Forwarded from حسین قتیب
نقش زبان سریانی و مسیحیت نستوری چه در هویت امروز ایرانی و زبان پارسی و چه متون دینی اسلامی بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور میکنیم.
در سریانی کلاسیک، واژهٔ یَلدَا (ܝܠܕܐ) اسمِ رایج به معنای «زادروز» یا «ولادت» است و از ریشهٔ سامیِ Y-L-D گرفته شده است. همان که در «لم یلد و لم یولد» میبینیم. در ادبیات مسیحیِ سریانیِ دورهٔ متأخر باستان، این واژه به طور منظم برای میلاد مسیح به کار میرود و غالباً در ساخت اضافه با مشیحا («مسیح») میآید. هرچند این ترکیب همیشه به صورت قالبِ اسمیِ ثابتِ یَلدَا دِمشیحا ظاهر نمیشود، اما صورت نحویِ رایج و کاملاً معنادارِ آن، یعنی ܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ (یَلدِهِ دِمشیحا، «ولادتِ او، یعنی مسیح») به روشنی در متون کهن دیده میشود. یکی از نمونههای معتبر و کهن، در رسالهٔ سدهٔ ششم میلادیِ «دربارهٔ ولادتِ سرورِ ما عیسی مسیح» اثر توماسِ ادیسا است؛ جایی که تصریح میکند «کلیسای مقدس عیدی را برگزار میکند، یعنی ولادتِ مسیح» (ܕܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ). متن سریانیِ این اثر به دست اس. جی. کار در سال ۱۸۹۸ در رم تصحیح و منتشر شده و هنوز مرجع معیار به شمار میرود. این شواهد نشان میدهد که یَلدَا در مسیحیتِ سریانیِ اواخر دوران باستان، اصطلاحی فنی و تثبیتشده برای «میلاد» بوده است؛ امری که از نظر زبانشناختی، زمینهٔ وامگیریِ بعدیِ «یلدا» به فارسیِ میانه و دگرمعناییِ فرهنگیِ آن در سنت ایرانی را به روشنی توضیح میدهد
#یلدا مبارک!
در سریانی کلاسیک، واژهٔ یَلدَا (ܝܠܕܐ) اسمِ رایج به معنای «زادروز» یا «ولادت» است و از ریشهٔ سامیِ Y-L-D گرفته شده است. همان که در «لم یلد و لم یولد» میبینیم. در ادبیات مسیحیِ سریانیِ دورهٔ متأخر باستان، این واژه به طور منظم برای میلاد مسیح به کار میرود و غالباً در ساخت اضافه با مشیحا («مسیح») میآید. هرچند این ترکیب همیشه به صورت قالبِ اسمیِ ثابتِ یَلدَا دِمشیحا ظاهر نمیشود، اما صورت نحویِ رایج و کاملاً معنادارِ آن، یعنی ܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ (یَلدِهِ دِمشیحا، «ولادتِ او، یعنی مسیح») به روشنی در متون کهن دیده میشود. یکی از نمونههای معتبر و کهن، در رسالهٔ سدهٔ ششم میلادیِ «دربارهٔ ولادتِ سرورِ ما عیسی مسیح» اثر توماسِ ادیسا است؛ جایی که تصریح میکند «کلیسای مقدس عیدی را برگزار میکند، یعنی ولادتِ مسیح» (ܕܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ). متن سریانیِ این اثر به دست اس. جی. کار در سال ۱۸۹۸ در رم تصحیح و منتشر شده و هنوز مرجع معیار به شمار میرود. این شواهد نشان میدهد که یَلدَا در مسیحیتِ سریانیِ اواخر دوران باستان، اصطلاحی فنی و تثبیتشده برای «میلاد» بوده است؛ امری که از نظر زبانشناختی، زمینهٔ وامگیریِ بعدیِ «یلدا» به فارسیِ میانه و دگرمعناییِ فرهنگیِ آن در سنت ایرانی را به روشنی توضیح میدهد
#یلدا مبارک!
Forwarded from حسین قتیب
چگونه میتوان میان سکهٔ خسرو پرویز و متن قرآن، آن هم در روزگاری همزمان که محمد در حجاز میزیست، رشتهای از معنا یافت؟ این پرسش در نگاه نخست شاید تصادفی یا حتی اغراقآمیز به نظر برسد. اما اگر از سطح اشیا و وقایع عبور کنیم و به زبان، واژه و میراثهای مشترک بنگریم، پیوندی ظریف، اما عمیق و معنادار آشکار میشود.
