اَسفَل 🇮🇷
388 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
اَسفَل 🇮🇷
Photo
مرا ببر و نیاور...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا نگارِ آشنا...

به امیدِ اون روز...
پ.ن: به مناسبت تولد شهید...

🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
بیا نگارِ آشنا... به امیدِ اون روز... پ.ن: به مناسبت تولد شهید... 🩸@Asfall
تا جوانیم دعا کن به شهادت برسیم...
آقا محمدحسین!
شما دعا کن...
Forwarded from • اَݪــعَبـد • (Fateme Sherafati)
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو ؛ کس ندارم پنهان و آشکارا …

- اوحدی مراغه‌ای

@abd_irr 🎈
Forwarded from Pouria Vali
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
..
..
توی یک ساعت مشخص ،
توی خیلی روزها و اوقات ،
چشم ها خیره میشن به جایی و چیزی!
.
به رسم عادت همیشگی ، که اون اتفاق
می افتاد ، منتظر افتادن اون اتفاقن !
.
سخت است باور اون چیزی که نیست ،
ولی چشم ها ، به عادتشون وفادارن !
.
چشم ها باید ببینند ، ولی به ندیده ها ،
هنوز وفادارند ، چون روز دیدن میرسه!
.
آره ، بازم میرسه !
.
خوش آن ساعت که یار از در آیو
شو هجران و روز غم سر آیو

زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیو

.
#باباطاهر
#دوبیتی_ها
.
__
@pouriavalii
گر بنا هست کسی واسطۀ ما بشود
ضامنم شاه خراسان بشود خوب‌تر است...
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه
بماند بین ما این رازها بینی و بین الله

#سید_حمیدرضا_برقعی

🩸@Asfall
یا غایَةَ الاَمانی!
قَلبِی لَدَیک فانی...

#سعدی
Forwarded from Sorkhmoo 🪴 (حمے را🌱)
اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می‌رفتیم.
خونه‌شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت.من هر روز ساعت هفت صبح،صبحونه خورده یا نخورده از خونه می‌زدم بیرون...
زنگ مدرسه ساعت هفت و نیم می‌خورد.
از خونه‌مون تا مدرسه بیست دقیقه راه بود.
می‌رفتم دَم در خونهٔ رفیقم دنبالش،در خونه‌شون رو می‌زدم آقا تازه از خواب بیدار می‌شد.همین طور که خمیازه می‌کشید،می‌گفت:الان میام.
با خونسردی لباس می‌پوشید،صبحونه می‌خورد،به موهای وزوزیش ژل می‌زد.
هر بار صداش می‌زدم و می‌گفتم‌:کجایی؟! دیر شد...
فقط یه کلمه رو تکرار می‌کرد:اومدم ... اومدم.
ساعت هفت و نیم تازه تشریف فرما می‌شد.تا وقتی به مدرسه برسیم از استرس سکته می‌کردم چون می‌دونستم اگه ناظم مدرسه ما رو ببینه و نتونیم یواشکی بریم تو صف،یه تو گوشی مهمونش هستیم.هفته‌ای دو سه تا تو گوشی رو می‌خوردیم.
به من و رفیقم می‌گفت:کنار هم وایسیم،خودش رو به رومون بود.با دست راستش می‌زد تو گوش چپ من،با دست چپش می‌زد تو گوش راست اون.
هر بار تو گوشی می‌خوردیم رو می‌کرد بهم و می‌گفت:به جون هر چی مَرده از فردا زودتر بیدار میشم.
نمی‌دونم چرا با این قسم‌های دروغش نسل ما مردا منقرض نشد.
این داستان چند ماه تکرار شد و من برای اشتباه یکی دیگه بارها و بارها تنبیه شدم.
دوست نداشتم تنها برم مدرسه،تو عالم رفاقت درست نبود به خاطر یه تو‌ گوشی قرار هر روزمون رو بی‌خیال بشم.یه روز که داشتیم می‌رفتیم مدرسه،صد متر مونده بود به مدرسه بهش گفتم:صبر کن من یه خودکار بخرم‌ بیام،خودکار رو که خریدم‌ دیدم نیست.از دور دیدم وارد مدرسه شد.
چند دقیقه هم برام صبر نکرد.صبر نکرد چون نمی‌خواست به خاطر من چند دقیقه دیر برسه مدرسه،نمی‌خواست به خاطر من حتی یه تو گوشی بخوره!
اون از چشم ناظم در رفت و من نه!
اون روز تنها تو گوشی خوردم.نوش جونم مهم نبود دیگه درد نداشت
ولی یه چی رو فهمیدم؛اینکه تو‌ زندگی برای همهٔ ما حداقل یک‌بار اتفاق افتاده که به خاطر اشتباه دیگران تنبیه بشیم اما باور کنید این تنبیه شدن نیست که درد داره،اون چیزی که درد داره این هست که بفهمی کسی که به خاطر اشتباهاتش مدت‌ها زجر کشیدی حاضر نیست یه بار،فقط یه بار جای تو باشه...
برای همین درد هست که خیلی از آدم‌ها تنها زندگی میکنن،تنها مدرسه میرن !
حرفِ من حرفِ دلای بی کسه!
یه امام رضا دارم برام بسه...
پرواز را طاووس ها هرگز نمی‌فهمند!
سرگرمِ خود باشی، اسارت شکل می‌گیرد...
مثلِ طاوُس، که پَرش قسمتِ کرکس نشود
بردنِ نامِ علی قسمتِ هرکس نشود...
Forwarded from هوای خوش... (fateh313)
ناصحم گفت:
به جز غم
چه هنر دارد عشق؟

گفتم:
ای خواجه‌ی غافل!
چه هنر بهتر از این...؟

حافظ

@havakhoshast
Dooset Dashtam / I Loved You
Mohsen Chavoshi
شرح یک نیم نفس با تو زدن با من بود
دیدم از بس که شریف است کتابش کردم...

#استاد_محمد_سهرابی

🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
Mohsen Chavoshi – Dooset Dashtam / I Loved You
عشق می‌خواست خرابم کند از دوری تو
حرف او پیش تو آورده خرابش کردم...
- چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی