آتالان🌘
96 subscribers
14 photos
1 file
3 links
«زندگی بدون کنجکاوی ارزشی ندارد»
Download Telegram
تصمیم گرفتم بشینم شکپیر بخونم. با نگاهی کمی جامع تر. از این که شکسپیر تو چه شرایط اجتماعی نمایشنامه هاش رو مینوشته، تا این که واقعا دوست داشته چه طور اون ها اجرا بشه
برای شروع بیاین سراغ هملت بریم. قطعا نکات زیادی در مورد این نمایشنامه هست. من امشب به دوتاش میخوام بپردازم
1
اول یه خلاصه کوتاه بگم برای کسایی که نمایشنامه رو نخوندن. هملت شاهزاده ای هست که پدرش به قتل میرسه. روح پدرش به پیشش میاد و میگه که عموش (یعنی برادر پادشاه) اونو کشته و باید انتقامش رو ازش بگیره
خیلی زود بعد مرگ پادشاه هم ملکه با همون عمو ازدواج میکنه.
هملت وظیفه خودش میدونه که انتقام پدرش رو بگیره. اما شک میکنه. اگه اون روح واقعی نباشه چی؟ اگه اشتباه کنه؟ اگه گناهکار بشه؟ و…
این تعلل نهایتا منجر به نابودی همه میشه، خودش،معشوقه اش اوفیلیا، مادرش، عموش و ….
یکی نکات جالب این نمایشنامه برام اینه که شکسپیر توش دقیقا میگه که نمایشنامه هاش چه طور باید اجرا بشن.
یه بخشی از داستان، وقتی هملت شک کرده نکنه روح پدرش توهم بوده یا بهش دروغ گفته، تصمیم میگیره چک کنه.
برای این کار میاد نمایشی رو تنظیم میکنه جلوی عموش که همون ماجرای کشته شدن پدرش توسط عموش عه اما با شخصیت های خیالی. میخواد از دیدن واکنش عموش بفهمه ایا اون قاتله یا نه
در این راستا خودش کارگردانی این نمایش رو به دست میگیره
در واقع از دیدگاه شکسپیر لازم نیست حتما تو صحنه عمل ببینمت. میشه از واکنش تو به اتفاقات (نمایش ها) هم فهمید چه طور آدمی هستی
👌2
از دیالوگ هملت با بازیگرهای اون نمایش میفهمیم از نظر شکسپیر اجرا باید «آینه ای از طبیعت» باشه. ساده، بدون اوراکت.
به همین خاطر بهترین خوانش های شکسپیر با لهجه خود خواننده است. بدون بالا و پایین بردن صدا به شکل اگزجره
شکسپیر یکی از سهام داران یکی از تئاتر های بزرگ اون زمان به اسم the Glob بوده. و در طراحی و معماری صحنه و ساختمون و جایگاه تماشاگران نقش داشته.
صحنه اون تئاتر واقعا ساده بود. از نور طبیعی روز استفاده میکردن و تهش با مشعل کمی بهبود میدادن. دکور صحنه هم واقعا در ساده ترین حالتش بوده. به این شکل که مثلا صحنه یک جنگل، فقط با یک درخت دکور میشده. این قرارداد انگار با تماشاگرا بوده که ما به شما هینت میدیم و شما تخیل میکنید.
👌1
با توجه به همین سادگی در اجرا، شکسپیر میدونسته چیزی که نمایشنامه هاش رو همون طوری که هست قراره به مخاطب انتقال بده واژه هاش هستن. واسه همین انقدر دیالوگ های تاثیر گذاری داره و در طی زمان و هزاران اجرا زنده مونده
1
که منو میرسونه به دومین مورد جالب نمایشنامه هملت

این دیالوگ:
Thus conscience does make cowards of us all.
Act 3, Scene 1


«و این‌گونه، وجدان همهٔ ما را ترسو می‌کند.»
👎1🤔1
این دیالوگ مال اون مونولوگ خیلی معروف «بودن یا نبودن» عه.
جایی که شک هاش شروع شدن.
توی اون مونولوگ داره میگه مطمئن نیست تصمیم درست چیه. باید عموش رو بکشه؟ ایا روح بهش درست گفته؟ ایا انتقام کار درستیه؟
و در انتها باز هم تصمیم نمیگیره
و دقیقا بعد از این صحنه همه چیز زنجیره وار به فنا میره.
• اوفلیا قربانی بلاتکلیفی عاطفی هملت می‌شه
• پولونیوس قربانی انفجارِ تأخیری خشم
• مادرش قربانی سکوت طولانی هملت
• کشورش قربانی تعلل این شاهزاده
هملت چون نمیتونه مطمئن بشه سمت درست ماجرا کجاست، نمیتونه تصمیم بگیره و فکر می‌کنه با «عمل نکردن» کسی آسیب نمی‌بیینه
1👌1
هدفی که شکسپیر میخواد از این نمایشنامه برسونه اینه که ناتوانی در تصمیم‌گیری و عمل، می‌تونه به اندازهٔ شرِ آگاهانه ویرانگر باشه
قصه اوفیلیا هم خیلی زیباست تو این نمایشنامه. شاید یک روز دیگه در موردش صحبت کردیم. ولی خودتون وقت کردید برید بخونید لذت ببرید
🙏4👌1
امشب یکی از دوستام خیلی رندوم منو برداشت و برد جایی که حتی ازش سوال نکردم. ورودیش خیلی حس کلاب های مخفی میداد. توش هم یک فضای دنجی بود که آدما دور هم زیر نور شمع جمع شده بودن و شاهنامه میخوندن. بعد تموم شدن برنامه موندیم و با مسئولش حرف زدیم. گفت من ایده فراموش خونه رو داشتم همیشه و این تلاشم در اون راستاست. پرسیدم فراموش خونه چیه؟ جوابش واقعا برام جذاب بود
دوره قاجار زمان ناصرالدین شاه فردی به اسم میرزا ملکم خان بوده که اگر تاریخ اون دوران و مشروطه رو خونده باشین میشناسینش.
این آدم فرانسه درس خونده، اونجا با فراماسون آشنا شده. اومده ایران به حمایت امیرکبیر وارد دستگاه دولت میشه و یک ایده داشته
ایده این که میشه ایران رو ریز ریز و بی صدا و با کمترین تلفات درست کرد