بر روی درهم خسرو پرویز عبارتی کوتاه، فشرده و کاملاً اندیشیده نقش بسته است: GDE ʾp̄zwt. این نوشته تزئین نیست؛ گزارهای سیاسی است. GDE به خط آرامی نوشته شده، اما آرامی خوانده نمیشود. این همان نظام شناختهشدهٔ «هَزوارِش» در پهلوی است: واژهای بیگانه بهعنوان نشانهٔ نوشتاری به کار میرود، اما خوانش آن ایرانی است. ریشهٔ آرامیِ gad یا جد به معنای بخت، اقبال و نیروی قدسی است، اما در سنت ساسانی این نشانه همواره بهصورت فرّه خوانده میشود؛ شکوه و فروغ ایزدیِ شاه. جزء دوم، ʾp̄zwt، واژهای کاملاً ایرانی از ریشهٔ افزودن است و معنای «افزون باد» دارد. بنابراین کل عبارت، با دستور زبان ایرانی، چنین خوانده میشود: «فرّه [جد] افزون باد».
در این معنا، سکهٔ خسرو پرویز دیگر فقط یک شیء باستانی نیست؛ سندی زبانی و مفهومی است از جهانی پیش از اسلام که نظامی از معنا را حمل میکرد. سکه اعلام میکند که شکوه شاهانه نهتنها موجود است، بلکه رو به فزونی دارد؛ بیانیهای سیاسی و کیهانی که در سالهای اوج قدرت ساسانی، کاملاً معاصر و زمینی است.
اما همین ریشهٔ سامی، در زبان عربی نیز زنده مانده است. واژهٔ جَدّ در عربی کلاسیک تنها به معنای خویشاوندی نسبی نیست، بلکه به معنای بخت، جلال و عظمت نیز بهکار میرود. این معنا بهروشنی در قرآن بازتاب یافته است، آنجا که میخوانیم:
«وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا» (سورهٔ جن، آیهٔ ۳).
«و همانا جلال و شکوه (جد) پروردگار ما بسی والا و برتر است؛ او نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد.»
در اینجا، جَدّ بیهیچ تردیدی به معنای «پدربزرگ» نیست، بلکه دلالت بر عظمت، جلال و شکوه قدسی دارد. همان حوزهٔ معناییای که در gadآرامی و در خوانش ایرانی آن، یعنی فرّه، حضور دارد.
اینجاست که رشتهٔ معنا کامل میشود. مفهومی که بر سکهٔ ساسانی شکوه شاه را صورتبندی میکرد، در متن قرآن حفظ میشود، اما جهت آن دگرگون میگردد. شکوه از پادشاه زمینی جدا میشود و به خداوند یگانه نسبت داده میشود.
قرآن مفاهیم کهن مانند جد و فره را میشناخت و آنها را در نظمی تازه، اخلاقی و توحیدی، بازتعریف میکرد.
بر روی درهم خسرو پرویز عبارتی کوتاه، فشرده و کاملاً اندیشیده نقش بسته است: GDE ʾp̄zwt. این نوشته تزئین نیست؛ گزارهای سیاسی است. GDE به خط آرامی نوشته شده، اما آرامی خوانده نمیشود. این همان نظام شناختهشدهٔ «هَزوارِش» در پهلوی است: واژهای بیگانه بهعنوان نشانهٔ نوشتاری به کار میرود، اما خوانش آن ایرانی است. ریشهٔ آرامیِ gad یا جد به معنای بخت، اقبال و نیروی قدسی است، اما در سنت ساسانی این نشانه همواره بهصورت فرّه خوانده میشود؛ شکوه و فروغ ایزدیِ شاه. جزء دوم، ʾp̄zwt، واژهای کاملاً ایرانی از ریشهٔ افزودن است و معنای «افزون باد» دارد. بنابراین کل عبارت، با دستور زبان ایرانی، چنین خوانده میشود: «فرّه [جد] افزون باد».
در این معنا، سکهٔ خسرو پرویز دیگر فقط یک شیء باستانی نیست؛ سندی زبانی و مفهومی است از جهانی پیش از اسلام که نظامی از معنا را حمل میکرد. سکه اعلام میکند که شکوه شاهانه نهتنها موجود است، بلکه رو به فزونی دارد؛ بیانیهای سیاسی و کیهانی که در سالهای اوج قدرت ساسانی، کاملاً معاصر و زمینی است.
اما همین ریشهٔ سامی، در زبان عربی نیز زنده مانده است. واژهٔ جَدّ در عربی کلاسیک تنها به معنای خویشاوندی نسبی نیست، بلکه به معنای بخت، جلال و عظمت نیز بهکار میرود. این معنا بهروشنی در قرآن بازتاب یافته است، آنجا که میخوانیم:
«وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا» (سورهٔ جن، آیهٔ ۳).
«و همانا جلال و شکوه (جد) پروردگار ما بسی والا و برتر است؛ او نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد.»
