اَسفَل 🇮🇷
387 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
نشان "شیر و خورشید" یک نماد ملی ایرانی‌‌ست که هیچکدام از خاندان‌هایی که پیش‌تر بر ایران حکومت کرده‌اند حق مصادره آن را ندارند، به خصوص خانواده‌ای که نامی جعلی دارد و تمام طول حیات ذلت‌بارش را صرف ضربه زدن به ایران کرده و حالا در کنار متجاوزان به وطن ایستاده و دستش به خون بیش از سه‌هزار ایرانی آلوده است.
نمادهای ملی متعلق به ملت و حکومت مرکزی ایران‌اند.
سلیم از دامن هرکس کشیده دستِ خود اکنون
ز شاهان جهان، امّید بر شاه نجف دارد

سلیم طهرانی
الله اکبر*
آوای ایران
Majid Entezami
🎼 ترانۀ «آوای ایران»
(براساس نغمۀ موسیقی عنوان‌بندی‌های آغازین و پایانی فیلم سینمایی «ترن»)

آهنگ‌ساز: مجید انتظامی
ترانه‌سرا: ساعد باقری
خوانندگان: حمیدرضا حامی و گروه هم‌سرایان

👍 @Asfall
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اَسفَل 🇮🇷
Mohammadreza Shajarian – Tasnife Az Khoone Javanan
تصنیف زیبا و دوست‌داشتنی "از خون جوانان وطن لاله دمیده" را عارف قزوینی نوشت؛
به دستور رضاخان، دیوان اشعارش توقیف شد و از برگزاری کنسرت و آوازخوانی و حتی نوشتن اشعار سیاسی منع شد.
عارف بعدها به همدان تبعید(احتمالا خودخواسته) شد و در ۱۳۱۲ در همدان با فقر و بیماری درگذشت.
امروز تصنیف‌ "از خون جوانان وطن لاله دمیده" را برای طرفداری از پهلوی می‌خوانند در حالیکه این شعر دقیقا در ضدیت با پهلوی نوشته شده بود.
در سال ۱۳۵۸ استاد محمدرضا شجریان آن را برای شهدای انقلاب بازخوانی کرد.
اَسفَل 🇮🇷
Photo
میرزاده عشقی، شاعر و روزنامه‌نگاری بود که به دلیل نوشتن اشعار سیاسی علیه سلطنت رضاخان، در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ به دستور شخص وی در حیاط خانه‌اش با شلیک گلوله دو فرد که اصطلاحا مامور مخفی دولت بودند زخمی شد، همسایه‌های او با صدای فریاد میرزاده به حیاط خانه‌اش آمدند اما او از خونریزی مُرد.
برای شناخت میرزاده کتاب "ماه غمگین، ماه سرخ" نوشته رضا جولایی را بخوانید.
اَسفَل 🇮🇷
گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم گرفتم رنگ بی‌رنگی، هوای سادگی دارم مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم گرم دشمن بُود تَن‌ ها، به جانِ دوست من تنها برای رفع دشمن‌ ها، به جان اِستادگی دارم من آن خونین دل زارم، که خون…
فرخی یزدی، شاعر و روزنامه نگار و نماینده مجلس، به دلیل نوشتن مطالب و اشعار سیاسی علیه رضاخان زندانی شد، در زندان لب‌هایش را دوختند تا شعر نخواند و به شاعر لب‌دوخته مشهور شد.
فرخی در زندان بیمار شد و در سال ۱۳۱۸ پس از انتقال به بیمارستان توسط دکتر احمدی با آمپول هوا اعدام شد.
بعدها دکتر احمدی که مخالفان رضاخان را با روش‌های امن می‌کشت هم اعدام شد.
تاریخ، می‌داند روح چه کسی باید شاد باشد.
حریم شاه خراسان، علیِّ بِن موسی
که همچو سرمه غبارش برد ز دیده غبار

نهاده داغ حسد از فتیله‌ی عنبر
هوای روضه‌ی او بر دل نسیم بهار

ز بس برون نرود آفتاب، پنداری
درون روضه‌اش آیینه‌ایست بر دیوار

دهن چو غنچه پر از زر شود سخنور را
حدیث همتِ او بر زبان کند چو گذار

اگر مخالف او را در آتش اندازند
برونش افکند از ننگ، شعله همچو شرار!

جهان «مرنج و مرنجان» شده‌ست در عهدش
که نیست یک سرِ مو خلق را ز هم آزار

به دور شحنه‌ی عدلش، ز بیم می‌گردد
نهان به زیر فلک، فتنه همچو سایه‌ی مار

تو آن سوارِ فلک توسنی، که رویین‌تن
ز شرم رزم تو در خاک خفته رستم‌وار

کسی که دست به دامان همت تو زند
چو برگ گل ز بُن ناخنش دمد دینار

سلیم وقت دعا شد، چه جای درددل است؟
قلم ز دست بینداز و دست را بردار

کسی که سر ز رکاب سعادت تو کشد
شود ز رخش فنا پایمال همچو غبار

سلیم طهرانی
اَسفَل 🇮🇷
Photo
درست بالای سنگ قبر نادر این عبارت نوشته شده:
"قدرت از آن خداست"
که اگر برگی تاریخ خواندی و مبهوت پیروزی‌های نادر شدی فراموش نکنی که او قدرت و ذکاوتش را از خدا داشت.
فراموش نکنی که نادر، جوانی روستایی بود که گوشه چادر می‌خوابید و پدرش چوپان بود، نه بزرگ‌شده دربار بود و نه بهترین امکانات را داشت، او سربازی پیاده بود که اشغال و تجزیه وطنش را تاب نیاورد و بر متجاوزان خارجی شورید و هلاکشان کرد تا ابرقدرت‌های جهان از نامش ترسیدند.
نادر اگر قدرتی داشت از خدا داشت زیرا که قدرت از آن خداست.
و من كلام له (علیه السلام) لابنه محمد ابن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل:
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.

سخنى از آن حضرت (ع) به پسرش، محمد بن حنفيّه، هنگامى كه در جنگ جمل پرچم را به دست او داد:
اگر كوه‌ها متزلزل شوند، تو پايدار بمان.
دندان‌ها را به هم بفشار و سرت را به خداوند قرض بده، قدم‌هایت را همچون ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه‌هاى وحشت‌خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است.

خطبه ۱۱ نهج‌البلاغه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM