اَسفَل 🇮🇷
388 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
Forwarded from حسین قتیب
‏یکی از مهم‌ترین تحولات پنج سال گذشته، تخریب سیستماتیک تشکل‌های مستقل ایرانیان خارج از کشور بوده است. تشکل‌هایی که نه بازوی دولت‌ها بودند و نه ابزار جریان‌های نیابتی، بلکه فضاهایی برای کنش مدنی، شبکه‌سازی اجتماعی، و بازنمایی مستقل جامعه‌ی ایرانی.

‏نایاک فقط یک نمونه بود. پس از آن، فعالان مدنی، نهادهای اجتماعی، مساجد، انجمن‌های فرهنگی و خیریه هدف قرار گرفتند. هدف روشن بود: از بین بردن هر امکانِ سازمان‌یابی مستقل.

‏پیروزان اصلی این روند، دو جریان بودند: صهیوپهلویسم و فرقهٔ رجوی. جریاناتی که حیات سیاسی‌شان نه بر جامعه‌ی مدنی، بلکه بر فروپاشی میدان مستقل، رادیکال‌سازی فضا، و پیوند با پروژه‌های فشار و مداخله‌ی خارجی بنا شده است. هرچه تشکل‌های مستقل تضعیف شدند، میدان برای این دو گفتمان فرقه‌ای و رسانه‌ای بازتر شد.

‏امروز این پروژه به دانشگاه‌ها رسیده است. به ‌اساتید، همکاری‌های علمی، فضاهای آکادمیک، و هر بستری که امکان شکل‌گیری شبکه‌های غیرقابل‌کنترل ایرانیان را فراهم می‌کند.

‏این روند تصادفی نیست. این یک جنگ علیه «تشکل‌یابی» است؛ علیه ظرفیت جامعه برای تولید صدا، نهاد، و عقلانیت جمعی.

‏در چنین وضعی، عقب‌نشینی فردی فقط میدان را خالی‌تر می‌کند. پاسخ، سکوت نیست؛ بلند کردن صداهاست. پاسخ، انزوا نیست؛ متشکل‌شدن است. بی‌هراس، شفاف، و متکی بر شبکه‌های مدنی واقعی.

‏با فروپاشی تشکل‌های مستقل، دیاسپورای ایرانی به جمعی پراکنده و بی‌دفاع بدل می‌شود؛ وضعیتی که در آن، اپوزیسیون‌های نیابتی بسیار راحت‌تر یارگیری می‌کنند، فضا را رادیکال می‌سازند، و هم‌زمان فشار سازمان‌یافته بر چهره‌های مستقل را تشدید می‌کنند.
Forwarded from حسین قتیب
‏آنها که بیانیه‌های رضا پهلوی را می‌نویسند و به دستش می‌دهند تا این «پیرکودک» صرفاً روخوانی کند، حتی در پی نشاندن تاج شاهی تهران و حومه بر سر او هم نیستند. مسئله اساساً بازگشت سلطنت نیست. پروژه، پروژه‌ی فروپاشی است.

‏هدف اصلی، تشدید واگرایی اجتماعی، رویارویی نیروهای اجتماعی با یکدیگر، و فعال‌سازی آگاهانه‌ی چرخه‌ی خشونت است؛ نه برای «گذار»، بلکه برای فرسایش و نهایتاً ویرانی نهاد دولت در ایران. این متن‌ها نه برای ساختن آینده، بلکه برای سوزاندن اکنون نوشته می‌شوند.

‏وگرنه هر ساده‌دلی هم می‌داند که در ادبیات کلاسیک گذار سیاسی، شرط امکان هر تحول پایدار، «وفاق حداقلی»، «اجماع ملی»، و مهار شکاف‌های هویتی و اجتماعی است؛ نه تعمیق نفرت، قدسی‌سازی خون، و قطبی‌سازی مبتنی بر خشونت. هیچ گذاری بر تلی از کینه و جسد ساخته نمی‌شود. از دلِ بسیج احساسات مرگ‌محور، دولت دموکراتیک بیرون نمی‌آید؛ فقط میدان ویرانه تولید می‌شود. بیانیه‌های او بر تصرف اماکن دولتی و پلیس و تاکید بر واژه دریای خون مشخصا با هدف تداوم چرخه خشونت نوشته شده‌اند.

