یک عمر دل اسیر کمند خیال بود
یک عمر چشم خیره به نقش زوال بود
گفتند گوش کن سخن اهل علم را
ما گوش کرده ایم ، فقط قیل و قال بود
پرسیدم از حکیم ، عدم هست یا که نیست ؟
دیدم جواب مسئله اش هم سوال بود
پا بر صراط عشق نهادند بی رهان
زاهد هنوز در کشش حرف ضال بود
واعظ ز عقل دم زد و پرسیدمش که چیست ؟
با آن زبان سفسطه ، گویی که لال بود
زخمی به ماندگاری زخم زبان که دید
آئین شیخ یک سره بر این روال بود
تا شهروند خویشتن خویش بوده ایم
دنیای ما حکایت سنگ و سفال بود
جستیم عافیت ز خم و پیچ زندگی
دیدیم عاقبت که خیالی محال بود
آهی ز دل کشیدم و تا کوی دوست رفت
دیدار ما نتیجه این اتصال بود
ارفع مجال و فرصت هر کس به عمر خویش
تنها به قدر گفتن یک شرح حال بود
#ارفع_کرمانی
🆔 @Asfall
یک عمر چشم خیره به نقش زوال بود
گفتند گوش کن سخن اهل علم را
ما گوش کرده ایم ، فقط قیل و قال بود
پرسیدم از حکیم ، عدم هست یا که نیست ؟
دیدم جواب مسئله اش هم سوال بود
پا بر صراط عشق نهادند بی رهان
زاهد هنوز در کشش حرف ضال بود
واعظ ز عقل دم زد و پرسیدمش که چیست ؟
با آن زبان سفسطه ، گویی که لال بود
زخمی به ماندگاری زخم زبان که دید
آئین شیخ یک سره بر این روال بود
تا شهروند خویشتن خویش بوده ایم
دنیای ما حکایت سنگ و سفال بود
جستیم عافیت ز خم و پیچ زندگی
دیدیم عاقبت که خیالی محال بود
آهی ز دل کشیدم و تا کوی دوست رفت
دیدار ما نتیجه این اتصال بود
ارفع مجال و فرصت هر کس به عمر خویش
تنها به قدر گفتن یک شرح حال بود
#ارفع_کرمانی
🆔 @Asfall
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
من لباس شخصی بودم. مزدوری که بیبیسی میگفت و معصومی که صداوسیما نشان میداد. اما نه این بودم و نه آن! کف خیابان هم، رو به رویم کسانی بودند که نه ایادی استکبار بودند و نه عوامل صهیونیست. پیر و جوان، زن و مرد؛ همه جمع بودند! کارگری آمده بود شرمندگیِ زن و بچهاش را فریاد بزند. کارمندی آمده بود هرچه رئیسش توی سرش زده بود توی سر مامورها بزند. زنی آمده بود روسریاش را روی دست گرفته بود. مردی آمده بود زن بیروسری را دید بزند. همه آمده بودند. مردم یعنی همین؛ خوب و بد!
از آنطرف سرباز آمده بود که اگر نمیآمد بازداشت و اضاف میخورد. سرباز آمده بود بزند خودشیرینی کند تشویقی بگیرد. افسر آمده بود قورباغهها هفتتیر کش نشوند! بسیجی آمده بود ببیند خاطره بسازد بعدا چهارتا رویش بگذارد و تعریف کند. بسیجی آمده بود جان بدهد که امنیت نرود. لباسشخصی آمده بود آن وسط با ناجاییها تسویه حساب کند. لباسشخصی آمده بود که اینجا سوریه نشود. نیروهای امنیتی یعنی همین؛ خوب و بد!
میخواهم بگویم که خوب و بد، اگر کسی زد ما بودیم، که اگر کسی خورد ما بودیم! که اگر کسی کشت ما بودیم، که اگر کسی مُرد ما بودیم! رحم کرد ما بودیم، رحم نکرد ما بودیم! که نظام ما هستیم.. که مردم ما هستیم! توی بازار سر هم کلاه میگذاریم ماییم. محرم ایستگاه صلواتی میزنیم ماییم. سیل میآید خانه خراب میکند جمع میشویم سقف بالاسر میسازیم، ماییم. توی شادی بُرد مراکش باهمیم، هواپیمایاوکراینی سقوط کرد، در غم باهمیم! توی سر و کلهی هم میزنیم ماییم! به کسی ربط ندارد! من نمیگویم دلمان به صداوسیما خوش باشد، نه! اما گوشمان به آنطرف آب هم نباشد! به بیبیسی ربط ندارد! ایراناینترنشنال فقط مینالد! هرچه بیشتر بنالد بیشتر دلار به پایش میریزند! دلش برای ما نمیسوزد که کشتهها را هرچقدر بخواهد میگوید! مسیح علینژاد که به دلار حقوق میگیرد چه میفهمد ارزش تومان را؟! من و تو دلش برای من و تو نمیسوزد که زن و مرد مینشینند و میفرمایند شام! نمیدانند مردم اینجا املت بدون گوجه میخورند، چون گوجه گران است! و برایشان هم مهم نیست. ما فقط سرخط خبرهایشان هستیم چون اگر ما نباشیم آنها هم نیستند. اگر روزی ما خوش باشیم آنها نیستند! ما مهمیم چون میتوانند پول بگیرند بنشینند در اتاقخبر لندن با لباس آنچنانی و آرایش و بگو و بخند؛ درباره بدبختی ما تهرانیها حرف بزنند! ما هرچه هستیم خوب و بد، زنده و مرده، خودمانیم! آنها ما نیستند. فارسی حرف میزنند اما از ما نیستند! به فکر ما نیستند..
سید مصطفی موسوی
میدان شهدا ، ۲۵ آبان ۹۹
@ir_tavabin
از آنطرف سرباز آمده بود که اگر نمیآمد بازداشت و اضاف میخورد. سرباز آمده بود بزند خودشیرینی کند تشویقی بگیرد. افسر آمده بود قورباغهها هفتتیر کش نشوند! بسیجی آمده بود ببیند خاطره بسازد بعدا چهارتا رویش بگذارد و تعریف کند. بسیجی آمده بود جان بدهد که امنیت نرود. لباسشخصی آمده بود آن وسط با ناجاییها تسویه حساب کند. لباسشخصی آمده بود که اینجا سوریه نشود. نیروهای امنیتی یعنی همین؛ خوب و بد!
میخواهم بگویم که خوب و بد، اگر کسی زد ما بودیم، که اگر کسی خورد ما بودیم! که اگر کسی کشت ما بودیم، که اگر کسی مُرد ما بودیم! رحم کرد ما بودیم، رحم نکرد ما بودیم! که نظام ما هستیم.. که مردم ما هستیم! توی بازار سر هم کلاه میگذاریم ماییم. محرم ایستگاه صلواتی میزنیم ماییم. سیل میآید خانه خراب میکند جمع میشویم سقف بالاسر میسازیم، ماییم. توی شادی بُرد مراکش باهمیم، هواپیمایاوکراینی سقوط کرد، در غم باهمیم! توی سر و کلهی هم میزنیم ماییم! به کسی ربط ندارد! من نمیگویم دلمان به صداوسیما خوش باشد، نه! اما گوشمان به آنطرف آب هم نباشد! به بیبیسی ربط ندارد! ایراناینترنشنال فقط مینالد! هرچه بیشتر بنالد بیشتر دلار به پایش میریزند! دلش برای ما نمیسوزد که کشتهها را هرچقدر بخواهد میگوید! مسیح علینژاد که به دلار حقوق میگیرد چه میفهمد ارزش تومان را؟! من و تو دلش برای من و تو نمیسوزد که زن و مرد مینشینند و میفرمایند شام! نمیدانند مردم اینجا املت بدون گوجه میخورند، چون گوجه گران است! و برایشان هم مهم نیست. ما فقط سرخط خبرهایشان هستیم چون اگر ما نباشیم آنها هم نیستند. اگر روزی ما خوش باشیم آنها نیستند! ما مهمیم چون میتوانند پول بگیرند بنشینند در اتاقخبر لندن با لباس آنچنانی و آرایش و بگو و بخند؛ درباره بدبختی ما تهرانیها حرف بزنند! ما هرچه هستیم خوب و بد، زنده و مرده، خودمانیم! آنها ما نیستند. فارسی حرف میزنند اما از ما نیستند! به فکر ما نیستند..
