ساختار خواب رو مثل بازه های زمانی در نظر بگیرید. مثلا سر شبه، بوق سگه، دم دمای صبحه یا …
دو تا ساختار داریم تو خواب:
حالت non-REM که زمان سکوت شب توی شهره که خودش سه مرحله داره:
N1: اون اولای شب که درهای شهر رو میبندیم که دیگه تعطیله
N2: اونجایی که حالا کارگرای شیفت شب و دزدا و شاعرای دل مرده و گدای مسکین راه میافتن تو خیابونا
N3: مرحله ای که توش کارگرا تعمیرات اساسی رو استارت میزنن
دو تا ساختار داریم تو خواب:
حالت non-REM که زمان سکوت شب توی شهره که خودش سه مرحله داره:
N1: اون اولای شب که درهای شهر رو میبندیم که دیگه تعطیله
N2: اونجایی که حالا کارگرای شیفت شب و دزدا و شاعرای دل مرده و گدای مسکین راه میافتن تو خیابونا
N3: مرحله ای که توش کارگرا تعمیرات اساسی رو استارت میزنن
ساختار بخش REM اما زمان نمایشه. تصور کنید یه شوخاص که فقط شبا وقتی همه جا آرومه یهو فعالیتش رو شروع میکنه. یه تئاتر خیابونی شلوغ و عجیب وسط نصفه شب
این ساختار جایی عه که مغز ما فعالیتش خیلی شبیه زمان هوشیاریشه. ما خواب میبینیم و مردمکمون حرکت میکنه.
این ساختار جایی عه که مغز ما فعالیتش خیلی شبیه زمان هوشیاریشه. ما خواب میبینیم و مردمکمون حرکت میکنه.
و مهمه که بدونید ما هنوز تو استعاره هستیم پس این ساختارها واقعا ساعت مشخص ندارن. وقتی میگم بوق سگ، منظورم زمان خاصی نیست. شما ممکنه پنج صبح بخوابی بوق سگ خوابت ساعت ۷ صبح شروع شه.
ساده بخوام بگم زیرساختارها مثل کارگران. کارهای مختلف میکنن بسته به نوعشون و زیاده تنوعشون. من به همشون نمیپردازم. و اونایی که به بحثمون مربوطه رو توضیح میدم
اولیش موج های آهسته ان. اینا مامور برقن. فکرکنین مثل یک موج مکزیکی تو استادیوم، برق یک مسیری رو توی خیابون های شهر طی کنه. با روشن و خاموش شدن چراغ ها توی یک ریتم مرتب.
در واقع این ریزساختارها مثل رهبر ارکسترن. این مسیرهای روشنایی رو توی خواب تنظیم میکنن
در واقع این ریزساختارها مثل رهبر ارکسترن. این مسیرهای روشنایی رو توی خواب تنظیم میکنن
دومین ریزساختار دوکهای خوابن. پیکهای سریع السیر. یه سری بستههای کوچیک که همون خاطرات روز ما هستن رو جا به جا میکنن.
از جاهای مختلف مغز بسته ها رو میارن که ببرن تو کتابخونه (هیپوکامپ) و اونجا آرشیو کنن
(دوکها تصمیم هم میگیرن کدوم بسته ارزش داره ذخیره بشه. پس همه خاطرات رو انتقال نمیدن الزاما. بهینه کار میکنن)
از جاهای مختلف مغز بسته ها رو میارن که ببرن تو کتابخونه (هیپوکامپ) و اونجا آرشیو کنن
(دوکها تصمیم هم میگیرن کدوم بسته ارزش داره ذخیره بشه. پس همه خاطرات رو انتقال نمیدن الزاما. بهینه کار میکنن)
سومین ریزساختار ریپلهای حافظه ان.
اونا کسایین که اون بستههای کوچیک رو از دوکها میگیرن و بازپخش میکنن تا آرشیو شن. این کار با سرعت بالایی اتفاق میافته. انگار کل روز رو توی چند ساعت فشرده کنی و بازپخشش کنی. در واقع هدف مغز شما اینه کل روز رو باز پخش کنه. اما این که برسه این کار رو برای همه روز بکنه تا کل اتفاقات روز گذشته تو حافظه ضبط بشه یا نه بستگی به هماهنگی این سه تا ریزساختار داره.
اونا کسایین که اون بستههای کوچیک رو از دوکها میگیرن و بازپخش میکنن تا آرشیو شن. این کار با سرعت بالایی اتفاق میافته. انگار کل روز رو توی چند ساعت فشرده کنی و بازپخشش کنی. در واقع هدف مغز شما اینه کل روز رو باز پخش کنه. اما این که برسه این کار رو برای همه روز بکنه تا کل اتفاقات روز گذشته تو حافظه ضبط بشه یا نه بستگی به هماهنگی این سه تا ریزساختار داره.
خب حالا نکته اصلی داستان رخ میده. ما سه تا آدم داریم. یکی باید برق رو مدیریت کنه که مسیر مد نظر روشن باشه. یکی باید تو این مسیر بدو بدو بسته رو بیاره تا کتابخونه و در رو باز کنه و یکی بستهها رو آرشیو کنه (با پخش کردن مجددشون)
هماهنگی زمانی این سه تا خیلی مهمه. بهش میگن Coupling
اگه بهم بخوره حتی اگه خواب طولانی بشه خاطرات آرشیو نمیشن
هماهنگی زمانی این سه تا خیلی مهمه. بهش میگن Coupling
اگه بهم بخوره حتی اگه خواب طولانی بشه خاطرات آرشیو نمیشن
آتالان🌘
اولیش موج های آهسته ان. اینا مامور برقن. فکرکنین مثل یک موج مکزیکی تو استادیوم، برق یک مسیری رو توی خیابون های شهر طی کنه. با روشن و خاموش شدن چراغ ها توی یک ریتم مرتب. در واقع این ریزساختارها مثل رهبر ارکسترن. این مسیرهای روشنایی رو توی خواب تنظیم میکنن
پس در واقع حافظه ما وابسته به این هم زمانی عه. که خب فاکتورهای زیادی روش موثره. یکی از چیزایی که روش تاثیر مثبت داشته طبق پژوهش NGO و همکاراش، آهنگ ریتیم ملایم، با ریتم هماهنگ با موج ریزساختار موجهای آهسته است. یعنی اگه یکی همراه با رهبر ارکسترمون همنوایی کنه، این هماهنگی راحت تر رخ میده
مثالها از این آهنگها همون وایت نویزها هستن. مثل صدای بارون، صدای موج دریا، صدای فن ملایم و …
❤1
نکته مهم اینه لوپ بسته ای داشته باشه. با طول تکرار کوتاه، فقط کمی بالاتر از استانه درک شنوایی.
👏1
جهان شاه بین زن های زیاد حرم سراش، بالاخره با کسی ازدواج میکنه که عاشقش میشه.
ممتاز محال
ممتاز محال
در حدی که تو تمام سفرها و لشکرکشی ها همراهش بوده. مشاور سیاسیش بوده. و ۱۴ تا بچه ازش آورده
❤1
میگن وقتی ممتاز موقع زایمان از دنیا رفت، شاه اومد تو اون اتاق و برای چند روز خارج نشد. وقتی بیرون اومد، تمام موهاش سفید شده بود و چهره اش پیر شده بود
❤1