‏این زبان، زبانِ آلترناتیو نیست؛ زبانِ بی‌دولتی است. زبانِ پروژه‌ای است که نه به تصرف قدرت، بلکه به غیرممکن‌سازی هر نوع نظم پس از فروپاشی می‌اندیشد.
یکم وقت بذارید این سه تا متن رو بخونید، مطالب خوب و مهمیه.
Forwarded from حسین قتیب
‏آنچه در آن شب‌ها رخ داد، فاجعه بود. کشته شدن انسان‌ها، صرف‌نظر از جایگاه، سن، باور یا سمت‌وسوی سیاسی‌شان، امری دردناک و غیرقابل‌قبول است. من، به‌عنوان یک ایرانی و یک شهروند، از جان‌باختن معترضان اقتصادی، نیروهای جوان بسیجی، نیروهای انتظامی و حتی کسانی که با شعارهای شکنانه به خیابان آمدند، عمیقاً متأثرم. این‌ها برای من عدد و ابزار سیاسی نیستند؛ انسان‌اند. ( و صد البته نباید نقش نیروهای تروریستی و اجیرشده‌ی توسط دشمن را فراموش کرد)

‏اما موضع من به «محکوم می‌کنید یا نمی‌کنید» تقلیل‌پذیر نیست.

‏این خشونت‌ها محصول یک شب و یک تصمیم لحظه‌ای نبود. برآمده از یک روند بلندمدت فرسایشی بود که بدون دیدن آن، هر قضاوتی سطحی و سیاسی‌کارانه و ریاکارانه است.

‏این اعتراضات در نقطه آغاز، اعتراضات معیشتی بود: اعتراض به سقوط ارزش پول ملی، به فقر، به انسداد افق زندگی. اما کسانی که امروز بیشترین فشار رسانه‌ای را برای مصادره این واقعه وارد می‌کنند، عامدانه یک سؤال پایه‌ای را حذف می‌کنند: این فروپاشی اقتصادی چگونه ساخته شد؟

‏این وضعیت نه ناگهانی بود، نه محصول یک سال و دو سال. نتیجه یک محاصره اقتصادی تمام‌عیار پس از ۲۰۱۸ بود: قطع امکان صادرات، انتقال پول، بیمه، سرمایه‌گذاری در نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد، خودروسازی و نظام بانکی. این «تحریم» نبود؛ تخریب ساختاری ظرفیت زیست اقتصادی یک جامعه بود: فشار حداکثری.

‏همین مردمی که امروز زیر فشار خرد شده‌اند، در سال ۱۳۹۲ و سپس ۱۳۹۶ با مشارکت میلیونی، به‌طور آگاهانه به پروژه رفع تحریم رأی دادند. دولت منتخب آنان تعهدات هسته‌ای را اجرا کرد: کاهش غنی‌سازی، برچیدن مسیر پلوتونیوم، خروج بخش اعظم ذخایر اورانیوم. ایران به تعهدات خود عمل کرد. اما بازگشت منافع اقتصادی هرگز محقق نشد، و با یک امضای رئیس‌جمهوری آمریکا، تحت فشار همان شبکه‌هایی که امروز نزدیک‌ترین حلقه به رضا پهلوی‌اند، همان حداقل دستاوردها نیز نابود شد.

‏از دل این شکستِ تحمیل‌شده، بحران معیشت زاده شد. و از دل بحران معیشت، انفجار اجتماعی.

‏طرح این زمینه‌ها و زنجیره علّی، به‌هیچ‌وجه به معنای کاستن از مسئولیت نظام در آنچه رخ داد نیست. مسئولیت در برابر جان شهروندان قابل واگذاری به تحریم یا فشار خارجی نیست. سال‌ها پیش، دلسوزان، اقتصاددانان و دانشگاهیان هشدار داده بودند که انباشت فقر، انسداد اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی، جامعه را به نقطه انفجار می‌رساند. این هشدارها بارها نادیده گرفته شد. علاوه بر فشار بیرونی، فرصت‌سوزی گسترده پس از جنگ، سوءمدیریت مزمن، سیاست‌گذاری‌های پرهزینه و بی‌ثبات، و ناتوانی در اصلاحات به‌موقع، لایه‌های درونی این بحران را ساختند. هزینه این نشنیدن و این خطاهای انباشته را مردم پرداختند.

‏اما بی‌توجهی به این زنجیره علّی و بهره‌برداری کثیف برای پروژه‌های سیاسی، نه همدلی است و نه حقیقت‌گویی؛ پاک کردن صورت‌مسأله است.

‏من از آنچه رخ داد متأثرم. خشمگینم. اندوهگینم. اما تبدیل رنج انسان‌ها به ابزار مشروعیت‌بخشی به پروژه‌های وابسته، مداخله‌طلبانه یا بازتولیدکننده همان چرخه تخریب، از نظر من خطاست.
مشو نومید ای دل گر نخواندی آیه‌ی فتحی
علی‌ بن‌ ابی‌طالب بگرداند ورق ما را
Forwarded from حسین قتیب
‏الگوی رفتاری ترامپ در قبال ایران نه به اشغال‌های پرهزینه و بلندمدت عراق و افغانستان شباهت دارد و نه هنوز به یک مدل تثبیت‌شده تبدیل شده است. میدان واقعی تصمیم او میان دو الگو در نوسان است: الگوی ونزوئلا و الگوی لیبی. آنچه امروز دیده می‌شود، وضعیتی بینابینی است که در آن ابزارهای هر دو منطق به‌صورت ترکیبی و ناپایدار به کار گرفته می‌شوند.