سید مصطفی موسوی
میدان شهدا ، ۲۵ آبان ۹۹
@ir_tavabin
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
#مجتبی_کاشانی
🆔 @Asfall
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
#مجتبی_کاشانی
🆔 @Asfall
[طرید]
الهی.. عاقبت چه خواهد شد؟ و با ابد چه باید كرد؟ [علامه حسنزاده آملی]
با ابد چه باید کرد...؟!
Forwarded from -شایدنامه هایی به فرزندم...🇮🇷
به خواب ظلمت آلودیم شبهای زلالی را
دریغا ما ندانستیم قدر آن لیالی را!
به جای شمعدانیهای سرشار از شکوفایی
کنار یکدگر چیدیم گلدانهای خالی را
مزار از دشت میسازند و تابوت از صنوبرها
خدایا کی به پایان میبریم این مرگسالی را!
کسی با نغمهٔ اللهاکبر برنمیخیزد
مؤذن بیسبب آشفت خواب این اهالی را
جهان پیوسته تا کی بر مدار ظلم میگردد
مگر در هم بریزد رادمردی این توالی را
#فاضل_نظری
🆔 @Asfall
دریغا ما ندانستیم قدر آن لیالی را!
به جای شمعدانیهای سرشار از شکوفایی
کنار یکدگر چیدیم گلدانهای خالی را
مزار از دشت میسازند و تابوت از صنوبرها
خدایا کی به پایان میبریم این مرگسالی را!
کسی با نغمهٔ اللهاکبر برنمیخیزد
مؤذن بیسبب آشفت خواب این اهالی را
جهان پیوسته تا کی بر مدار ظلم میگردد
مگر در هم بریزد رادمردی این توالی را
#فاضل_نظری
🆔 @Asfall
Forwarded from خانهی طراحان انقلاب اسلامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#موشن_گرافیک | سه قطره خون
◽️از آن سال چندین دوره دانشجو آمدند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را میآید بیاموزند و هر که را میرود سفارش کنند... این سه قطره خون بر چهره #دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. | دکتر #علی_شریعتی
◽️روز #دانشجو گرامی باد.
▫️مجری طرح: مرکز هنری رسانهای افق نو
⬇️ دریافت نسخهی باکیفیت |۶۵مگابایت
#پهلوی | #آمریکا | #16_آذر
●خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
◽️از آن سال چندین دوره دانشجو آمدند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را میآید بیاموزند و هر که را میرود سفارش کنند... این سه قطره خون بر چهره #دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. | دکتر #علی_شریعتی
◽️روز #دانشجو گرامی باد.
