تنها نه ردیف نیست کارم
بل گشته ردیف شعر تر کج
وقتی که زبان بریزم و باز
زلفین تو هست بیشتر کج
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
شد ساغر من شراب واجب
شد تیغ تو شیخ و شاب واجب
تعظیم خم از شعائر توست
در عهد تو شد شراب واجب
بالای تو نیز حکم دارد
در سایهی توست خواب واجب
در زلف تو شرم من ضروری است
در ختم بود گلاب واجب
بوسید نبی تو را و گردید
بوسیدن آفتاب واجب
دستم همه عمر زیر سنگ است
در گشت چو بر رکاب واجب
بر خرمن من شرر مؤکد
بر سوختهی تو آب واجب
زنجیر طبیعتش همین است
ای زلف تو اضطراب واجب
بر من سر شعله لال بودن
وقتی شد از آن جناب واجب
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
زان زلف شب و میان باریک
ره سخت شدهاست و سخت تاریک
این محشر کبریاست یا رخ
ما یصنع فیک جل باریک
گفتم که ببوسمت از این دور
گفتم که نشانمت به نزدیک
شد بوسه تلف ز دوری راه
نزدیک شد احتضار من لیک
امید وصال زندهام کرد
کوری دو دیدهی اعادیک
تیغی بدوان به جای نامه
یا تعزیتی به جای تبریک
بگذر ز فرات و پیش ما آی
شد دجله دو دیدهی موالیک
مگذار مرا ز تو بگیرند
چونان که ز فارس خاک تاجیک
اندازهوصل تو نبودم
اندازه نگه نداشتم نیک
گفتند که سجده بر تو شرک است
معنی است غلام شرک و تشریک
من خواستمت خدا نخوانم
ای شأن اجل نمیگذاریک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
بل گشته ردیف شعر تر کج
وقتی که زبان بریزم و باز
زلفین تو هست بیشتر کج
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
شد ساغر من شراب واجب
شد تیغ تو شیخ و شاب واجب
تعظیم خم از شعائر توست
در عهد تو شد شراب واجب
بالای تو نیز حکم دارد
در سایهی توست خواب واجب
در زلف تو شرم من ضروری است
در ختم بود گلاب واجب
بوسید نبی تو را و گردید
بوسیدن آفتاب واجب
دستم همه عمر زیر سنگ است
در گشت چو بر رکاب واجب
بر خرمن من شرر مؤکد
بر سوختهی تو آب واجب
زنجیر طبیعتش همین است
ای زلف تو اضطراب واجب
بر من سر شعله لال بودن
وقتی شد از آن جناب واجب
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
زان زلف شب و میان باریک
ره سخت شدهاست و سخت تاریک
این محشر کبریاست یا رخ
ما یصنع فیک جل باریک
گفتم که ببوسمت از این دور
گفتم که نشانمت به نزدیک
شد بوسه تلف ز دوری راه
نزدیک شد احتضار من لیک
امید وصال زندهام کرد
کوری دو دیدهی اعادیک
تیغی بدوان به جای نامه
یا تعزیتی به جای تبریک
بگذر ز فرات و پیش ما آی
شد دجله دو دیدهی موالیک
مگذار مرا ز تو بگیرند
چونان که ز فارس خاک تاجیک
اندازهوصل تو نبودم
اندازه نگه نداشتم نیک
گفتند که سجده بر تو شرک است
معنی است غلام شرک و تشریک
من خواستمت خدا نخوانم
ای شأن اجل نمیگذاریک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
به نقطه خیره شد و گفت: این چقدر من است!
به نقطه گفت که هنگامهی علی شدن است...
#سید_حمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall
به نقطه گفت که هنگامهی علی شدن است...
#سید_حمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall
قال رسولالله (ص):
ای علی، عجیبترین (مهمترین) مردم از همهی کسانی که ایمانشان برتر و یقینشان کاملتر است، کسانیاند که در آخرالزّمان میآیند، در حالی که نه پیامبرشان را دیدهاند و نه حجّت و امام را، درعین حال ایمان میآورند به سیاهی در سفیدی (یعنی همان کتابهایی که در دستشان است).
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۶
🆔 @Asfall
ای علی، عجیبترین (مهمترین) مردم از همهی کسانی که ایمانشان برتر و یقینشان کاملتر است، کسانیاند که در آخرالزّمان میآیند، در حالی که نه پیامبرشان را دیدهاند و نه حجّت و امام را، درعین حال ایمان میآورند به سیاهی در سفیدی (یعنی همان کتابهایی که در دستشان است).
