آتالان🌘
96 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
یکی از کسایی که خیلی تو این زمینه صحبت های جالبی داره در کل و پیشنهاد میکنم اگه علاقه مند هستید حتما کتاب هاش رو بخونید اریک فروم عه.
فروم تو کتاب the art of loving اش میگه عشق یک احساس نیست. یک هنره.
تقریبا میشد از عنوان کتاب اینو حدس زد البته:))
و فرق هنر و احساس چیه؟ تو هنر تو میتونی تمرین کنی، درسته استعداد معنا داره ولی هر هنرمند آبرو داری بهتون میگه آگاهی و انضباط و تمرین چه قدر نقش مهم تری دارن تو هنر
2
یکی از جملات فروم تو این کتاب اینه:
«عشق یک احساسِ منفعل نیست؛ ایستادن است، نه افتادن.»
افتادن اینجا ترجمه falling in love عه.
تو ادامه اش میگه عشق نتیجه اون تصمیم های آگاهانه ایه که برای شنیدن، بخشیدن، مراقبت کردن و شناختن طرف مقابل گرفتی
2
دلم میخواد این بحث رو با این دو بیت از مولانا پایان بدم که میخواد بگه «بمیر پیش از آنکه بمیرید» و بر آگاهی و اندک اراده ای که قبل از جبر داریم اشاره میکنه

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
4
1
آتالان🌘
Photo
برداشت بنده بعد ساعت ها خوندن تحلیل های سیاسی، کتاب های تاریخی، اخبار روز، توییت های آسترالوژی و فال تاروت
🤣2
«خطرناک‌ترین شر، امید است؛
چون انسان را به رنج طولانی‌تر محکوم می‌کند.»
تمام این مدت دنبال دلیلی برای نوشتن میگشتم. در مورد چی بنویسم که انقدر بی ربط نباشم با تاریخ روزمره؟ چی بگم که آیه یاس نباشم؟ چی بگم که ویولن نواز بالا تایتانیک نباشم؟
پس تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم
چیزی وجود داره به نام اثر روستاییان لهستان. مربوط میشه به یکی از اردوگاه‌های آلمان تو سال ۱۹۴۳
این اثر یک سوال رو مطرح کرد:
چرا میون اسیرهای جنگی، ناامیدترین‌ها بیشتر زنده موندن؟
این پدیده خیلی پرتکرار تر از اونه که فکرش رو بکنید
تو قحطی بزرگ ایرلند کشاورزانی که امیدوار بودن کمک از لندن برسه و دست روی دست گذاشتن، بیشتر مردن.
اونهایی که امید نداشتن و خودجوش مهاجرت کردن یا ذخیره ساختن، زنده موندن.
ولی چیزی بیشتر برای من مهم بود استیت روانیه
تو حادثه کوه‌های آند بازماندگان می‌گن:
بدترین لحظه زمانی بود که از رادیو شنیدن عملیات نجات متوقف شده.
نصف کسانی که هنوز امید داشتن، بعد از اون فرو ریختن.
اما اونهایی که از اول امیدی نداشتن، سریع‌تر سازمان یافتن و تصمیم‌های سخت گرفتن
تو این داستان نکته های جالب زیادی هست اما مهم ترینش اینه که امید همیشه با ترس از دست دادنش همراهه.
اما وقتی امید نداری، دیگه از چی می‌ترسی؟
در این راستا میخوام در مورد اسطور‌ه‌های وایکینگ‌ها حرف بزنم. یکی از مهم‌ترین نمادهای ناامیدی در افسانه‌ها و اسطوره‌ها
اگه با داستانشون آشنا باشید میدونید کل داستان حول یک اتفاق بزرگ به اسم رنگاروک رخ میده. یه جنگ بزرگ بین خیر و شر. ادین به عنوان یکی از قهرمان‌‌های مهم داستان، از همون اول میدونه آخر داستان چی میشه. چشم بینا داره. میدونه قراره شکست بخوره و کشته بشه. ثور میدونه قرار مار بزرگ جهان رو بخوره. فریر میدونه در نبرد قراره بی سلاح بمونه. همه میدونن قراره به فنا برن و هیچ امیدی به تغییر سرنوشتشون ندارن. و اتفاقا همین نقطه قوتشون عه
وایکینگ‌ها اعتقاد داشتن
امید یعنی تو فکر می‌کنی آینده قابل نجاته، و همین، تو رو ضعیف می‌کنه.
1
تو دنیای شمالی‌ها تو قهرمان نیستی چون پیروز میشی.
تو قهرمانی چون میجنگی با وجود این که میدونی به شکست محکومه
1
در واقع اون‌ها میگن وقتی امید از تو گرفته می‌شه اما تو می‌تونی همچنان حرکت کنی،
قدرت روانی‌ات بسیار پایدارتر و عمیق‌تر از کسی می‌شه که به امید تکیه کرده.
به همین دلیل وایکینگ‌ها می‌گفتن:
«مهم نیست می‌میری. مهم اینه که چطور می‌میری.»
1
خب تا اینجا در مورد چرایی صحبت کردیم. چرا امید بیشتر از نعمت، نفرینه. (لیترالی تو افسانه یونان و پاندورا، اخرین نفرین ونوس برای انسان بود)
اما واقعا چه طور ادم میتونه بدون امید بجنگه؟ واقعا بدون داستان خوشگل و استعاره
چندتا توضیح جالب پیدا کردم دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارم