جنسِ بُنجل که گفتهاند منم!
خوب ها را ز بد سوا کردند
تا به خود آمدیم فرصت رفت
تا رسیدیم، سفره تا کردند...
خوب ها را ز بد سوا کردند
تا به خود آمدیم فرصت رفت
تا رسیدیم، سفره تا کردند...
به مرامت قسم که بیجا نیست
انتظاری که از شما دارم
جنسِ بد بیخِ ریشِ صاحب هاست
به همه گفتهام تو را دارم...
انتظاری که از شما دارم
جنسِ بد بیخِ ریشِ صاحب هاست
به همه گفتهام تو را دارم...
Forwarded from Saved Messages
ظالم میتواند مؤدب، مردمی، خوشاخلاق و حتی بین عدهای خاص، خوشنام باشد.
ظالم قرار نیست تیشه به دست وسط شهر کشتار کند و هزاران دوربین از جنایات او دقایق پرهیجانی را ضبط کنند!
ظالم گاها همان آقای همسایهی خوشاخلاقیست که در مقامی که تخصصاش را ندارد نشسته و به دلیل عدم اشراف کاملش؛ حق بسیاری را ضایع میکند و بدون آنکه خبر داشته باشد بسیاری را به رنج و عذاب حاصل از بیتدبیریاش میاندازد…
@donntnow |
ظالم قرار نیست تیشه به دست وسط شهر کشتار کند و هزاران دوربین از جنایات او دقایق پرهیجانی را ضبط کنند!
ظالم گاها همان آقای همسایهی خوشاخلاقیست که در مقامی که تخصصاش را ندارد نشسته و به دلیل عدم اشراف کاملش؛ حق بسیاری را ضایع میکند و بدون آنکه خبر داشته باشد بسیاری را به رنج و عذاب حاصل از بیتدبیریاش میاندازد…
@donntnow |
Forwarded from ✨مُسامره✨
وقتی کرونا آمد فهمیدم دوست خوب یعنی جلال. از وقتی مجبور شدیم کمتر همدیگر را ببینیم، پیغامهای جلال بیشتر شد. بیشتر روزها میپرسید «همه چی خوبه..؟ رو به راهی؟» و من جواب میدادم «مخلصتم، عالی». جلال هم یک علامت پیروزی با دو تا گل میفرستاد. بعد از مدتی دیگر پیغامهای جلال را باز نمیکردم چون میدانستم میخواهد حالم را بپرسد و حالم خوب بود.
وقتی جلال زنگ میزد و میگفت «نگرانت شدم، یه هفتهست پیغامهای من رو باز هم نکردی» از خجالت آب میشدم اما خیالم راحت بود که جلال هست. میدانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت میکرد. گاهی برایش مینوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچوقت و هیچ جا را نمیگفتم چون جلال همیشه بود.
چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغامها را باز کردم. در پیغامهای اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همانجا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچهها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمندهام، به خدا خیلی درگیر بودم. خوبی؟» سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش میکنم جواب بده»...
سه ساعت بعد جلال زنگ زد. شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازیها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مردهام!» گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هرروز بهت پیغام میدادم حالت رو میپرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغامها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟» گفتم «من فکر میکردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت «اونایی که همیشه هستند هم یه موقعهایی دیگه نیستند» گفتم «یعنی چی؟» جلال گفت «ببین... کاکتوس اصلا آب نمیخواد ولی کاکتوس هم آب میخواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»
امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمیدانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد...
#سروش_صحت
وقتی جلال زنگ میزد و میگفت «نگرانت شدم، یه هفتهست پیغامهای من رو باز هم نکردی» از خجالت آب میشدم اما خیالم راحت بود که جلال هست. میدانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت میکرد. گاهی برایش مینوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچوقت و هیچ جا را نمیگفتم چون جلال همیشه بود.
چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغامها را باز کردم. در پیغامهای اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همانجا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچهها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمندهام، به خدا خیلی درگیر بودم. خوبی؟» سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش میکنم جواب بده»...
سه ساعت بعد جلال زنگ زد. شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازیها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مردهام!» گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هرروز بهت پیغام میدادم حالت رو میپرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغامها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟» گفتم «من فکر میکردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت «اونایی که همیشه هستند هم یه موقعهایی دیگه نیستند» گفتم «یعنی چی؟» جلال گفت «ببین... کاکتوس اصلا آب نمیخواد ولی کاکتوس هم آب میخواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»
امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمیدانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد...
