آیتالله دستغیب نوشتهاند:
زن و شوهری برای زیارت امام حسین، ساکن کربلا میشوند. روزی مرد وارد قصابی میشود و مقداری گوشت میخرد و به حرم امام حسین میرود. بعد از زیارت به خانه برگشته و گوشت را به همسرش میدهد و میگوید آبگوشتی درست کن. ظهر که میشود همسرش به مرد میگوید گوشت نپخته است و مرد میگوید اشکالی ندارد صبر کن تا شب بپزد. شب که میروند سراغ گوشت میبینند گوشت اصلا نپخته است و مرد قصاب را سرزنش میکنند که گوشت بیکیفیت به آنها داده است و میگذارند تا صبح بپزد. صبح بیدار شدند دیدند گوشت هنوز نپخته است. مرد ظرف غذا را میبرد قصابی و میگذارد روی میز و میگوید: مرد حسابی ما زائر حسین (ع) هستیم، بیانصافی است به ما گوشت بیکیفیت بدهی، از دیروز صبح که گوشت را خریدم تا امروز صبح، گوشت اصلا نپخته است. قصاب نگاهی کرد و به او گفت وقتی گوشت را خریدی مستقیم رفتی داخل حرم امام حسین؟ زائر گفت چطور؟ بله رفتم. قصاب گفت مگر نمیدانی گوشتی که وارد حرم امام حسین شود آتش به او کارساز نیست، اگر میدانستم قصد زیارت داری، به تو میگفتم. «در روایات آمده است سوزاندن بدن زائر سیدالشهدا بر آتش جهنم حرام است»
🩸@Asfall
زن و شوهری برای زیارت امام حسین، ساکن کربلا میشوند. روزی مرد وارد قصابی میشود و مقداری گوشت میخرد و به حرم امام حسین میرود. بعد از زیارت به خانه برگشته و گوشت را به همسرش میدهد و میگوید آبگوشتی درست کن. ظهر که میشود همسرش به مرد میگوید گوشت نپخته است و مرد میگوید اشکالی ندارد صبر کن تا شب بپزد. شب که میروند سراغ گوشت میبینند گوشت اصلا نپخته است و مرد قصاب را سرزنش میکنند که گوشت بیکیفیت به آنها داده است و میگذارند تا صبح بپزد. صبح بیدار شدند دیدند گوشت هنوز نپخته است. مرد ظرف غذا را میبرد قصابی و میگذارد روی میز و میگوید: مرد حسابی ما زائر حسین (ع) هستیم، بیانصافی است به ما گوشت بیکیفیت بدهی، از دیروز صبح که گوشت را خریدم تا امروز صبح، گوشت اصلا نپخته است. قصاب نگاهی کرد و به او گفت وقتی گوشت را خریدی مستقیم رفتی داخل حرم امام حسین؟ زائر گفت چطور؟ بله رفتم. قصاب گفت مگر نمیدانی گوشتی که وارد حرم امام حسین شود آتش به او کارساز نیست، اگر میدانستم قصد زیارت داری، به تو میگفتم. «در روایات آمده است سوزاندن بدن زائر سیدالشهدا بر آتش جهنم حرام است»
🩸@Asfall
Forwarded from هوای خوش... (fateh313)
Forwarded from جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
#حافظ
🩸@Asfall
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
#حافظ
🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامهای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود میدانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم که نهانش نظری با من دلسوخته…
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود...
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود...
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
دوستان را در دل رنجها باشد
كه آن به هيچ دارويی خوش نشود!
نه به گشتن،
نه به خفتن،
و نه به خوردن
الّا به ديدار دوست كه:
لقاء الخليل،شفاء العليل
@ir_tavabin
كه آن به هيچ دارويی خوش نشود!
نه به گشتن،
نه به خفتن،
و نه به خوردن
الّا به ديدار دوست كه:
لقاء الخليل،شفاء العليل
@ir_tavabin
کفرم مبارک است! به تبریکِ من بیا
چرخاندهام به سوی علی قبلهگاه را...
چرخاندهام به سوی علی قبلهگاه را...
