اجازه بدید هر دو طرف داستان رو بشونیم.
اروس خدای عشق در افسانه های یونان، همون که با تیرکمون میزده به مردم تا عاشق شن، بزرگ ترین نماد برای جواب بله به این سواله.
لیترالی عشق از آسمون میافتاده تو دامن آدم ها. حداقل مردم اون زمان این طور باور داشتن
اروس خدای عشق در افسانه های یونان، همون که با تیرکمون میزده به مردم تا عاشق شن، بزرگ ترین نماد برای جواب بله به این سواله.
لیترالی عشق از آسمون میافتاده تو دامن آدم ها. حداقل مردم اون زمان این طور باور داشتن
❤5👍1
در ادامه اون دیدگاه زیستی شوپنهاور و فروید هم باز به همین میرسیم.
وقتی عشق ابزاری باشه برای تولید مثل، خودش میدونه کدوم رو انتخاب کنه که شانس تولید مثل بالاتر باشه.
وقتی عشق ابزاری باشه برای تولید مثل، خودش میدونه کدوم رو انتخاب کنه که شانس تولید مثل بالاتر باشه.
❤4👍1
و حتی اگه آدم اشتباهی انتخاب میکنه، همه اینا ناشی از الگوهای کودکی و عقده ها و ناخودآگاهمونه.
قطعا کسایی رو دیدید که عاشق آدمهایی شبیه والد آزارگرشون میشن. این نمونه خیلی واضحی از این داستانه. بعضی انتخاب های ما به عنوان پارتنر، یکم پیچیده تره ولی بازهم از همون الگوها و پترن های کودکی میاد
قطعا کسایی رو دیدید که عاشق آدمهایی شبیه والد آزارگرشون میشن. این نمونه خیلی واضحی از این داستانه. بعضی انتخاب های ما به عنوان پارتنر، یکم پیچیده تره ولی بازهم از همون الگوها و پترن های کودکی میاد
❤5✍1👍1
با تایید تمام اینها، بیاین از اون ور هم نگاه کنیم. کسایی که معتقدن که حالا ما اونقدرا هم مترسک سرجالیز نیستیم تو داستان عشق
❤5
بیاین با همون ضیافت پلاتو شروع کنیم. این بار ارسطو رو میبینیم که تو اون ضیافت بین شور و «فیلیا» تفاوت میگذاره.
میگه دوستی عمیق، انتخابی عقلانی و مبتنی بر فضیلته.
از نظر اون، عشق پایدار نتیجه تمرین شخصیته، نه اسیر شدن
میگه دوستی عمیق، انتخابی عقلانی و مبتنی بر فضیلته.
از نظر اون، عشق پایدار نتیجه تمرین شخصیته، نه اسیر شدن
❤4🤔1
رواقیون ابدا بر خلاف نظراتی مثل شوپهاور و فروید حرف نمیزنن. اتفاقا کاملا قبول دارن اون شور و اشتیاق ناشی از سائقه های روانی رو که خارج از کنترله
ولی میگن درسته ما بر رویدادها کنترل نداریم، اما بر واکنش خودمون داریم
بعد از اون اسپارک اولیه کاملا در اختیار توعه چه تصمیم و واکنشی داشته باشی. حتی اگر خیلی سخت باشه
ولی میگن درسته ما بر رویدادها کنترل نداریم، اما بر واکنش خودمون داریم
بعد از اون اسپارک اولیه کاملا در اختیار توعه چه تصمیم و واکنشی داشته باشی. حتی اگر خیلی سخت باشه
❤3🤔1
یکی از کسایی که خیلی تو این زمینه صحبت های جالبی داره در کل و پیشنهاد میکنم اگه علاقه مند هستید حتما کتاب هاش رو بخونید اریک فروم عه.
فروم تو کتاب the art of loving اش میگه عشق یک احساس نیست. یک هنره.