▫️مجری طرح: مرکز هنری رسانهای افق نو
⬇️ دریافت نسخهی باکیفیت |۶۵مگابایت
#پهلوی | #آمریکا | #16_آذر
●خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
مگر این باد خوش از راه عشقآباد میآید؟
که بوی عشقهای کهنه ، از این باد میآید
کجا و کی، دراین اقلیم بی معنی است، این عشق است
و عشق از بی «زمان»، از «ناکجا آباد» میآید
به هفتآرایی مشاطهگان، او را نیازی نیست
که شهرآشوب من، با حُسن مادرزاد میآید
«هراس از باد هجرانی نداری؟» - وصل میپرسد -
و از عاشق جواب «هر چه باداباد» میآید
جهان انگار، در تسخیر شیرین است و تکثیرش
که از هر سو، صدای تیشهی فرهاد میآید
گشادهسینگی کن، عشق اگر بسیار میخواهی
که سهم قطره و دریا، به استعداد میآید
همایون باد عشق، آری، اگر چه شِکوه از گل را
در آوازِ چکاوک، غلتی از بیداد میآید
مجزا نیستند از عشق، وصل و فصل و نوش و نیش
شگفتا او، که با ترکیبی از اضداد میآید
تو بوی نافه را از باد میگیری و مینوشی
من از خون دل آهوی چینم، یاد میآید
مده بیمم ز موج آری که خود ترجیع توفان است
که در پروازهای مرغ دریازاد میآید
#حسین_منزوی
🆔 @Asfall
که بوی عشقهای کهنه ، از این باد میآید
کجا و کی، دراین اقلیم بی معنی است، این عشق است
و عشق از بی «زمان»، از «ناکجا آباد» میآید
به هفتآرایی مشاطهگان، او را نیازی نیست
که شهرآشوب من، با حُسن مادرزاد میآید
«هراس از باد هجرانی نداری؟» - وصل میپرسد -
و از عاشق جواب «هر چه باداباد» میآید
جهان انگار، در تسخیر شیرین است و تکثیرش
که از هر سو، صدای تیشهی فرهاد میآید
گشادهسینگی کن، عشق اگر بسیار میخواهی
که سهم قطره و دریا، به استعداد میآید
همایون باد عشق، آری، اگر چه شِکوه از گل را
در آوازِ چکاوک، غلتی از بیداد میآید
مجزا نیستند از عشق، وصل و فصل و نوش و نیش
شگفتا او، که با ترکیبی از اضداد میآید
تو بوی نافه را از باد میگیری و مینوشی
من از خون دل آهوی چینم، یاد میآید
مده بیمم ز موج آری که خود ترجیع توفان است
که در پروازهای مرغ دریازاد میآید
#حسین_منزوی
🆔 @Asfall
Forwarded from [طرید] (مجهولالهویة)
شیطان با یک کبر زمین خورد، آدم با یک حرص زمین خورد، پسر آدم با یک بخل ذلیل شد، يونس با یک شتاب ذلیل شد؛ ما که الحمدلله همهی اینها را با هم داریم و احساس ندامتی هم نداریم!
«إن الله عند المنکسرة قلوبهم» به خدا قسم! خدا آن قدر غنى و حمید است که وقتى فقر و انکسار تو را ببیند، سرشارت میکند و اصلا نگاه هم نمیکند که عذر بخواهى؛ از تو نه طاعت و نه عصیان، که انکسار و شکستگى میخرند! خدا در دلهاى شکسته جاى دارد.
[عین صاد]
«إن الله عند المنکسرة قلوبهم» به خدا قسم! خدا آن قدر غنى و حمید است که وقتى فقر و انکسار تو را ببیند، سرشارت میکند و اصلا نگاه هم نمیکند که عذر بخواهى؛ از تو نه طاعت و نه عصیان، که انکسار و شکستگى میخرند! خدا در دلهاى شکسته جاى دارد.
[عین صاد]
Forwarded from گروه جهادی اکبریه شهرری
#مهربانی_سی_ام
🔴 #یلدای_مهربانی 🌹
🔻ان شاالله میخواهیم با دستان مهربان شما عزیزان
تعداد 600 بسته شب یلدا تهیه و در شب یلدا بین نیازمندان توزیع کنیم.