در اینجا، جَدّ بیهیچ تردیدی به معنای «پدربزرگ» نیست، بلکه دلالت بر عظمت، جلال و شکوه قدسی دارد. همان حوزهٔ معناییای که در gadآرامی و در خوانش ایرانی آن، یعنی فرّه، حضور دارد.
اینجاست که رشتهٔ معنا کامل میشود. مفهومی که بر سکهٔ ساسانی شکوه شاه را صورتبندی میکرد، در متن قرآن حفظ میشود، اما جهت آن دگرگون میگردد. شکوه از پادشاه زمینی جدا میشود و به خداوند یگانه نسبت داده میشود.
قرآن مفاهیم کهن مانند جد و فره را میشناخت و آنها را در نظمی تازه، اخلاقی و توحیدی، بازتعریف میکرد.
یعنی میان این ملت چند ده میلیونی معترض به وضعیت معیشتی یک آدم بزرگتر هوشمند پیدا نمیشود که ورق اعتراض در ایران را برگرداند و به ما یاد بدهد چطور اعتراض کنیم که در همان اعتراض هم حقمان را نخورند و برای گروه و گروهکی خاص فاکتورمان نکنند؟
یک نفر که بگوید چرا در تجمعاتمان پرچم ایران دست نمیگیریم به جای آنکه بگوییم این پرچم ما نیست و آن یکی هست و مسئله به حاشیه برود و داستان عوض شود؟
اصلا چرا شبیه راهپیمایی ۲۲ بهمن با تصاویر رهبری و امام و بهشتیها و شهدایمان تجمع نکنیم روبروی بانک مرکزی و مجلس و ساختمان وزارتخانهها و حرفمان را بزنیم؟
چرا بسیج عامل و برگزار کننده این نوع اعتراضات نباشد؟ مگر غیر از این است که بسیج را مردم تشکیل میدهند؟
فقط کافی بود کمی سیاست داشته باشیم که با همان پرچم ایران خودمان و عکس رهبری برویم حرفمان را فریاد بزنیم که نه خارجیها بتوانند مصادرهمان کنند و نه مسئول ناکارآمد بتواند به ما برچسب بزند و از گندکاریاش تفره برود.
چرا عادت داریم تا در هر زمینهای هر مشکلی ایجاد میشود تبر برداریم و همه چیز را از ریشه بزنیم وقتی میدانیم با این کار وضع بهتر که نمیشود بدتر هم میشود و باز دودش در چشم خودمان میرود؟
چرا اجازه میدهیم هر بار اعتراضمان را مصادره کنند و مسئله امنیتی بشود و خواستهمان به حاشیه برود و هم دشمن شاد شویم هم آن مسئول ناکارآمد پفیوز به ریشمان بخندد و دلش خوش باشد که میتواند سفره ما را کوچکتر کند چون دشمن بیکار ننشسته و صدای ما را منحرف میکند؟
چرا یا از این طرف بام میافتیم یا از آن طرفش؟
باید ورق را برگرداند و کاری کرد که داستان اعتراضات در این کشور یک بار برای همیشه عوض شود و پرونده مصادره اعتراضات برای همیشه بسته شود، فقط باید یاد بگیریم چطور اعتراض کنیم.
یک نفر که بگوید چرا در تجمعاتمان پرچم ایران دست نمیگیریم به جای آنکه بگوییم این پرچم ما نیست و آن یکی هست و مسئله به حاشیه برود و داستان عوض شود؟
اصلا چرا شبیه راهپیمایی ۲۲ بهمن با تصاویر رهبری و امام و بهشتیها و شهدایمان تجمع نکنیم روبروی بانک مرکزی و مجلس و ساختمان وزارتخانهها و حرفمان را بزنیم؟
چرا بسیج عامل و برگزار کننده این نوع اعتراضات نباشد؟ مگر غیر از این است که بسیج را مردم تشکیل میدهند؟
فقط کافی بود کمی سیاست داشته باشیم که با همان پرچم ایران خودمان و عکس رهبری برویم حرفمان را فریاد بزنیم که نه خارجیها بتوانند مصادرهمان کنند و نه مسئول ناکارآمد بتواند به ما برچسب بزند و از گندکاریاش تفره برود.
چرا عادت داریم تا در هر زمینهای هر مشکلی ایجاد میشود تبر برداریم و همه چیز را از ریشه بزنیم وقتی میدانیم با این کار وضع بهتر که نمیشود بدتر هم میشود و باز دودش در چشم خودمان میرود؟
چرا اجازه میدهیم هر بار اعتراضمان را مصادره کنند و مسئله امنیتی بشود و خواستهمان به حاشیه برود و هم دشمن شاد شویم هم آن مسئول ناکارآمد پفیوز به ریشمان بخندد و دلش خوش باشد که میتواند سفره ما را کوچکتر کند چون دشمن بیکار ننشسته و صدای ما را منحرف میکند؟
چرا یا از این طرف بام میافتیم یا از آن طرفش؟
باید ورق را برگرداند و کاری کرد که داستان اعتراضات در این کشور یک بار برای همیشه عوض شود و پرونده مصادره اعتراضات برای همیشه بسته شود، فقط باید یاد بگیریم چطور اعتراض کنیم.
Forwarded from Komiter
ما درگیر دو لبهی قیچی هستیم که همیشه این مدل اعتراض رو از ما میگیره/گرفته، لبهی اول افرادی که همچنان معتقدن هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز گل و بلبله و بوی گل و سوسن و یاسمن آید و اگر کسی به وضع موجود معترض باشه لزوما مخالف نظام/برانداز/ضد رهبری/کمفهم و دیگر چیزهاست و این لبه معتقده همیشه باید سکوت کرد و کشور رو متشنج نکرد.
لبهی دوم لبهی براندازه که همیشه مترصد هر چیزی برای کره گرفتنه و تنها راه حل رو حذف این حکومت میدونه و شما تو خیابون باد معده هم در کنی پشتت یه آتیش درست میکنه و لای کار میذارتت.
این دو لبهی افراط و تفریط امکان تحقق چنین چیزی رو از ما گرفته.
لبهی دوم لبهی براندازه که همیشه مترصد هر چیزی برای کره گرفتنه و تنها راه حل رو حذف این حکومت میدونه و شما تو خیابون باد معده هم در کنی پشتت یه آتیش درست میکنه و لای کار میذارتت.
این دو لبهی افراط و تفریط امکان تحقق چنین چیزی رو از ما گرفته.
Forwarded from حسین قتیب
یکی از اهداف فوری و قطعی رژیم متخاصم، کشاندن موج اعتراضات ارزی و اقتصادیِ روزهای آینده به سمت خشونت است. ریخته شدن خون شهروندان و انباشت خشم عمومی، چرخه خشونت را تشدید و بازتولید خواهد کرد. رادیکالشدن تظاهرات میتواند بهسرعت به یک چالش امنیتی جدی و حتی خشونت شهری منجر شود؛ مسیری که در مراحل بعد، قابلیت لغزش به الگوی «سوریهسازی» مشابه تجربه روزهای نخست بهار عربی را دارد.
این یک پیشبینی نیست؛ یک هشدار است. باید نسبت به نفوذیها، عناصر خودسر و رادیکالهایی که عامدانه یا ناآگاهانه در پی سوقدادن اعتراضات به تقابل خشونتآمیز هستند، هوشیار بود.
این یک پیشبینی نیست؛ یک هشدار است. باید نسبت به نفوذیها، عناصر خودسر و رادیکالهایی که عامدانه یا ناآگاهانه در پی سوقدادن اعتراضات به تقابل خشونتآمیز هستند، هوشیار بود.
Forwarded from |رسانه هنری نفحات|
#قهرمان | مرزبان شهید رحیم مجیدی مهر، در سرمای جانسوز و برفهای بانه، در حین دفاع از امنیت میهن، بر اثر سرما زدگی جان خود را از دست داد.
🔻|رسانه هنری نفحات|🔻
@nafahatgraphic
🔻|رسانه هنری نفحات|🔻
@nafahatgraphic
Forwarded from صاحبِپوتینهایبزرگ
اثبات مجددی بر این واقعیت که «خوب تست زدن» نشانهی عقل و شعور و شرف نیست. اینکه تو به بسیجی فاک نشون بدی اما با اولین صدای ترقه از تهران به دهاتِ محترمت فرار کنی تا همون بسیجیها از شهر و دانشگاهت دفاع کنن یعنی تو حتی عقلِ معاش هم نداری، چه برسه به عقل و بلوغ سیاسی.
ترامپ در truth نوشت:
«اگر ایران به معترضانِ مسالمتآمیز تیراندازی کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد ــ کاری که به روال همیشگیشان تبدیل شده ــ ایالات متحدهٔ آمریکا به کمک آنها خواهد آمد.
ما کاملاً آمادهایم و در حالت آمادهباش کامل قرار داریم.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ»
جمله "We are locked and loaded and ready to
"go
یک اصطلاح عملیاتی نظامی است و منظور آمادگی نظامی و سخت است.
ترامپ با این موضعگیری به پیاده نظامش در داخل کشور روحیه میدهد و همزمان حمله نظامی به ایران را توجیه میکند.
«اگر ایران به معترضانِ مسالمتآمیز تیراندازی کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد ــ کاری که به روال همیشگیشان تبدیل شده ــ ایالات متحدهٔ آمریکا به کمک آنها خواهد آمد.