شد شراب از لب تو تر دامن
باده آلوده تر بود یا من؟
پس به من نیز بوسه ده تا من
بشوم مست و عالمی با من
جای یارب صدا کند یا #لب
بر جگر می نَهم چو دندان را
نخورم جز به خون دل نان را
مَشِکن چون دلم تو پیمان را
یا به تیغت ببند افغان را
یا بزن مُهر بر لبم با لب
زلفِ بسته به روی چون قمر است
شب همیشه ز شیشه ی سحر است
دلِ خون، هم پیاله ی سحر است
خون ز هم مشربان نیشتر است
می زند لب به تیغ گویا لب
تو کجایی که آفتاب کنی؟
سرکه را در قدح شراب کنی؟
کی تو آباد، این خراب کنی؟
دانگ بگذار تا ثواب کنی؟
از تو خاک قدوم از ما لب
ذوالفقارت فرات بی بدل است
ضرب شمشیر تو علی، مَثَل است
مستِ نامِ تو شیشه در بغل است
اصلا اصل اصولِ ما عسل است
که چنین گشته ای سراپا لب
هر شبِ تو هزار رکعت داشت
ضبط این کارها چه زحمت داشت
مَلَکِ دوش تو چه همت داشت
چاه کوفه مگر چه نیت داشت؟
که گرفت از لب تو آقا لب
تو که هستی که مات توست خدا
ذاتِ خود در صفاتِ توست خدا
بسته در شش جهات توست خدا
مو به مو در نکات توست خدا
از قدوم و سر و تنت تا لب
قرص خورشید، تب اضافه کند
قرص رویت طرب اضافه کند
واجب و مستحب اضافه کند
کُفر چیزی به رَب اضافه کند
وقف "الّا"ست بعد هر لا لب
خواب در سایه ی تو دیدن داشت
دست از حُسن تو بریدن داشت
روح از شوق نو پریدن داشت
یکی از این دو بس مکیدن داشت
زآن لبم بوسه ده، و الّا لب
مَرهم نو بلوغ درد سر است
عیسیِ معنی ات طُفیل در است
سود در وجهِ غیر تو، ضرر است
نسخه ات کامل است و مختصر است
مرده را زنده می کنی با لب
#استاد_محمد_سهرابی
🩸 @Asfall
باده آلوده تر بود یا من؟
پس به من نیز بوسه ده تا من
بشوم مست و عالمی با من
جای یارب صدا کند یا #لب
بر جگر می نَهم چو دندان را
نخورم جز به خون دل نان را
مَشِکن چون دلم تو پیمان را
یا به تیغت ببند افغان را
یا بزن مُهر بر لبم با لب
زلفِ بسته به روی چون قمر است
شب همیشه ز شیشه ی سحر است
دلِ خون، هم پیاله ی سحر است
خون ز هم مشربان نیشتر است
می زند لب به تیغ گویا لب
تو کجایی که آفتاب کنی؟
سرکه را در قدح شراب کنی؟
کی تو آباد، این خراب کنی؟
دانگ بگذار تا ثواب کنی؟
از تو خاک قدوم از ما لب
ذوالفقارت فرات بی بدل است
ضرب شمشیر تو علی، مَثَل است
مستِ نامِ تو شیشه در بغل است
اصلا اصل اصولِ ما عسل است
که چنین گشته ای سراپا لب
هر شبِ تو هزار رکعت داشت
ضبط این کارها چه زحمت داشت
مَلَکِ دوش تو چه همت داشت
چاه کوفه مگر چه نیت داشت؟
که گرفت از لب تو آقا لب
تو که هستی که مات توست خدا
ذاتِ خود در صفاتِ توست خدا
بسته در شش جهات توست خدا
مو به مو در نکات توست خدا
از قدوم و سر و تنت تا لب
قرص خورشید، تب اضافه کند
قرص رویت طرب اضافه کند
واجب و مستحب اضافه کند
کُفر چیزی به رَب اضافه کند
وقف "الّا"ست بعد هر لا لب
خواب در سایه ی تو دیدن داشت
دست از حُسن تو بریدن داشت
روح از شوق نو پریدن داشت
یکی از این دو بس مکیدن داشت
زآن لبم بوسه ده، و الّا لب
مَرهم نو بلوغ درد سر است
عیسیِ معنی ات طُفیل در است
سود در وجهِ غیر تو، ضرر است
نسخه ات کامل است و مختصر است
مرده را زنده می کنی با لب
#استاد_محمد_سهرابی
🩸 @Asfall
میدونم قراره زیاد تذکر بدید
ولی میفرمود:
یاران که به شِرک میکنند آزارم
گویند که من خدایِ دوم دارم!
ولله که من موحدم ای یاران
من غیرِ علی خدا نمیپندارم...
ولی میفرمود:
یاران که به شِرک میکنند آزارم
گویند که من خدایِ دوم دارم!
ولله که من موحدم ای یاران
من غیرِ علی خدا نمیپندارم...
هرآنچه بویِ مرتَضی دهد به چشم مینهم
هرآنچه بوی او نداد را به دار میکشم...
هرآنچه بوی او نداد را به دار میکشم...
به ساحتی که کند جبرئیل عرض ارادت
گر از سگانِ علی نیستی برو به سلامت...
گر از سگانِ علی نیستی برو به سلامت...