🔸 #سهم_هر_نفر مبلغ 10 هزار تومان
🌹 #یه_بسته_هم_بامن✋
⏰مهلت شرکت در این طرح تا روز شنبه ۲۹ آذرماه
💳 شماره کارت بنامگروه جهادی اکبریه شهرری
5022 2910 7950 1324
📞09395380053
🙏🙏 #دستان_مهربان 🙏🙏
#گروه_جهادی_اکبریه_شهرری
🔸@DASTANEE_MEHRABAN
🔹@AKBARIYYEH
🔴 #یلدای_مهربانی 🌹
🔻ان شاالله میخواهیم با دستان مهربان شما عزیزان
تعداد 600 بسته شب یلدا تهیه و در شب یلدا بین نیازمندان توزیع کنیم.
🔸 #سهم_هر_نفر مبلغ 10 هزار تومان
🌹 #یه_بسته_هم_بامن✋
⏰مهلت شرکت در این طرح تا روز شنبه ۲۹ آذرماه
💳 شماره کارت بنامگروه جهادی اکبریه شهرری
5022 2910 7950 1324
📞09395380053
🙏🙏 #دستان_مهربان 🙏🙏
#گروه_جهادی_اکبریه_شهرری
🔸@DASTANEE_MEHRABAN
🔹@AKBARIYYEH
تفتیش عقایدی که ما با او بدیم و مخالفیم و مبارزه می کنیم این است که یک نفر را بروند دنبالش بگویند تو عقیده ات چیست؟
اگر عقیده اش مخالف عقیده حاکم بود،او را عذاب دهند،اذیت کنند،ناراحت کنند.
به این تفتیش عقاید می گوییم،این را ما می گوییم حرام است.
این را می گوییم ضد انسانی ست.
مبادا جست و جو و تحقیق درباره ی ایمان و اعتقاد و اخلاق و تقوا افراد را که برای کار های خصوصی یا دولتی از آنان دعوت می شود بگویید تفتیش عقاید! و بخواهید با این مغلطه و سفسطه جلوی این حرکت را بگیرید.
این حرکت باید با پشتیبانی همه مردمی که به اسلامی بودن نظام اجتماعی شان عشق می ورزند ادامه داشته باشد.
#شهید_بهشتی
🆔 @Asfall
اگر عقیده اش مخالف عقیده حاکم بود،او را عذاب دهند،اذیت کنند،ناراحت کنند.
به این تفتیش عقاید می گوییم،این را ما می گوییم حرام است.
این را می گوییم ضد انسانی ست.
مبادا جست و جو و تحقیق درباره ی ایمان و اعتقاد و اخلاق و تقوا افراد را که برای کار های خصوصی یا دولتی از آنان دعوت می شود بگویید تفتیش عقاید! و بخواهید با این مغلطه و سفسطه جلوی این حرکت را بگیرید.
این حرکت باید با پشتیبانی همه مردمی که به اسلامی بودن نظام اجتماعی شان عشق می ورزند ادامه داشته باشد.
#شهید_بهشتی
🆔 @Asfall
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود عسل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
*آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت*
*نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد*
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد
#حامد_عسکری
🆔 @Asfall
حوا که لب گشود عسل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
*آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت*
*نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد*
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد
#حامد_عسکری
🆔 @Asfall
صلی الله علیک یا انسیه الحورا
عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار
فریاد بی صداست ترک های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار
پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینهء دستان شاخسار
در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می آورد آتشفشان به بار
با دست خود به حوصله پنهان نموده است
یک دانه از بهشت در او آفریدگار
آن میوه ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار
آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار
نامی که داده است به زن قیمتی دگر
نامی که داده است به مردان هم اعتبار
آن نام را می آورم ،اما نه بی وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی گدار
جبر آن زمان که پشت در خانه اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار
رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار
شد عرصه گاه تنگ ،ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحد ماند، استوار
برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار
در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام "فاطمه" را میزنند جار