ما کاملاً آمادهایم و در حالت آمادهباش کامل قرار داریم.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ»
جمله "We are locked and loaded and ready to
"go
یک اصطلاح عملیاتی نظامی است و منظور آمادگی نظامی و سخت است.
ترامپ با این موضعگیری به پیاده نظامش در داخل کشور روحیه میدهد و همزمان حمله نظامی به ایران را توجیه میکند.
آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟
مشتاق دیدارت هستم، وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند
چقدر این لحظه را دوست دارم.
آه... چقدر این منظره زیباست.
چقدر این لحظه را دوست دارم، در راه عشق جان دادن خیلی زیباست.
خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام، چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.
مشتاق دیدارت هستم، وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند
چقدر این لحظه را دوست دارم.
آه... چقدر این منظره زیباست.
چقدر این لحظه را دوست دارم، در راه عشق جان دادن خیلی زیباست.
خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام، چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.
سپهبد شهید قاسم سلیمانی
Forwarded from حسین قتیب
آمریکا با حمله به ونزوئلا در حال بازی با کارت مازاد نفت نیمکره غربی است تا شوک احتمالی جنگ با ایران و اختلال در تنگه هرمز را مدیریت کند.
هرمز روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابهجا میکند که عمدتاً راهی آسیاست؛ شوک بستن هرمز، قبل از همه چین و واردکنندگان آسیایی را میزند، نه امریکا.
امریکا با تولید بالای شیل، آسیب مستقیم کمتری دارد و اثر بحران برایش بیشتر قیمتی است.
ونزوئلا در این سناریو اهرم تنظیمی واشنگتن است: ظرفیت بالقوهای که در لحظه بحران میتواند پیام «عرضه جایگزین» بدهد.
نتیجه؟ بازدارندگی ساختاری علیه ایران از مسیر معماری انرژی، با انتقال هزینه واقعی جنگ از غرب به چین
هرمز روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابهجا میکند که عمدتاً راهی آسیاست؛ شوک بستن هرمز، قبل از همه چین و واردکنندگان آسیایی را میزند، نه امریکا.
امریکا با تولید بالای شیل، آسیب مستقیم کمتری دارد و اثر بحران برایش بیشتر قیمتی است.
ونزوئلا در این سناریو اهرم تنظیمی واشنگتن است: ظرفیت بالقوهای که در لحظه بحران میتواند پیام «عرضه جایگزین» بدهد.
نتیجه؟ بازدارندگی ساختاری علیه ایران از مسیر معماری انرژی، با انتقال هزینه واقعی جنگ از غرب به چین
Forwarded from صاحبِپوتینهایبزرگ
رییسجمهور آمریکا که وسط اعتراضاتِ کشور خودش، ویدیوی تحقیرآمیز تخلیهی فضولاتِ انسانی روی سر معترضین پخش میکنه،
همونکه بمب و موشک و حمایت سیاسی میده تا ٧١هزار نفر رو در فلسطین قتلعام کنن،
اونکه مردم ایران رو تحریم دارویی و اقتصادی کرده و مرگِ شما رو به ابزار سیاست تبدیل کرده،
اونی که دانشمندان کشور عراق، اردن، سوریه، و ایران رو ترور میکنه،
اونی که قضات دادگاه بینالمللی لاهه رو بخاطر اعلام جرم علیه نتانیاهو تحریم میکنه،
و نهایتاً اونکه ١١٠٠ نفر از مردم تهران و تبریز و لرستان رو توی ١٢ روز به خاک و خون کشیده،
کسی که دیشب به پایتخت ونزوئلا حمله کرده تا نفت و معادن «یک مردمِ دیگه» رو بدزده،
قراره بیاد و برای شما ایرانیها آزادی و پیشرفت بیاره؟!
کسی که بخواد واقعیات رو ببینه، همهچیز واضحتر از همیشه و 4K روی صفحه گوشیِ ماست؛ اما باید تصمیم بگیریم آیا انتقاد ما به وضعِ معیشت باعثِ کوریِ ما بشه یا نه.
همونکه بمب و موشک و حمایت سیاسی میده تا ٧١هزار نفر رو در فلسطین قتلعام کنن،
اونکه مردم ایران رو تحریم دارویی و اقتصادی کرده و مرگِ شما رو به ابزار سیاست تبدیل کرده،
اونی که دانشمندان کشور عراق، اردن، سوریه، و ایران رو ترور میکنه،
اونی که قضات دادگاه بینالمللی لاهه رو بخاطر اعلام جرم علیه نتانیاهو تحریم میکنه،
و نهایتاً اونکه ١١٠٠ نفر از مردم تهران و تبریز و لرستان رو توی ١٢ روز به خاک و خون کشیده،
کسی که دیشب به پایتخت ونزوئلا حمله کرده تا نفت و معادن «یک مردمِ دیگه» رو بدزده،
قراره بیاد و برای شما ایرانیها آزادی و پیشرفت بیاره؟!
