آتالان🌘
96 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
و در نهایت ایرانی ها یادگرفتن دنیا خیلی غیر قابل پیشبینی تر از اونه که بشه بشه زمان رو کنترل کرد. پس بهتره باهاش مذاکره کنیم
توی افسانه های مصر همیشه رابطه بین عشق و مرگ خیلی نزدیک بوده. مثل داستان sekhmet الهه جنگ که چه طور تبدیل به الهه عشق میشه و قربانی های بیشتری به جا میذاره.
ولی دیگه انقدر این داستان رو برای دوستام تعریف کردم که ازش گذر میکنم. به جاش میخوام امشب قصه دیگه ای از مصر بگم. داستان ایزیس و اوزیریس
3
اوزیریس پادشاه مصر بود. یک پادشاه عادل، مهربون و فوق العاده مفید برای کشورش. اون به مردمش کشاورزی یاد داد و قانون و عدالت رو وارد مصر کرد. منطقیه که این پادشاه محبوب مردم باشه و منطقی تره که یه برادر حسود به اسم سِت بخواد اونو از سر راهش برداره
ست یک تابوت فوق العاده زیبا درست میکنه، اعلام میکنه که هرکس توی این تابوت جا بشه، تابوت رو بهش هدیه میده. برادر خوش خیالش هم میره توی تابوت دراز میکشه. ست بلافاصله در تابوت رو میبنده و اونو داخل رود نیل میندازه تا بمیره
اما اوزیریس همسری داشته به اسم ایزیس. ایزیس دنبال اوزیریس میگرده. اونو از رود نیل بیرون میکشه و نجات میده.
در نتیجه این سری سِت ریسک نمیکنه و برای کشتن اوزیریس بدنش رو قطعه قطعه میکنه و قطعه ها رو در سراسر مصر پخش میکنه
ایزیس نمیتونه بشینه یه گوشه غصه بخوره و با مرگ شوهرش کنار بیاد. نمیتونست بپذیره کسی هر شب کنار گوشش نفس میکشیده حالا تبدیل به یک یادگاری بشه. یک اسم
کل مصر رو میگرده. تمام بیابون ها. در حالی که پاهاش تاول زده و نفس کشیدن براش سخت شده تک تک قطعه ها رو پیدا میکنه. دونه به دونه. هر تکه رو که پیدا میکرد باید با خودش حمل میکرد تا تکه های بعدی رو پیدا کنه. نمیتونست بزاره تکه ای از اویزیرس عزیزش گم بشه
شب ها با باد حرف میزد
می‌گفت:
«برگرد… حتی اگر پادشاه نباشی. حتی اگر فقط مردی باشی که دستم را بگیرد.»
بالاخره همه قطعه‌ها رو پیدا میکنه و وقتی آخرین قطعه رو کنار بقیه قرار داد، دستش رو روی سینه‌ی بی‌حرکت اوزیریس گذاشت.

صبر کرد.
صبر کرد.
صبر کرد.

سینه بالا نیومد
اونجا بود که فهمید دیگه نمیتونه اونو به زندگی برگردونه
برای آخرین تلاش با جادو برای لحظاتی اوزیریس رو زنده کرد. اوزیریسی که دیگه اونی نبود که ایزیس میشناخت. فقط اون قدر زنده بود که فرزندی به اون بده به اسم هوروس که بعدها انتقام پدرش رو بگیره
تو برداشت ها و خوانش های مختلف این روایت، اکثرا به این میپردازن که چه طور میشه سوگ تو رو به حرکت در بیاره و مرگ فقط یک پایان نباشه. معنا داشته باشه اگر تو بلند شی و تکه های پاشیده شده روانت رو از سراسر مصر جمع کنی
5👍1
که میتونی غم رو به حرکت در بیاری. حتی اگه معشوقت رو برنگردونی میتونی دنیا و زندگی جدیدی بسازی
ولی حقیقتا این مزخرفات از حوصله فعلی نویسنده این کانال خارجه. برداشت شخصی من از این داستان اینه که حتی اگه کل مصر رو پیاده بدوی، تیکه های بدن عزیزت رو جمع کنی، زور بزنی، خودت رو جر بدی، حتی اگه جادو بلد باشی، بازم نمیتونی اونی که از دست رفته رو برگردونی. حتی اگه بتونی زنده اش کنی، اونی نیست که یه زمان دوستش داشتی.
👏5👍1
خوبه که هوروس انتقام پدرش رو گرفت
اما اوزیریس همچنان مرده
👍7
« It is only shallow people who do not judge by appearance. »
میخوام کتاب جدیدی رو شروع کنم که برام انقدر هیجان انگیزه که قبل شروع دوست دارم اینجا معرفیش کنم
رمان the picture of Dorian Gray از اسکار وایلد
🔥1
این کتاب رو دوستی تو صحبت هاش به صورت غیر مستقیم معرفی کرد. توی صحبتش میخواست به این برسه که ظاهر هم عمقی داره. و این که همه ظاهر رو قضاوت میکنن، فقط بعضیا تظاهر میکنن که نمیکنن.
آتالان🌘
« It is only shallow people who do not judge by appearance. »
بعد این جمله از مقدمه کتاب گفت که منو وسوسه کرد برم ببینم این چه کتابیه
خلاصه داستان در مورد دوریان گری عه. مردیه که بسیار چهره خوبی داشته و یه پرتره ازش وجود داره. دوریان پیر نمیشه، اما اون پرتره چرا. با هر تصمیم و گناه و فساد دوریان چهره اش ثابت میمونه اما پرتره چرک میشه
1