‏الگوی ونزوئلا بر فشار حداکثری با مداخله مستقیم نظامی محدود استوار است: تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای مالی و نفتی، محاصره عملی در حوزه انرژی و کشتیرانی، جنگ روانی و دیپلماتیک، و مهم‌تر از همه تلاش برای شکاف‌انداختن درون حاکمیت از طریق معامله با نخبگان، تشویق ریزش در دستگاه قدرت، و حذف راس سیاسی . در این مدل، فرض اصلی این است که نظام سیاسی نه با جنگ تمام عیار بلکه فرسایش اقتصادی، انزوای بین‌المللی و واگرایی درونی فرو می‌ریزد. ابزار محوری، نه اشغال نظامی، بلکه محاصره، تطمیع نخبگان، عملیات اطلاعاتی و نظامی محدود است. حتی طرح‌هایی مانند محاصره دریایی، بستن شریان‌های صادرات انرژی، فشار حقوقی و مالی بر شبکه‌های تجاری، و عملیات پنهان محدود نیروهای ویژه، در همین چارچوب قابل فهم‌اند.

‏در مقابل، الگوی لیبی بر مداخله محدود اما قاطع نظامی متکی است: حملات دقیق هوایی و موشکی، نابودی ظرفیت‌های حساس و زیرساخت‌های راهبردی، فلج‌سازی بازدارندگی، و تغییر ناگهانی توازن قوا از بیرون، بدون اشغال و بدون پذیرش مسئولیت ساخت نظم بعدی. این مدل زمانی فعال می‌شود که فشار ناکافی تلقی شود و تصمیم به واردکردن شوک راهبردی گرفته شود. در اینجا، مسئله نه فروپاشی تدریجی، بلکه شکستن ستون‌های سخت قدرت است.

‏نشانه‌های رفتاری ترامپ حاکی از نوسان میان این دو منطق است. از یک‌سو، تاکید مستمر بر تحریم، محاصره عملی، فشار بر صادرات نفت و شبکه‌های کشتیرانی، و بازکردن کانال برای معامله با بخش‌هایی از نخبگان درون حکومت ایران، به‌روشنی به منطق ونزوئلا نزدیک است. از سوی دیگر، همزمان تهدید به حملات نقطه‌ای، سخن گفتن از زدن مراکز راهبردی، و برجسته‌کردن گزینه ضربات محدود نظامی، نشان‌دهنده کشش دائمی به سمت الگوی لیبی است.

‏برای فهم این دوگانگی، تجربه لیبی کلیدی است. مداخله ۲۰۱۱ آمریکا و ناتو نه به اشغال انجامید و نه به دولت‌سازی. مداخله عمدتا به حملات هوایی و موشکی، نابودی زیرساخت‌های نظامی و امنیتی، و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی محدود ماند. تمرکز بر مرحله تخریب بود، نه بر مرحله تاسیس. نتیجه، نه انتقال قدرت کنترل‌شده، بلکه فروپاشی دولت بود: ازهم‌پاشی ارتش و دستگاه امنیتی، از میان رفتن انحصار خشونت، و تبدیل کشور به میدان رقابت شبه‌نظامیان، دولت‌های موازی و مداخله بازیگران خارجی. مهم‌ترین میراث الگوی لیبی این نبود که چه کسی حاکم شد، بلکه این بود که دیگر هیچ‌کس قادر به حاکم‌بودن نشد.

‏الگوی لیبی از منظر اسراییل نیز جذاب است، زیرا ایران را به چند واحد کوچک تقسیم می‌کند، هزینه اشغال و مسئولیت بازسازی را برای ترامپ حذف می‌کند؛ اما برای ایران به‌مراتب خطرناک‌تر است، زیرا آن را در معرض بی‌ثباتی مزمن، فرسایش دولت و تعلیق قدرت قرار می‌دهد. به همین دلیل، شباهت اصلی وضعیت کنونی با لیبی نه در سطح نظامی، بلکه در سطح راهبردی است: ضربه‌زدن به ستون‌های دولت و فروپاشندن نهاد دولت.
یا ضیغم المهمهم و یا ناصرالنبی
یا کاتب‌الکتائب و یا قاتل القوی
یا قاهرالعدو و یا والی‌الولی
یا مظهرالعجائب و یا مرتضی علی
اَسفَل 🇮🇷
Photo
همزمان که ترامپ ایران را تهدید می‌کرد، یک پهپاد شناسایی ایرانی (احتمالاً شاهد-۱۲۹، مسلح به موشک‌های هدایت‌شونده) درست بر فراز منطقه‌ای که ناوگروه آمریکایی در آن قرار دارد، در فاصله‌ای دور از سواحل ایران در حال گشت‌زنی بود.

👍 @Asfall
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Irdrone.jpg
5.3 MB
📎 فایل با کیفیت

👍 @Asfall
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
همانطور که یک نظامی وظیفه دارد در مقابل هر نوع تهدید و تجاوز، با تمام توان و تا پای جان از کشور دفاع کند، یک شهروند وطن‌پرست هم باید با تمام توانش و با هر ابزار و روشی از نیروی نظامی مدافع کشورش دفاع و حمایت کند؛ نظامی موظف است اگر تمام توانش شلیک تنها یک گلوله باشد، آن را به سمت دشمن شلیک کند، ما هم موظفیم از همان یک گلوله حمایت کنیم.
گفتنِ "نمی‌شود" و "نمی‌توانید" و اظهار شک و ترس نسبت به نیروی نظامی کشور، کامل‌کننده هجمه و جنگ روانی دشمن علیه نیروی نظامی خودی است.
پیش از اینکه دشمن حمله کند یا بعد از آن به هیچ وجه نباید از حمایت و پشتیبانی مردمی نیروی نظامی دست برداشت.
خدا پشت و پناه همه نیروهای مسلح ایران باشد؛
"و یدالله فوق ایدیهم"
Forwarded from حسین قتیب
‏تو با رستم ایدر جهاندار باش
‏«نگهبان ایران و بیدار باش»

‏⁧ #فردوسی
‏⁧ #آلفرد_یعقوب‌زاده
Forwarded from حاج علیرضا
ما هم با دیدن چنین تصویری حالمان از وضعیت جمهوری اسلامی به‌هم می‌خورد؛ چه برسد به جوانی که در دریای شایعات و اخبار جعلی غرق شده و احساساتش هر روز بیشتر تحریک می‌شود.

در پزشکی، اگر بدون تخصص وارد شوی، جرم مرتکب شده‌ای. حالا سؤال ساده است:
چطور به کسانی که کمترین درک از رسانه، جامعه و افکار عمومی ندارند اجازه داده می‌شود پشت تریبون ملی بنشینند و با حرف‌های سطحی و غیرمسئولانه، خشم و بی‌اعتمادی مردم را چند برابر کنند؟

وقتی خودمان با چنین عملکردهایی سرمایه اعتماد را نابود می‌کنیم، مبارزه با دروغ‌های رسانه‌های معاند بیشتر شبیه شوخی می‌شود تا یک نبرد واقعی.
با وجود این نوع مدیریت رسانه‌ای، هر تلاش برای مقابله با فیک‌نیوزها از قبل محکوم به شکست است.

مشکل فقط دشمن بیرونی نیست؛
گاهی بزرگ‌ترین ضربه را کسانی می‌زنند که قرار بوده مدافع حقیقت باشند.
این رو یک پیج بوسنیایی زمان جنگ ۱۲ روزه توییت کرده.

سمت چپ: بمب اسرائیلی که در سال ۱۹۹۲ در تجاوز صربستان به بوسنی در سارایوو استفاده شد.
سمت راست: سرباز بوسنیایی با سلاحی که از ایران برای کمک نظامی به بوسنی ارسال شده.
از ما گفتن… شاید همین که نیمه‌ی شعبان است و دل و دماغی برای خوشی نداریم، بزرگ‌ترین دلیل باشد که ادعا کنم جای خالی‌ات دارد آرام آرام تک تک ما را از پا درمی‌آورد.
Forwarded from جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷 (Hamidreza)
اگه حوصله داشتی بخون:

یه زمانی بود
اعلام بیطرفی میکردی
بازم میریختن تو کشورت و غارتت میکردن
یه زمانی بود
صبح بیدار می‌شدی می‌دیدی غرب کشورت جنگ شده و بخشی از خاکتو گرفتن و باید بجنگی و آزادش کنی
ولی الان
به قول خودش "ابر قدرت دنیا"
روزهاست که یکی از پیشرفته ترین، مجهزترین و بزرگترین ناوها هواپیمابر دنیا به هدف "ایران" به حرکت در اورده و روزهاست که از ورود به آبهای ایران ترس داره و جلوتر نمیاد!
ناوی که در حالت عادی و بدون درگیری، روزانه حدود 2/5 میلیون دلار هزینه داره برای دولتش!
بعد رییس جمهورشون هم از اون سر دنیا مدام هی میگه میزنیم میزنیم میزنیم...
اینا رو گفتم که بدونید
هرچند ما باید در آماده‌باش کامل باشیم، هرچند باید هشیار باشیم، اما ترس؟ ترسیدن ما، چیزیه که اون میخواد بدون جنگ و هزینه و صرفا با رسانه بهش برسه!