#سروش_صحت
اَسفَل 🇮🇷
تا شر نکرده معنی، اول به او بنوشان!
بیچاره خب ندیدهست، در عمرِ خود شرابی :)
به روزِ حشر، بدخواهانِ ما در چنگِ ما هستند!
به ما میبخشد آخر حقتعالی دشمنِ مارا...
به ما میبخشد آخر حقتعالی دشمنِ مارا...
از هیکلِ دو گیتی، هرکس کشید نقشی
گر رنگ دستِ من بود، من دست میکشیدم..!
گر رنگ دستِ من بود، من دست میکشیدم..!
در زمیـن هستی وُ آنسوتر از افلاک تویی
عـلتِ خــلــقِ زمـیــن، ای پــدرِ خـاک تویی
روز وُ شب از تو قضا، از تو قــَدَر میگوید
«ها عـلـیٌ بَـشَرٌ کـــَـیـفَ بــَـشــَـر» میگوید
هـمـه رفـتـنـد غمی نیست، عـلـی مـیمـاند
جای سالـم بـه تـنـش نیست ولی مـیمـاند
مرد آنست که سر تا قدمش غرقِ به خون
آنـچـنـانـی که عـلـــی از اُحــُـد آمد بـیـرون
رازِ خلقت همه پنهانشده در عِینِ علیست
کهکشانها نخی از وصله نَعلِینِ علیست
🩸@Asfall
عـلتِ خــلــقِ زمـیــن، ای پــدرِ خـاک تویی
روز وُ شب از تو قضا، از تو قــَدَر میگوید
«ها عـلـیٌ بَـشَرٌ کـــَـیـفَ بــَـشــَـر» میگوید
هـمـه رفـتـنـد غمی نیست، عـلـی مـیمـاند
جای سالـم بـه تـنـش نیست ولی مـیمـاند
مرد آنست که سر تا قدمش غرقِ به خون
آنـچـنـانـی که عـلـــی از اُحــُـد آمد بـیـرون
رازِ خلقت همه پنهانشده در عِینِ علیست
کهکشانها نخی از وصله نَعلِینِ علیست
🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
در زمیـن هستی وُ آنسوتر از افلاک تویی عـلتِ خــلــقِ زمـیــن، ای پــدرِ خـاک تویی روز وُ شب از تو قضا، از تو قــَدَر میگوید «ها عـلـیٌ بَـشَرٌ کـــَـیـفَ بــَـشــَـر» میگوید هـمـه رفـتـنـد غمی نیست، عـلـی مـیمـاند جای سالـم بـه تـنـش نیست ولی مـیمـاند…
مشتاقِ نیمبند به دامانِ شه مباش!
کامل بمیر بهرِ خدا، یاعلی مدد
تفریقِ صدر و ذیل مکن، مُلک مُلک اوست
گویند اولیا همه جا، یاعلی مدد...
کامل بمیر بهرِ خدا، یاعلی مدد
تفریقِ صدر و ذیل مکن، مُلک مُلک اوست
گویند اولیا همه جا، یاعلی مدد...
To kafarDel (Shajarian|Arnalds)
Sepanta
چشمها چشمها نمیدانی
آه با من چه ها نکرد آن شب
از زیادی آهِ حسرت من
گرم شد دست های سرد آن شب...
🩸@Asfall
آه با من چه ها نکرد آن شب
از زیادی آهِ حسرت من
گرم شد دست های سرد آن شب...
🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
در زمیـن هستی وُ آنسوتر از افلاک تویی عـلتِ خــلــقِ زمـیــن، ای پــدرِ خـاک تویی روز وُ شب از تو قضا، از تو قــَدَر میگوید «ها عـلـیٌ بَـشَرٌ کـــَـیـفَ بــَـشــَـر» میگوید هـمـه رفـتـنـد غمی نیست، عـلـی مـیمـاند جای سالـم بـه تـنـش نیست ولی مـیمـاند…
وفا رساند بدانجا که در تو گم باشم
سگِ تو بودم دیشب، کنون جناب شدم!
سگِ تو بودم دیشب، کنون جناب شدم!