کسی که بخواد واقعیات رو ببینه، همهچیز واضحتر از همیشه و 4K روی صفحه گوشیِ ماست؛ اما باید تصمیم بگیریم آیا انتقاد ما به وضعِ معیشت باعثِ کوریِ ما بشه یا نه.
Forwarded from حسین قتیب
در ادبیات سیاسی معاصر ایران، «صهیوپهلویسم» را میتوان نه بهعنوان یک گرایش نوستالژیک یا صرفاً سلطنتطلبانه، بلکه بهمثابه یک پدیدهی رسانهای ـ ایدئولوژیکِ راست افراطی تحلیل کرد که کارکرد اصلی آن نه بازسازی قدرت ملی، بلکه بازمهندسی ادراک عمومی نسبت به جنگ، اشغال و مداخله خارجی است. صهیوپهلویسم در سطح ظاهری خود را در قالب ملیگرایی عرضه میکند، اما در محتوا حامل نوعی ملیگراییِ تهیشده از قدرتملی است؛ ملیگراییای که بهجای تأکید بر استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و منافع راهبردی، «ایران» را به یک نشانۀ فرهنگی سادهشده تقلیل میدهد و آن را قابل بازتعریف در خدمت پروژههای ژئوپولیتیکی بیرونی میسازد. در این چارچوب، ملیت دیگر یک امر سیاسی مبتنی بر حاکمیت نیست، بلکه برندی هویتی است که میتواند همزمان با اشغال، تحریم و حملهی نظامی سازگار شود. به همین دلیل، این نوع ملیگرایی عملاً به ضد خود بدل میشود: ملیگراییای که خشونت خارجی را نه تهدید، بلکه امکان و حتی ضرورت بازنمایی میکند.
کارکرد محوری صهیوپهلویسم نه بسیج برای توسعه، نوسازی یا اصلاح، بلکه طبیعیسازی خشونت ژئوپولیتیکی و بیحسسازی افکار عمومی نسبت به جنگ است. جنگ، بمباران، ترور و فروپاشی اجتماعی در این گفتمان از ساحت فاجعه خارج میشوند و به سطح ابزار سیاست تنزل مییابند. سازوکار اصلی این بیحسسازی، سادهسازی افراطی جهان سیاست و بازتولید مداوم دوگانههای هیجانی است: خیر مطلق در برابر شر مطلق، نجات در برابر نابودی، تمدن در برابر بربریت. در چنین فضایی، هر سطحی از خشونت اگر از سوی «دوست استراتژیک» اعمال شود، اخلاقی، ضروری و حتی رهاییبخش جلوه داده میشود و حساسیت نسبت به اشغال، قربانیان و پیامدهای بلندمدت جنگ بهتدریج فرسوده میگردد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، صهیوپهلویسم همپوشانی بالایی با الگوهای کلاسیک راست افراطی دارد. افراطیگری هویتی، دوقطبیسازی شدید «ما/آنها»، زبان فحاش و تحقیرگر بهمثابه ابزار تولید همبستگی درونگروهی، دشمنی ساختاری با پیچیدگی و تحلیل، و جایگزینی استدلال با وفاداری و خشم، عناصر محوری این گفتمان را تشکیل میدهند. سیاست در چارچوب صهیوپهلویسم از عرصۀ حل مسئله و چانهزنی عقلانی خارج میشود و به میدان تخلیۀ هیجان، انتقام نمادین و حذف نمادین دیگری فروکاسته میشود. همانند بسیاری از جریانهای راست افراطی در اروپا و آمریکا، در اینجا نیز «شدت» جای «محتوا» را میگیرد و رادیکالیسم شرط دیدهشدن میشود. یکی از ستونهای اصلی صهیوپهلویسم سادهسازی زبانی و فروکاست سیاست به احساس است. مفاهیم پیچیدهای چون توازن قوا، هزینههای جنگ، پیامدهای فروپاشی دولت و نسبت میان مداخله خارجی و حاکمیت به شعارهای کوتاه، تصاویر احساسی و روایتهای قهرمانمحور تقلیل مییابند. این زبان نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای تعلیق داوری انتقادی عمل میکند. مخاطب بهجای فهم سازوکارها، به مصرف عاطفه فراخوانده میشود: خشم، تحقیر، امید موهوم و نوستالژی. در این وضعیت، سیاست نه عرصۀ انتخابهای دشوار، بلکه صحنۀ نمایش وفاداری و نفرت است.
