اَسفَل 🇮🇷
Mohammad Reza Shajarian & Seventh Soul – Nedaye Eshgh
سر حوصله و با آرامش گوش بدید...
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
#حافظ
🆔 @Asfall
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
#حافظ
🆔 @Asfall
یا رفیق من لا رفیق له
بی کسی هم طرفه محبوبی است، دامانش بگیر
معنی ما سال ها با این غریبه آشناست
دیدن هم صنف هم خوش نیست در هر صورتی
چشم چپ با راست همکارست لیک از او جداست
زیر این هفت آسمان تا دید معنی شکوه دید
کنج آرامش در این گنبد نمی دانم کجاست
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
بی کسی هم طرفه محبوبی است، دامانش بگیر
معنی ما سال ها با این غریبه آشناست
دیدن هم صنف هم خوش نیست در هر صورتی
چشم چپ با راست همکارست لیک از او جداست
زیر این هفت آسمان تا دید معنی شکوه دید
کنج آرامش در این گنبد نمی دانم کجاست
#استاد_محمد_سهرابی
🆔 @Asfall
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی
صَلَّ اللهُ عَلَیک یا رَسولَ الله
"محمد عربی" آبروی هر دو سراست
کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او
شنیدهام که تکلم نمود همچو مسیح
بدین حدیث لبِ لعلِ روحپرورِ او
که من مدینهٔ علمم، علی در است مرا
عجب خجسته حدیثیست! من سگ در او
#هلالی_جغتایی
🆔 @Asfall
"محمد عربی" آبروی هر دو سراست
کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او
شنیدهام که تکلم نمود همچو مسیح
بدین حدیث لبِ لعلِ روحپرورِ او
که من مدینهٔ علمم، علی در است مرا
عجب خجسته حدیثیست! من سگ در او
#هلالی_جغتایی
🆔 @Asfall
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
هر چقدر ما ایرانیها شلنگ قلیان به دست داریم این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است ...
ما چوب حماقتمان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
#جلال_آل_احمد
🆔 @Asfall
ما چوب حماقتمان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
#جلال_آل_احمد
🆔 @Asfall
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
بالاتر از هفت تیر بودم، بارون میومد. موی سفید و دستی که دراز کرده بود و عجلهای که تو حرکاتش بود باعث شد کنار بزنم و ترک موتور سوارش کنم. تا میدون جمهوری از خودش گفت. از عشقی که بهش نارو زده بود. از برادر و خواهرش که لگد زده بودن به معرفت. ریشاش شیش تیغ بود و مدام هم میگفت " نماز منم همینه دیگه" نمازش همین بود که دست این و اون رو گرفته بود و بیتفاوت نبود. آخرش گفت پول میگیری یا جزو زنجیرهای؟ گفتم کارم با موتور نیست ولی زنجیره چیه؟ گفت یه روز که کنار خیابون بوده و ماشینش خراب شده بوده یکی بهش کمک میکنه اینم میخواسته جبران کنه و پولی بده که طرف گفته نه! این یه زنجیرهی خوبیه! تو هم به نفر بعدی که تو خیابون مونده بود بیمنت کمک کن..
اینم یه بخشی از حرفامونه که ضبطش کردم. از عشق گفتم بهش. از عشق گفت برام..
#موتوری
@ir_tavabin
اینم یه بخشی از حرفامونه که ضبطش کردم. از عشق گفتم بهش. از عشق گفت برام..
#موتوری
@ir_tavabin
یک عمر دل اسیر کمند خیال بود
یک عمر چشم خیره به نقش زوال بود
گفتند گوش کن سخن اهل علم را
ما گوش کرده ایم ، فقط قیل و قال بود
پرسیدم از حکیم ، عدم هست یا که نیست ؟
دیدم جواب مسئله اش هم سوال بود
پا بر صراط عشق نهادند بی رهان
زاهد هنوز در کشش حرف ضال بود
واعظ ز عقل دم زد و پرسیدمش که چیست ؟
با آن زبان سفسطه ، گویی که لال بود
زخمی به ماندگاری زخم زبان که دید
آئین شیخ یک سره بر این روال بود
تا شهروند خویشتن خویش بوده ایم
دنیای ما حکایت سنگ و سفال بود
جستیم عافیت ز خم و پیچ زندگی
دیدیم عاقبت که خیالی محال بود
آهی ز دل کشیدم و تا کوی دوست رفت
دیدار ما نتیجه این اتصال بود
ارفع مجال و فرصت هر کس به عمر خویش
تنها به قدر گفتن یک شرح حال بود
#ارفع_کرمانی
🆔 @Asfall
یک عمر چشم خیره به نقش زوال بود
گفتند گوش کن سخن اهل علم را
ما گوش کرده ایم ، فقط قیل و قال بود
پرسیدم از حکیم ، عدم هست یا که نیست ؟
دیدم جواب مسئله اش هم سوال بود
پا بر صراط عشق نهادند بی رهان
زاهد هنوز در کشش حرف ضال بود
واعظ ز عقل دم زد و پرسیدمش که چیست ؟
با آن زبان سفسطه ، گویی که لال بود
زخمی به ماندگاری زخم زبان که دید
آئین شیخ یک سره بر این روال بود
تا شهروند خویشتن خویش بوده ایم
دنیای ما حکایت سنگ و سفال بود
جستیم عافیت ز خم و پیچ زندگی
دیدیم عاقبت که خیالی محال بود
آهی ز دل کشیدم و تا کوی دوست رفت
دیدار ما نتیجه این اتصال بود
ارفع مجال و فرصت هر کس به عمر خویش
تنها به قدر گفتن یک شرح حال بود
#ارفع_کرمانی
🆔 @Asfall