من از کدام یک بنویسم که بوده اند
حجاج ها به ورطه ء تاریخ بی شمار
آنها که با غرور نوشتند ساختیم
دریاچه های احمری از خونِ این تبار
از کربلا به واقعه فَخ رسیده ایم
از عمق ناگوار ترین ها به ناگوار
محمود غزنوی به عداوت مگر نساخت
از استخوان فاطمیان چوبه های دار
بوسهل زوزنی به شرارت هنوز هم
محکوم می کند حسنک را به سنگسار
در لمعه الدمشقیه جاریست همچنان
خون شهید اول و ثانی چون آبشار
اما هنوز هم به تأسی ز فاطمه
نام علیست روی لبِ شیعه آشکار
بیت از هلالی جُغتایی نشسته است
از آن شهید شیعه به ذهنم به یادگار
جان خواهم از خدا نه یکی،بلکه صد هزار
تا صد هزار بار بمیرم برای یار
فرق است ،فرق فاحشی از حرف تا عمل
راه است ،راه بی حدی از شعر تا شعار
اینک مدافعان حرم شعله پرورند
تا در بیاورند از آن دودمان دمار
با تیغ آبدیده ای از نوع اعتقاد
با اعتقاد محکمی از جنس ذوالفقار
زهراست مادر من و من بی قرار او
آن نام را می آورم آری به افتخار
آن بانویی که وقت تشرف به رستخیز
پیغمبران پیاده می آیند و او سوار
فریاد می زنند که سر خم کنید ،هان
تا از صراط بگذرد آیات سجده دار
هرجا نگاه میکنم آنجا مزار اوست
پنهان و آشکار چنان ذات کردگار
اینها که گفته ایم یکی بود از هزار
اما هنوز شیعه مصمم،امیدوار...
#سید_حمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall
عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار
فریاد بی صداست ترک های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار
پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینهء دستان شاخسار
در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می آورد آتشفشان به بار
با دست خود به حوصله پنهان نموده است
یک دانه از بهشت در او آفریدگار
آن میوه ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار
آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار
نامی که داده است به زن قیمتی دگر
نامی که داده است به مردان هم اعتبار
آن نام را می آورم ،اما نه بی وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی گدار
جبر آن زمان که پشت در خانه اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار
رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار
شد عرصه گاه تنگ ،ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحد ماند، استوار
برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار
در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام "فاطمه" را میزنند جار
من از کدام یک بنویسم که بوده اند
حجاج ها به ورطه ء تاریخ بی شمار
آنها که با غرور نوشتند ساختیم
دریاچه های احمری از خونِ این تبار
از کربلا به واقعه فَخ رسیده ایم
از عمق ناگوار ترین ها به ناگوار
محمود غزنوی به عداوت مگر نساخت
از استخوان فاطمیان چوبه های دار
بوسهل زوزنی به شرارت هنوز هم
محکوم می کند حسنک را به سنگسار
در لمعه الدمشقیه جاریست همچنان
خون شهید اول و ثانی چون آبشار
اما هنوز هم به تأسی ز فاطمه
نام علیست روی لبِ شیعه آشکار
بیت از هلالی جُغتایی نشسته است
از آن شهید شیعه به ذهنم به یادگار
جان خواهم از خدا نه یکی،بلکه صد هزار
تا صد هزار بار بمیرم برای یار
فرق است ،فرق فاحشی از حرف تا عمل
راه است ،راه بی حدی از شعر تا شعار
اینک مدافعان حرم شعله پرورند
تا در بیاورند از آن دودمان دمار
با تیغ آبدیده ای از نوع اعتقاد
با اعتقاد محکمی از جنس ذوالفقار
زهراست مادر من و من بی قرار او
آن نام را می آورم آری به افتخار
آن بانویی که وقت تشرف به رستخیز
پیغمبران پیاده می آیند و او سوار
فریاد می زنند که سر خم کنید ،هان
تا از صراط بگذرد آیات سجده دار
هرجا نگاه میکنم آنجا مزار اوست
پنهان و آشکار چنان ذات کردگار
اینها که گفته ایم یکی بود از هزار
اما هنوز شیعه مصمم،امیدوار...
#سید_حمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall