آتالان🌘
96 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
بعد مرگش کنار ممتاز تو تاج محل دفنش میکنن
1
واسه همین تاج محل رو نماد سوگواری میدونن. تنها دلیلی که جهان شاه تونست بعد مرگ همسرش به زندگی ادامه بده ساخت اون بود. و بعد تموم شدنش دیگه دلیلی برای زنده موندن انگار نداشت
2
البته خیلی ها به عنوان یک نماد عاشقانه میبیننش. این دیگه بستگی به سلیقه اتون داره
2
جورج آر تالکین دوست صمیمیش رو توی جنگ از دست داد و بعد شروع کرد به نوشتن ارباب حلقه ها
1👍1
والت دیزنی به خاطر مرگ مادرش دیزنی لند رو ساخت تا جایی باشه ادما بتونن با خانواده اشون وقت بگذرونن و خاطرات کودکی از دست رفته اش رو بازسازی کنه
1👍1
آتالان🌘
والت دیزنی به خاطر مرگ مادرش دیزنی لند رو ساخت تا جایی باشه ادما بتونن با خانواده اشون وقت بگذرونن و خاطرات کودکی از دست رفته اش رو بازسازی کنه
اریک کلپتون بعد از این پسر چهار ساله اش از پنجره یک ساختمون سقوط کرد البوم tears in heaven رو ساخت.
بعدها خودش گفت نوشتن این آلبوم تنها راهی بوده که از هم نپاشه
👍21
یه مورخ هنر که متاسفانه اسمش رو یادم نیست میگفت
«تمدن رد پای چیزهایی عه که انسان نتونسته تحمل کنه»

پ.ن: متین به یاری این حافظه شتابید و گفت این جمله از T.s.eliot عه
5
ناتوانی ما در تحمل سوگ، خشم، ترس ما رو وادار میکنه چیزی رو بسازیم، کار بکنیم، سنگی رو بالا کوه ببریم، پاشیم حتی یه جنبش بی ربط راه بندازیم تا زندگی قابل تحمل بمونه
شاید عجیب ترین ویژگی انسان همین باشه که درد رو مستقیم مصرف نمیکنه
5
خلاصه درود بر تبدیل غم بزرگ به کار بزرگ
2
بچه ها من بعد این ماجراها یه چالشی دارم که انگار دغدغه‌هام تموم شدن:)
واسه همین خوشحال میشم شما بگید در مورد چی کنجکاوید معمولا که بهم ایده بده مطالعه کنم بیام باهاتون شیر کنم
1
تعصب معمولاً از «اطمینان زیاد» نمی‌آید، از «تحمل نکردن عدم اطمینان» می‌آید.
1
با این که پایان جنگ جهانی دوم رو بیشتر دوست دارم، اما میخوام در مورد بعد جنگ جهانی اول امشب صحبت کنم
وضعیت اون موقع آلمان خیلی ساده است. یک کشور بازنده، با پول بی ارزش شده، دولت ضعیف و بی ثبات، هویت تحقیر شده و آینده نامعلوم
نمیشد کسی آینده رو پیشبینی کنه، و از هزار تاثیر عدم پیشبینی پذیری آینده، یکیش اینه که آدم به شدت دنبال اینه که پیش بینی کنه
به هر صراطی مستقیم میشه. نیاز به قطعیت انقدر زیاد میشه که دیگه دنبال جواب درست نیستی. دنبال جواب قطعی هستی. حتی اگه غلط باشه
تو همچین شرایطی مغز میره روی حالت «تهدید بقا» و یکی از مکانیسم های بقاش اینه که هویتش رو از فردی به گروهی تبدیل کنه تا شانس بقاش رو افزایش بده. در نتیجه آدما تلاش بیشتری میکنن عضوی از چیزی بشن. فارغ از این که اون چیز چیه
وقتی حالا تو عضوی از یک گروه میشی و این عدم اطمینان و امکان مرگ انقدر نزدیکته، ناخوداگاه به «ما-آنها» حساس تر میشی. مخالفان رو غیر انسانی میبینی و دو قطبی شدن و تعصب بیشتر میشه
اگه بخوایم از نظر تکاملی نگاش کنیم این اتفاقا خیلی ویژگی مثبتیه. یک قبیله باید باور داشته باشه که «ما» آدم خوبه ایم و «اونها» آدم بده. تا هر جور شده برای منافع قبیله بجنگه و شانس بقا اعضای قبیله رو بیشتر کنه.
ولی خب متاسفانه ما متمدن شدیم
برگردیم به زمان میون جنگ جهانی اول و دوم آلمان
مغز که یک داستان ساده حتی غلط رو به یک داستان پیچیده ترجیح میده، دلش میخواد عضو یک گروه باشه، و گروه به شدت دنبال قطبی گرایی و دشمن مشترکه
بچه‌ی حاصل این رابطه نامشروع میشه نازی
1