Forwarded from هوای خوش... (fateh313)
اَسفَل 🇮🇷
Mohsen Chavoshi – Dooset Dashtam / I Loved You
عشق میخواست خرابم کند از دوری تو
حرف او پیش تو آورده خرابش کردم...
حرف او پیش تو آورده خرابش کردم...
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
- چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی
To kafarDel (Shajarian|Arnalds)
Sepanta
چشمها چشمها نمیدانی
آه با من چه ها نکرد آن شب
از زیادی آهِ حسرت من
گرم شد دست های سرد آن شب...
🩸@Asfall
آه با من چه ها نکرد آن شب
از زیادی آهِ حسرت من
گرم شد دست های سرد آن شب...
🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
Sepanta – To kafarDel (Shajarian|Arnalds)
ساز برداشتم سخن گفتم
عود آلوده کرد بویش را
کاش می شد دو تار مویش را
بنوازم کمی گلویش را...
عود آلوده کرد بویش را
کاش می شد دو تار مویش را
بنوازم کمی گلویش را...
عاشورا رسیده بود به سلملمنسالکم، ایوان مقصوره را فریادهایش برداشت، دوسه نفر خادم دورهاش کردند آرامش کنند، شیخ جوانی نزدیکش رفت، کوبید تخت سینهی شیخ، عاشورا تمام شده بود، لبهایش میلرزید، تنش هم، پیشانیاش مرواریمرواری عرق بود، براق و درشت، طوفان فرونشسته بود، عاشورا تمام شده بود نزدیکش رفتم:
-من حامدم اسمت چیه؟
-من؟ من دانیال...
من: با من دوست میشی؟
-دوست چه جوریه؟
من: دوست دیگه
واقعا دوست چه جوریه؟ مشت اول را خورده بودم...
-چرا ناراحتی دانیال؟؟
-اذیتم میکنن پدرسگا...
-کی؟
-اینا دیگه بیا یکیشون داره میخنده...می خوام برم هرجا میرم میان؟ تو نمیدونی مینا کجاست؟
-مینا؟
-مینا دگه مادرم گفت اومده حرم تو ندیدیش؟
-توی قسمت زنونه رو گشتی؟
-نه اینا بردنش!! من میدونم...
-کیا دانیال؟؟
-اینا دگه اینا دزدیدنش
-دانیال ولش کن بیا بریم
-ها
-شام خوردی؟
-نه
-بریم بخوریم
-پول ندارم
-بریم بخوریم برگردیم دنبال مینا بگردیم...
-اینا میخندن بگو نخندن...
صداکلفت کردم و بلند: نخندین...
عاقله زنی کله چرخاند پشت چشم نازک کرد.
از حرم زدیم بیرون...گفت سیگار بخر... خریدم...گفت کباب... بریم کباب... با سالا با سس با نوشابه با یخ با خیلی یخ...
تاریکی سرمهای پیادهروی بابالجواد را رفتیم، چلوکبابی زیرزمینی گرسنهای دهان گشوده بود به بلعیدن گرسنهترها... چپیدیم تویش، کباب را آوردند، ناخنش را روی روغن کباب میمالید و میلیسید...اول کباب را مثل خیار گرفت گاز زد خورد، بعد برگهای خرد شدهی کاهو را ریخت روی برنج و خورد، هر از گاهی هم میگفت: به غذام دست نزنین...برید...
غذا خوردیم...
گفتم آرومی؟
گفت: دوست یعنی همین ؟؟
گفتم : آره دیگه!!
گفت: چه خوبه دوست...
گفتم: کجا میری؟
گفت: حرم،
گفتم برو خونه...
گفت: یکیشون حرومیه خونه اذیتم میکنه... تو حرم نمیتونه بیاد...
دانیال رفت... من حیرتم.. فکم از دندان قروچه تیر میکشد، برگشتهام ...توی ایوان مقصوره نشستهام و زل زدهام به گنبدت...امامرضای دانیال...فرق من و دانیال این است او میبیند و من نمیبینم ...من بدبختتر از دانیالم ... بدبختتر از همهام... دستم را بگیر...من را به خودت برسان...مینا را به دانیال...
#حامد_عسکری
🩸@Asfall
-من حامدم اسمت چیه؟
-من؟ من دانیال...
من: با من دوست میشی؟
-دوست چه جوریه؟
من: دوست دیگه
واقعا دوست چه جوریه؟ مشت اول را خورده بودم...
-چرا ناراحتی دانیال؟؟
-اذیتم میکنن پدرسگا...
-کی؟
-اینا دیگه بیا یکیشون داره میخنده...می خوام برم هرجا میرم میان؟ تو نمیدونی مینا کجاست؟
-مینا؟
-مینا دگه مادرم گفت اومده حرم تو ندیدیش؟
-توی قسمت زنونه رو گشتی؟
-نه اینا بردنش!! من میدونم...
-کیا دانیال؟؟
-اینا دگه اینا دزدیدنش
-دانیال ولش کن بیا بریم
-ها
-شام خوردی؟
-نه
-بریم بخوریم
-پول ندارم
-بریم بخوریم برگردیم دنبال مینا بگردیم...
-اینا میخندن بگو نخندن...
