«قویترین اقناعها، آنهاییاند که انکار میکنند در حال اقناعاند.»
اول صحبتش میگه من نیومدم از سزار تعریف کنم، اومدم خاکش کنم.
جایگاه خودش رو میزاره آدم عزادار. حالا همدردی باهاش راحت تره
اول صحبتش میگه من نیومدم از سزار تعریف کنم، اومدم خاکش کنم.
جایگاه خودش رو میزاره آدم عزادار. حالا همدردی باهاش راحت تره
و جمله آخرش، وقتی میخواد بگه مردم احمق به حرف این بروتوس گوش ندید، به زیبا ترین شکل ممکن میگه
O judgment! thou art fled to brutish beasts,
And men have lost their reason.
ای داوری! تو به سوی جانوران وحشی گریختهای،
و انسانها خرد خود را از دست دادهاند
O judgment! thou art fled to brutish beasts,
And men have lost their reason.
ای داوری! تو به سوی جانوران وحشی گریختهای،
و انسانها خرد خود را از دست دادهاند
❤1
خیلی بامزه نیست؟ شکسپیر نمیگه چه موجودات احمق و نادانی هستید. میگه قضاوت از آدم ها گریخته به سمت حیوانات وحشی:)))
❤2
این تیکه اش هم به نظرم خیلی زیباست
You all did love him once, not without cause:
What cause withholds you then, to mourn for him?
شما روزی او را دوست میداشتید، نه بیدلیل؛
پس اکنون چه دلیلی شما را از سوگواری بازمیدارد؟
You all did love him once, not without cause:
What cause withholds you then, to mourn for him?
شما روزی او را دوست میداشتید، نه بیدلیل؛
پس اکنون چه دلیلی شما را از سوگواری بازمیدارد؟
خلاصه آنتونی اون آدم کاریزماتیک بی اخلاقی بود که برای بردن میتونست رم رو به آتیش بکشه. و کشید.
پونیت نهایی شکسپیر هم که اون اول گفتم همینه:
دنیا را نه آدمهای بد،
بلکه آدمهای خوبِ سادهلوح
و آدمهای باهوشِ بیمهار
به آتش میکشن
دنیا را نه آدمهای بد،
بلکه آدمهای خوبِ سادهلوح
و آدمهای باهوشِ بیمهار
به آتش میکشن
❤1👍1
تو خیلی از فرهنگها، زمان چیزیه که باید کنترلش کنی.
در ایران سنتی، زمان چیزی بوده که باید باهاش زندگی کنی
در ایران سنتی، زمان چیزی بوده که باید باهاش زندگی کنی
چایی که باید دم بکشه، درحالی که انگلیسی تقریبا همینقدر روی چایی حساسن ولی صرفا با تی بگ کار رو در میارن.
تو ایران، مهمونی کوتاه تقریباً بیادبی حساب میشه.
چند ساعت نشستن، چای پشت چای، میوه، دوباره چای خیلی طبیعیه
در حالی که تو آمریکا یا آلمان، دعوت شام دو ساعتهست و برنامهریزی دقیق داره
چند ساعت نشستن، چای پشت چای، میوه، دوباره چای خیلی طبیعیه
در حالی که تو آمریکا یا آلمان، دعوت شام دو ساعتهست و برنامهریزی دقیق داره
🔥1
حتی تو معماری های ایرانی به خصوص تو باغهایی که هنوز مونده و میشه دید (مثل باغ فین یا باغ شاهزاده ماهان)
طوری طراحی شدن که مستقیم به مقصد نرسی.
با پیچ، آب جاری، مکث و بازی با سایه عمداً تجربه رو طولانی میکنن
طوری طراحی شدن که مستقیم به مقصد نرسی.
با پیچ، آب جاری، مکث و بازی با سایه عمداً تجربه رو طولانی میکنن
👏7
یا همین تعارف رو شما ببین
تعارف از بیرون عجیب به نظر میاد.
چرا چیزی رو پیشنهاد میدی که واقعاً نمیخوای بدی؟
ولی از زاویه زمان نگاه کن:
تعارف یعنی مکث قبل از معامله.
یعنی رابطه مهمتر از تراکنش.
درحالی که در فرهنگهای low-context (مثل اسکاندیناوی)،
شفافیت فوری ارزشه.
تعارف از بیرون عجیب به نظر میاد.
چرا چیزی رو پیشنهاد میدی که واقعاً نمیخوای بدی؟
ولی از زاویه زمان نگاه کن:
تعارف یعنی مکث قبل از معامله.
یعنی رابطه مهمتر از تراکنش.
درحالی که در فرهنگهای low-context (مثل اسکاندیناوی)،
شفافیت فوری ارزشه.
👍1
تو ادبیات که خیلی واضح تره این داستان
به طور مثال شاهنامه رو ببین. قبل هر نبرد کلی آماده سازی و رجز خونی رخ میده. یه حمله نیم ساعته رو ۴ ساعت فردوسی شرح میده
یا جناب حافظ. حافظ تقریباً obsessed بوده با بیثباتی زمان و تو شعرهاش زمان رو خطی نمیدیده
به طور مثال شاهنامه رو ببین. قبل هر نبرد کلی آماده سازی و رجز خونی رخ میده. یه حمله نیم ساعته رو ۴ ساعت فردوسی شرح میده
یا جناب حافظ. حافظ تقریباً obsessed بوده با بیثباتی زمان و تو شعرهاش زمان رو خطی نمیدیده
حتی میتونی تو فرایند تصمیم گیریهای سنتی ایرانی ها این آهستگی رو ببینی. مشورت های طولانی، بررسی های چند جانبه.
اگه مقایسه اش کنی با فرهنگ های دیگه کاملا تفاوتش مشخصه
اگه مقایسه اش کنی با فرهنگ های دیگه کاملا تفاوتش مشخصه
اولا ایران چهارراه حمله بوده
جغرافیای ایران همیشه بین امپراتوریها بوده.
از زمان فروپاشی امپراتوری هخامنشی تا حمله اسکندر گرفته
تا حمله اعراب، مغولها، تیموریان…
تقریباً هر چند قرن یک بار نظم سیاسی کامل عوض شده.
وقتی ساختار قدرت دائماً ریست میشه، مردم یاد میگیرن خیلی روی آیندهی بلندمدت شرط نبندن، دارایی رو سیال نگه دارن، رابطه و شبکه انسانی رو مهمتر از سیستم رسمی بدونن
این خودش ریتم زندگی رو کند میکنه. چون سرمایهگذاریهای بلندمدت پرریسک میشه
جغرافیای ایران همیشه بین امپراتوریها بوده.
از زمان فروپاشی امپراتوری هخامنشی تا حمله اسکندر گرفته
تا حمله اعراب، مغولها، تیموریان…
تقریباً هر چند قرن یک بار نظم سیاسی کامل عوض شده.
وقتی ساختار قدرت دائماً ریست میشه، مردم یاد میگیرن خیلی روی آیندهی بلندمدت شرط نبندن، دارایی رو سیال نگه دارن، رابطه و شبکه انسانی رو مهمتر از سیستم رسمی بدونن
این خودش ریتم زندگی رو کند میکنه. چون سرمایهگذاریهای بلندمدت پرریسک میشه
دوم این که دولت قویِ پایدار کم داشتیم
برخلاف مثلاً انگلستان که بعد از قرن ۱۷ ثبات نهادی پیدا کرد،
ایران مدام بین تمرکز قدرت و فروپاشی چرخیده.
در نتیجه؟
اعتماد نهادی پایین میاد.
وقتی به نهادها مطمئن نیستی، تصمیمگیری طولانی میشه.
مشورت زیاد میشه.
احتیاط میاد وسط.
این احتیاط همون آهستگیه.
برخلاف مثلاً انگلستان که بعد از قرن ۱۷ ثبات نهادی پیدا کرد،
ایران مدام بین تمرکز قدرت و فروپاشی چرخیده.
در نتیجه؟
اعتماد نهادی پایین میاد.
وقتی به نهادها مطمئن نیستی، تصمیمگیری طولانی میشه.
مشورت زیاد میشه.
احتیاط میاد وسط.
این احتیاط همون آهستگیه.
در جامعه بیثبات، قانون همیشه پناهگاه نیست.
پس چی پناهگاهه؟
آدمها.
برای همین فرهنگ مهمونی طولانی، آشنابازی، شبکهسازی خانوادگی شکل گرفته.
این هم آهستگی میاره؛ چون اول باید رابطه ساخته شه، بعد کار جلو بره
پس چی پناهگاهه؟
آدمها.
برای همین فرهنگ مهمونی طولانی، آشنابازی، شبکهسازی خانوادگی شکل گرفته.
این هم آهستگی میاره؛ چون اول باید رابطه ساخته شه، بعد کار جلو بره
وقتی نسلهای متعدد در تاریخ نااطمینان زندگی کنن،
یه نوع «حافظه جمعی احتیاط» شکل میگیره.
ریسکگریزی بیشتر، تصمیمهای بزرگ دیرتر، ترجیح امنیت به سرعت
یه نوع «حافظه جمعی احتیاط» شکل میگیره.
ریسکگریزی بیشتر، تصمیمهای بزرگ دیرتر، ترجیح امنیت به سرعت