صهیوپهلویسم بیش از آنکه یک جنبش اجتماعی ریشهدار باشد، یک پدیدۀ اساساً رسانهای است. زیستبوم اصلی آن تلویزیونهای سرگرمیمحور مثل من و تو ، شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه است. منطق این فضا نه تولید برنامۀ سیاسی یا سازماندهی نهادی، بلکه تولید هیجان، قطبیت و درگیری دائمی است. در چنین بستری، تصویر جای برنامه، شو جای سیاست و سلبریتی جای کنشگر سیاسی مینشیند. به همین دلیل، چهرۀ محوری صهیوپهلویسم نه محصول سازمان سیاسی یا شبکۀ اجتماعی واقعی، بلکه عمدتاً برساختۀ پروموشن رسانهای است. «شاهزاده» در این چارچوب بیش از آنکه رهبر سیاسی باشد، یک ابژۀ رسانهای است که توسط تلویزیونهای سرگرمی تولید و بازتولید میشود: بر پایۀ تصویر، احساس، نوستالژی و حضور مستمر در چرخهی شو و خبر.
کارکرد محوری صهیوپهلویسم نه بسیج برای توسعه، نوسازی یا اصلاح، بلکه طبیعیسازی خشونت ژئوپولیتیکی و بیحسسازی افکار عمومی نسبت به جنگ است. جنگ، بمباران، ترور و فروپاشی اجتماعی در این گفتمان از ساحت فاجعه خارج میشوند و به سطح ابزار سیاست تنزل مییابند. سازوکار اصلی این بیحسسازی، سادهسازی افراطی جهان سیاست و بازتولید مداوم دوگانههای هیجانی است: خیر مطلق در برابر شر مطلق، نجات در برابر نابودی، تمدن در برابر بربریت. در چنین فضایی، هر سطحی از خشونت اگر از سوی «دوست استراتژیک» اعمال شود، اخلاقی، ضروری و حتی رهاییبخش جلوه داده میشود و حساسیت نسبت به اشغال، قربانیان و پیامدهای بلندمدت جنگ بهتدریج فرسوده میگردد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، صهیوپهلویسم همپوشانی بالایی با الگوهای کلاسیک راست افراطی دارد. افراطیگری هویتی، دوقطبیسازی شدید «ما/آنها»، زبان فحاش و تحقیرگر بهمثابه ابزار تولید همبستگی درونگروهی، دشمنی ساختاری با پیچیدگی و تحلیل، و جایگزینی استدلال با وفاداری و خشم، عناصر محوری این گفتمان را تشکیل میدهند. سیاست در چارچوب صهیوپهلویسم از عرصۀ حل مسئله و چانهزنی عقلانی خارج میشود و به میدان تخلیۀ هیجان، انتقام نمادین و حذف نمادین دیگری فروکاسته میشود. همانند بسیاری از جریانهای راست افراطی در اروپا و آمریکا، در اینجا نیز «شدت» جای «محتوا» را میگیرد و رادیکالیسم شرط دیدهشدن میشود. یکی از ستونهای اصلی صهیوپهلویسم سادهسازی زبانی و فروکاست سیاست به احساس است. مفاهیم پیچیدهای چون توازن قوا، هزینههای جنگ، پیامدهای فروپاشی دولت و نسبت میان مداخله خارجی و حاکمیت به شعارهای کوتاه، تصاویر احساسی و روایتهای قهرمانمحور تقلیل مییابند. این زبان نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای تعلیق داوری انتقادی عمل میکند. مخاطب بهجای فهم سازوکارها، به مصرف عاطفه فراخوانده میشود: خشم، تحقیر، امید موهوم و نوستالژی. در این وضعیت، سیاست نه عرصۀ انتخابهای دشوار، بلکه صحنۀ نمایش وفاداری و نفرت است.
صهیوپهلویسم بیش از آنکه یک جنبش اجتماعی ریشهدار باشد، یک پدیدۀ اساساً رسانهای است. زیستبوم اصلی آن تلویزیونهای سرگرمیمحور مثل من و تو ، شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه است. منطق این فضا نه تولید برنامۀ سیاسی یا سازماندهی نهادی، بلکه تولید هیجان، قطبیت و درگیری دائمی است. در چنین بستری، تصویر جای برنامه، شو جای سیاست و سلبریتی جای کنشگر سیاسی مینشیند. به همین دلیل، چهرۀ محوری صهیوپهلویسم نه محصول سازمان سیاسی یا شبکۀ اجتماعی واقعی، بلکه عمدتاً برساختۀ پروموشن رسانهای است. «شاهزاده» در این چارچوب بیش از آنکه رهبر سیاسی باشد، یک ابژۀ رسانهای است که توسط تلویزیونهای سرگرمی تولید و بازتولید میشود: بر پایۀ تصویر، احساس، نوستالژی و حضور مستمر در چرخهی شو و خبر.