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۶
🆔 @Asfall
Forwarded from هوای خوش...
با الهام از شعر "تیر برق چوبی"
از #کاظم_بهمنی
چراغى بى فروغم ابتداى کوچه ای خاكى
كه چاقوى اهالى ، پيكرم را كرده حكاكى
کنارم مرد حمّامی بساطی کرده و ناچار،
شده هم صحبت روز و شبم ابزار دلاکی
کسی را میشناسم هر سحر با من سخن میگفت
ولی امروز تنها مانده ام با چهره ای شاکی
من و این کوچه تنها یادگار یک دهستانیم،
که دارد مردمانی با کمی شهرت به شکاکی
تمام دانش آموزان ده، با نور چشمانم،
مهندس گشته اند و میروند از ده به چالاکی
شمار مردم این روستا هر روز کمتر شد،
فقط یک خانه مانده، خانه ی آن پیرِ تریاکی
خبر پیچیده از ده، جاده ای رد میکنند، این را
شنیده گوش هایم از مشاورهای املاکی
ولی من میشناسم باغ گیلاسی که محصولش
پس از این جاده دارد سرنوشت سرد و غمناکی
تمام جاده ها هم بگذرد از روی ده، هرگز
نمی آیند مردم سمت این مخروبه ی خاکی...
#محمد_فرحزادی
@havakhoshast
از #کاظم_بهمنی
چراغى بى فروغم ابتداى کوچه ای خاكى
كه چاقوى اهالى ، پيكرم را كرده حكاكى
کنارم مرد حمّامی بساطی کرده و ناچار،
شده هم صحبت روز و شبم ابزار دلاکی
کسی را میشناسم هر سحر با من سخن میگفت
ولی امروز تنها مانده ام با چهره ای شاکی
من و این کوچه تنها یادگار یک دهستانیم،
که دارد مردمانی با کمی شهرت به شکاکی
تمام دانش آموزان ده، با نور چشمانم،
مهندس گشته اند و میروند از ده به چالاکی
شمار مردم این روستا هر روز کمتر شد،
فقط یک خانه مانده، خانه ی آن پیرِ تریاکی
خبر پیچیده از ده، جاده ای رد میکنند، این را
شنیده گوش هایم از مشاورهای املاکی
ولی من میشناسم باغ گیلاسی که محصولش
پس از این جاده دارد سرنوشت سرد و غمناکی
تمام جاده ها هم بگذرد از روی ده، هرگز
نمی آیند مردم سمت این مخروبه ی خاکی...
#محمد_فرحزادی
@havakhoshast
اگر کور فراقی نیست، کور حرص پابرجاست
مگر گرگ افکند بر چشم خود پیراهن ما را
به یُمن حضرت ما از غریبی جان به در بردی
بگیر ای بی کسی تا روز محشر دامن ما را...
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
مگر گرگ افکند بر چشم خود پیراهن ما را
به یُمن حضرت ما از غریبی جان به در بردی
بگیر ای بی کسی تا روز محشر دامن ما را...
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
Forwarded from -شایدنامه هایی به فرزندم...🇮🇷
سر در هوایِ دوست اگر خاک شد چه باک؟!
می چرخد و به دامنِ آن یار می رسد...😭
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
می چرخد و به دامنِ آن یار می رسد...😭
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
اَسفَل 🇮🇷
Haaj Hossein Sibsorkhi – WWW.ZAKERIN.IR
خسته م از همه
دلِ من از آدما پُره
مگه کسی غیرِ تو،
برام غصه میخوره..؟!
دلِ من از آدما پُره
مگه کسی غیرِ تو،
برام غصه میخوره..؟!
Forwarded from هوای خوش...
خدایا اگه قراره به پیری برسیم و ترسو بشیم و دو دستی بچسبیم به زندگی و حساب دودوتا چهارتای دنیا، ببر ما رو تو همین جَوونی... نوکرتم!
@havakhoshast
@havakhoshast
Forwarded from هوای خوش...
وگفت؛ اندوه، پادشاهیست که چون جایی قرار گرفت، رضا ندهد که هیچ چیز با او قرار گیرد...
ذکر بشر حافی
@havakhoshast
ذکر بشر حافی
@havakhoshast