آتالان🌘
97 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
اما این در مورد پیشبینی عه نه در مورد تصمیم گیری مهم که سرنوشت رو تعین میکنه. چون وقتی بحث سر ارزش های اخلاقی و شخصی باشه کل این داستانا میره زیر سوال
و یه مورد خیلی جالب دیگه هم خود کوندورسه بعدا مطرح میکنه به عنوان پارادوکس کوندورسه.
داستان اون چیه؟‌ بیاین باز یک مثال ساده و کوتاه بزنیم
کوندورسه متوجه شد که حتی اگر تک‌تک افراد منطقی باشن، ممکن عه وقتی رأی‌هایشون رو با هم جمع میکنیم، خودِ جمع یک تصمیم منطقی نداشته باشه
سه نفر را تصور کنید.

هر سه نفر باید بین سه گزینه انتخاب کنن: A، B و C.

نفر اول میگه:

A را به B ترجیح می‌دم،
B را به C ترجیح می‌دم.

پس برای اون:

A > B > C

کاملاً منطقی.

نفر دوم:

B > C > A

باز هم کاملاً منطقی.

نفر سوم:

C > A > B

باز هم کاملاً منطقی.

حالا جامعه را رأی می‌گیریم.

اول:

A یا B؟

دو نفر A را ترجیح می‌دهن.

پس جامعه میگه:

A بهتر از B عه.

بعد:

B یا C؟

دو نفر B را ترجیح میدن.

پس جامعه میگه:

B بهتر از C عه.

تا اینجا ظاهراً همه‌چیز خوب عه.
اما حالا:

C یا A؟

دو نفر C را ترجیح میدن.

پس جامعه میگه:

C بهتر از A عه.

حالا به نتیجه نگاه کنین:

A > B

B > C

اما:

C > A

ما به یک چرخه رسیدیم
پس بالاخره مردم کدوم رو میخوان؟
مشکل اینجاست که هیچ‌کدوم از این سه نفر غیرمنطقی نیستن.

هر سه ترجیحات منسجمی دارن.

اما وقتی ترجیحاتشون رو با هم ترکیب کردیم، ترجیحات جمع دیگه منسجم نیست.
بعدها یک اقتصاددان به نام Kenneth Arrow اومد این نظریه رو مطرح کرد که حتی اگر آدم‌ها منطقی باشن ما نمیتونیم ترجیحات منطقی رو به یک تصمیم جمعی منطقی تبدیل کنیم.
2
در نتیجه دموکراسی یک جک است
خدا نگه دار
در این راستا فردا تو خانه تجربه قراره صحبت کنیم با هم. خوشحال میشم ببینمتون
2
من دوباره برگشتم به دنیای دوست خوبم شکسپیر و امشب قراره در مورد عشق با هم حرف بزنیم
Love looks not with the eyes, but with the mind,

And therefore is winged Cupid painted blind.
آتالان🌘
Love looks not with the eyes, but with the mind, And therefore is winged Cupid painted blind.
این دیالوگ تو پرده اول نمایش نامه A Midsummer Night’s Dream توسط یکی از شخصیت های بامزه نمایش گفته میشه
کلا این نمایش نامه که جزو اولین شاهکارهای کمدی شکسپیره دوتا پیام جدی رو میخواد برسونه. یکیش که پیامی عه که تقریبا هرکسی با دیدنش میتونه برداشت کنه، اینه که عشق نباید یه چیز سطحی باشه. نباید فقط با هیجان و احساس و تخلیل همراه باشه. بهتره کمی منطق هم توش باشه
👍1
دیالوگ مورد علاقه خودم تو این نمایش نامه مربوط میشه به شخصیت نیک باتم. این شخصیت که صرفا یک کارگر مکانیک احمق و ساده لوحه، توسط یک پری (فقط محض خنده)‌ سرش تبدیل به الاغ میشه.
🤣1
همزمان ملکه پریان که به نوعی طلسم شده تا وقتی بیدار میشه عاشق اولین کسی که میبینه بشه، با صدای الاغ گونه نیک باتم بیدار میشه و عاشقش میشه.
😭1
ملکه به نیک باتم میگه که باز هم بخون با اون صدای زیبات‌ :) که من عاشق صدای فانی توام.
😭2
نیک باتم اما جواب میده:
“Methinks, mistress, you should have little reason for that: and yet, to say the truth, reason and love keep little company together now-a-days; the more the pity that some honest neighbours will not make them friends. Nay, I can gleek upon occasion.”

«به گمانم، خانم، حداقل باید کمی دلیل و منطق برای این حرف داشته باشید؛ و با این حال، راستش را بخواهید، عقل و عشق امروز چندان همدم و همراه یکدیگر نیستند؛ و چه حیف که بعضی آدم‌های خوش‌نیت پیدا نمی‌شوند تا آن دو را با هم آشتی دهند. راستی که من هم به‌موقع بلدم طعنه بزنم!»
واقعا به نظرم یکی از بامزه ترین بخش های این کمدیه. وقتی بزرگ ترین و والاترین شخصیت داستان که شما تا قبل این عاشق شخصیتش شدید، انقدر کلیشه وار ادعای عشق در نگاه اول میکنه، و پایین ترین شخصیت نمایش که حتی اسمش هم به شکل ایکنیکی باتم انتخاب شده، و الان یه سر الاغ روی گردنشه بهش میگه حالا همچین بی دلیل هم نمیشه عاشق شد. واقعا کمدی زیبایی عه
👍1