تقریبا میشد از عنوان کتاب اینو حدس زد البته:))
و فرق هنر و احساس چیه؟ تو هنر تو میتونی تمرین کنی، درسته استعداد معنا داره ولی هر هنرمند آبرو داری بهتون میگه آگاهی و انضباط و تمرین چه قدر نقش مهم تری دارن تو هنر
فروم تو کتاب the art of loving اش میگه عشق یک احساس نیست. یک هنره.
تقریبا میشد از عنوان کتاب اینو حدس زد البته:))
و فرق هنر و احساس چیه؟ تو هنر تو میتونی تمرین کنی، درسته استعداد معنا داره ولی هر هنرمند آبرو داری بهتون میگه آگاهی و انضباط و تمرین چه قدر نقش مهم تری دارن تو هنر
❤2
یکی از جملات فروم تو این کتاب اینه:
«عشق یک احساسِ منفعل نیست؛ ایستادن است، نه افتادن.»
افتادن اینجا ترجمه falling in love عه.
تو ادامه اش میگه عشق نتیجه اون تصمیم های آگاهانه ایه که برای شنیدن، بخشیدن، مراقبت کردن و شناختن طرف مقابل گرفتی
«عشق یک احساسِ منفعل نیست؛ ایستادن است، نه افتادن.»
افتادن اینجا ترجمه falling in love عه.
تو ادامه اش میگه عشق نتیجه اون تصمیم های آگاهانه ایه که برای شنیدن، بخشیدن، مراقبت کردن و شناختن طرف مقابل گرفتی
❤2
دلم میخواد این بحث رو با این دو بیت از مولانا پایان بدم که میخواد بگه «بمیر پیش از آنکه بمیرید» و بر آگاهی و اندک اراده ای که قبل از جبر داریم اشاره میکنه
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
❤4
آتالان🌘
Photo
برداشت بنده بعد ساعت ها خوندن تحلیل های سیاسی، کتاب های تاریخی، اخبار روز، توییت های آسترالوژی و فال تاروت
🤣2
تمام این مدت دنبال دلیلی برای نوشتن میگشتم. در مورد چی بنویسم که انقدر بی ربط نباشم با تاریخ روزمره؟ چی بگم که آیه یاس نباشم؟ چی بگم که ویولن نواز بالا تایتانیک نباشم؟
پس تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم
پس تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم
چیزی وجود داره به نام اثر روستاییان لهستان. مربوط میشه به یکی از اردوگاههای آلمان تو سال ۱۹۴۳
این اثر یک سوال رو مطرح کرد:
چرا میون اسیرهای جنگی، ناامیدترینها بیشتر زنده موندن؟
این اثر یک سوال رو مطرح کرد:
چرا میون اسیرهای جنگی، ناامیدترینها بیشتر زنده موندن؟
تو قحطی بزرگ ایرلند کشاورزانی که امیدوار بودن کمک از لندن برسه و دست روی دست گذاشتن، بیشتر مردن.
اونهایی که امید نداشتن و خودجوش مهاجرت کردن یا ذخیره ساختن، زنده موندن.
اونهایی که امید نداشتن و خودجوش مهاجرت کردن یا ذخیره ساختن، زنده موندن.
تو حادثه کوههای آند بازماندگان میگن:
بدترین لحظه زمانی بود که از رادیو شنیدن عملیات نجات متوقف شده.
نصف کسانی که هنوز امید داشتن، بعد از اون فرو ریختن.
اما اونهایی که از اول امیدی نداشتن، سریعتر سازمان یافتن و تصمیمهای سخت گرفتن
بدترین لحظه زمانی بود که از رادیو شنیدن عملیات نجات متوقف شده.
نصف کسانی که هنوز امید داشتن، بعد از اون فرو ریختن.
اما اونهایی که از اول امیدی نداشتن، سریعتر سازمان یافتن و تصمیمهای سخت گرفتن
تو این داستان نکته های جالب زیادی هست اما مهم ترینش اینه که امید همیشه با ترس از دست دادنش همراهه.
اما وقتی امید نداری، دیگه از چی میترسی؟
اما وقتی امید نداری، دیگه از چی میترسی؟