانسوی fil d’Ariane یک اصطلاح کاملاً جاافتاده است: خط راهنما / نخ اصلی / سرنخ هدایتکننده.
انگار نخ آریادنه داره میگه قبل از اینکه وارد بشی، یک چیزی با خودت ببر که اگه گم شدی، بتوانی راه برگشت رو پیدا کنی.
چون راه نجات لزوماً دونستن مقصد نیست.
گاهی فقط داشتن یک رشتهی پیوسته با نقطهای عه که میدونی «من از اینجا شروع کردم»
استعاره ای از چیزی که در میان پیچیدگی، مسیر اصلی رو به تو نشون میده
تو لازم نیست بفهمی لابیرنت چطور ساخته شده. لازم نیست همهی پیچها را به خاطر بسپاری. فقط باید یک ارتباط با نقطهی شروع رو حفظ کنی.
امروز در فرانسوی fil d’Ariane یک اصطلاح کاملاً جاافتاده است: خط راهنما / نخ اصلی / سرنخ هدایتکننده.
انگار نخ آریادنه داره میگه قبل از اینکه وارد بشی، یک چیزی با خودت ببر که اگه گم شدی، بتوانی راه برگشت رو پیدا کنی.
چون راه نجات لزوماً دونستن مقصد نیست.
گاهی فقط داشتن یک رشتهی پیوسته با نقطهای عه که میدونی «من از اینجا شروع کردم»
❤1
خلاصه تزهئوس میره و مینوتور رو میکشه و اون بچه ها رو نجات میده و با نخ آریادنه برمیگرده.
اما آریادنه دیگه نمیتونست اونجا بمونه. به پدرش خیانت کرده بود. پس با اونا سوار کشتی میشه تا به آتن بره
اما آریادنه دیگه نمیتونست اونجا بمونه. به پدرش خیانت کرده بود. پس با اونا سوار کشتی میشه تا به آتن بره