صداکلفت کردم و بلند: نخندین...
عاقله زنی کله چرخاند پشت چشم نازک کرد.
از حرم زدیم بیرون...گفت سیگار بخر... خریدم...گفت کباب... بریم کباب... با سالا با سس با نوشابه با یخ با خیلی یخ...
تاریکی سرمهای پیادهروی بابالجواد را رفتیم، چلوکبابی زیرزمینی گرسنهای دهان گشوده بود به بلعیدن گرسنهترها... چپیدیم تویش، کباب را آوردند، ناخنش را روی روغن کباب میمالید و میلیسید...اول کباب را مثل خیار گرفت گاز زد خورد، بعد برگهای خرد شدهی کاهو را ریخت روی برنج و خورد، هر از گاهی هم میگفت: به غذام دست نزنین...برید...
غذا خوردیم...
گفتم آرومی؟
گفت: دوست یعنی همین ؟؟
گفتم : آره دیگه!!
گفت: چه خوبه دوست...
گفتم: کجا میری؟
گفت: حرم،
گفتم برو خونه...
گفت: یکیشون حرومیه خونه اذیتم میکنه... تو حرم نمیتونه بیاد...
دانیال رفت... من حیرتم.. فکم از دندان قروچه تیر میکشد، برگشتهام ...توی ایوان مقصوره نشستهام و زل زدهام به گنبدت...امامرضای دانیال...فرق من و دانیال این است او میبیند و من نمیبینم ...من بدبختتر از دانیالم ... بدبختتر از همهام... دستم را بگیر...من را به خودت برسان...مینا را به دانیال...
#حامد_عسکری
🩸@Asfall
Forwarded from جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷
جهان برای شکوفا شدن مهیا بود
و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود
که دست فاطمه در درست های مولا بود
به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود
پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود
دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود
قرار شد که شما بی قرار هم باشید
جهان دچار شما شد دچار هم باشید
تمام عمر دمادم کنار هم باشید
و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید
دعای من همه این بوده تا به هم برسید
که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید
نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم
خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم
صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم
چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم
و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد
نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد
همیشه نام علی را امام بگذارید
به خانواده ی من احترام بگذارید
برای فاطمه سنگ تمام بگذارید
و روی زخم دلش التیام بگذارید
جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت
بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه…
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه …
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه…
نوشت نام تو را ،نام اشنايي كه
پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد
پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت
چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تو را
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تو را
كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد… تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم
فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست
و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود
که دست فاطمه در درست های مولا بود
به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود
پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود
دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود
قرار شد که شما بی قرار هم باشید
جهان دچار شما شد دچار هم باشید
تمام عمر دمادم کنار هم باشید
و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید
دعای من همه این بوده تا به هم برسید
که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید
نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم
خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم
صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم
چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم
و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد
نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد
همیشه نام علی را امام بگذارید
به خانواده ی من احترام بگذارید
برای فاطمه سنگ تمام بگذارید
و روی زخم دلش التیام بگذارید
جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت
بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه…
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه …
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه…
نوشت نام تو را ،نام اشنايي كه
پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد
پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت
چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تو را
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تو را
كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد… تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم
فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست
جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷
جهان برای شکوفا شدن مهیا بود و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود که دست فاطمه در درست های مولا بود به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود قرار شد که شما بی قرار هم باشید جهان دچار شما شد دچار هم باشید…
جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت...
ما محکومیم
به اینکه خود را در این بحر عمیق رها کنیم و با وجود تمام ترس هایمان دست و پا بزنیم تا روی آب بمانیم...
مُردن را همه بلدند...
به اینکه خود را در این بحر عمیق رها کنیم و با وجود تمام ترس هایمان دست و پا بزنیم تا روی آب بمانیم...
مُردن را همه بلدند...
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
- عشق اگر عشق است آسان ندارد
Forwarded from •آنا کارنینا•
🌿
چه روزها که بریدم از عالم و آدم
ولی حساب تو را از همه جدا کردم
ببخش اگر که نخستین پناه بودی و من
همیشه لحظهی آخر تو را صدا کردم
چه روزها که بریدم از عالم و آدم
ولی حساب تو را از همه جدا کردم
ببخش اگر که نخستین پناه بودی و من
همیشه لحظهی آخر تو را صدا کردم
گر خونِ دلی بیهُده خوردم ، خوردم
چندان که شب و روز شمردم ، مُردم!
آری؛ همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بُردم...!
#هوشنگ_ابتهاج
🩸@Asfall
چندان که شب و روز شمردم ، مُردم!
آری؛ همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بُردم...!
#هوشنگ_ابتهاج
🩸@Asfall
Forwarded from هوای خوش... (fateh313)
حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
مردم بر دو دسته اند؛ آن كه با مرگ آسوده شود و آن كه با مرگش ديگران آسوده شوند.
معانىالأخبار،ص۲۹۰
@havakhoshast
مردم بر دو دسته اند؛ آن كه با مرگ آسوده شود و آن كه با مرگش ديگران آسوده شوند.
معانىالأخبار،ص۲۹۰
@havakhoshast