Forwarded from FotrosWallpaper | فطرس والپیپر
[ نزدیک شد که فاصله را خاتمه دهد
تا های وُ هوی وُ وِلـوِله را خاتمه دهد
بـا رزمِ خـود مجــٰــادله را خاتمه دهد
یـک ضربه زد که قائـله را خاتمه دهد
گفتند مرحبٰا... چهقَدَر مرتضیٰ علیست ]
#EmamHasanJan
@FotrosWallpaper
تا های وُ هوی وُ وِلـوِله را خاتمه دهد
بـا رزمِ خـود مجــٰــادله را خاتمه دهد
یـک ضربه زد که قائـله را خاتمه دهد
گفتند مرحبٰا... چهقَدَر مرتضیٰ علیست ]
#EmamHasanJan
@FotrosWallpaper
[طرید]
- ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم -
گوشِ این طایفه آوازِ گدا نشنیده ست...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
و مَن عَشَقَنی قَتَلتُه
سر کوی تو بُود محشر خونین کفنان
خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را
جانم بگیر و صحبت جانانه ام بده
🔊 #سید_امیر_حسینی
🆔 @Asfall
سر کوی تو بُود محشر خونین کفنان
خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را
جانم بگیر و صحبت جانانه ام بده
🔊 #سید_امیر_حسینی
🆔 @Asfall
اَسفَل 🇮🇷
مناجاتِ ناشنوایان به قلمِ حضرتِ عشق :)) 🆔 @Asfall
ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی
هر چند بیزبانیم ما را تو میشناسی
ویرانهئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو میشناسی
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو میشناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی
از ظن خویش هرکس، از ما فسانهها گفت
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی
آیینهسان برابر گوییم هرچه گوییم
یکرو و یکزبانیم ما را تو میشناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو میشناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو میشناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو میشناسی
کس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو میشناسی
#سید_علی_خامنهای
🆔 @Asfall
هر چند بیزبانیم ما را تو میشناسی
ویرانهئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو میشناسی
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو میشناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی
از ظن خویش هرکس، از ما فسانهها گفت
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی
آیینهسان برابر گوییم هرچه گوییم
یکرو و یکزبانیم ما را تو میشناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو میشناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو میشناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو میشناسی
کس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو میشناسی
#سید_علی_خامنهای
🆔 @Asfall