Forwarded from حسین قتیب
یکی از مهمترین تحولات پنج سال گذشته، تخریب سیستماتیک تشکلهای مستقل ایرانیان خارج از کشور بوده است. تشکلهایی که نه بازوی دولتها بودند و نه ابزار جریانهای نیابتی، بلکه فضاهایی برای کنش مدنی، شبکهسازی اجتماعی، و بازنمایی مستقل جامعهی ایرانی.
نایاک فقط یک نمونه بود. پس از آن، فعالان مدنی، نهادهای اجتماعی، مساجد، انجمنهای فرهنگی و خیریه هدف قرار گرفتند. هدف روشن بود: از بین بردن هر امکانِ سازمانیابی مستقل.
پیروزان اصلی این روند، دو جریان بودند: صهیوپهلویسم و فرقهٔ رجوی. جریاناتی که حیات سیاسیشان نه بر جامعهی مدنی، بلکه بر فروپاشی میدان مستقل، رادیکالسازی فضا، و پیوند با پروژههای فشار و مداخلهی خارجی بنا شده است. هرچه تشکلهای مستقل تضعیف شدند، میدان برای این دو گفتمان فرقهای و رسانهای بازتر شد.
امروز این پروژه به دانشگاهها رسیده است. به اساتید، همکاریهای علمی، فضاهای آکادمیک، و هر بستری که امکان شکلگیری شبکههای غیرقابلکنترل ایرانیان را فراهم میکند.
این روند تصادفی نیست. این یک جنگ علیه «تشکلیابی» است؛ علیه ظرفیت جامعه برای تولید صدا، نهاد، و عقلانیت جمعی.
در چنین وضعی، عقبنشینی فردی فقط میدان را خالیتر میکند. پاسخ، سکوت نیست؛ بلند کردن صداهاست. پاسخ، انزوا نیست؛ متشکلشدن است. بیهراس، شفاف، و متکی بر شبکههای مدنی واقعی.
با فروپاشی تشکلهای مستقل، دیاسپورای ایرانی به جمعی پراکنده و بیدفاع بدل میشود؛ وضعیتی که در آن، اپوزیسیونهای نیابتی بسیار راحتتر یارگیری میکنند، فضا را رادیکال میسازند، و همزمان فشار سازمانیافته بر چهرههای مستقل را تشدید میکنند.
نایاک فقط یک نمونه بود. پس از آن، فعالان مدنی، نهادهای اجتماعی، مساجد، انجمنهای فرهنگی و خیریه هدف قرار گرفتند. هدف روشن بود: از بین بردن هر امکانِ سازمانیابی مستقل.
پیروزان اصلی این روند، دو جریان بودند: صهیوپهلویسم و فرقهٔ رجوی. جریاناتی که حیات سیاسیشان نه بر جامعهی مدنی، بلکه بر فروپاشی میدان مستقل، رادیکالسازی فضا، و پیوند با پروژههای فشار و مداخلهی خارجی بنا شده است. هرچه تشکلهای مستقل تضعیف شدند، میدان برای این دو گفتمان فرقهای و رسانهای بازتر شد.
امروز این پروژه به دانشگاهها رسیده است. به اساتید، همکاریهای علمی، فضاهای آکادمیک، و هر بستری که امکان شکلگیری شبکههای غیرقابلکنترل ایرانیان را فراهم میکند.
این روند تصادفی نیست. این یک جنگ علیه «تشکلیابی» است؛ علیه ظرفیت جامعه برای تولید صدا، نهاد، و عقلانیت جمعی.
در چنین وضعی، عقبنشینی فردی فقط میدان را خالیتر میکند. پاسخ، سکوت نیست؛ بلند کردن صداهاست. پاسخ، انزوا نیست؛ متشکلشدن است. بیهراس، شفاف، و متکی بر شبکههای مدنی واقعی.
با فروپاشی تشکلهای مستقل، دیاسپورای ایرانی به جمعی پراکنده و بیدفاع بدل میشود؛ وضعیتی که در آن، اپوزیسیونهای نیابتی بسیار راحتتر یارگیری میکنند، فضا را رادیکال میسازند، و همزمان فشار سازمانیافته بر چهرههای مستقل را تشدید میکنند.
Forwarded from حسین قتیب
آنها که بیانیههای رضا پهلوی را مینویسند و به دستش میدهند تا این «پیرکودک» صرفاً روخوانی کند، حتی در پی نشاندن تاج شاهی تهران و حومه بر سر او هم نیستند. مسئله اساساً بازگشت سلطنت نیست. پروژه، پروژهی فروپاشی است.
هدف اصلی، تشدید واگرایی اجتماعی، رویارویی نیروهای اجتماعی با یکدیگر، و فعالسازی آگاهانهی چرخهی خشونت است؛ نه برای «گذار»، بلکه برای فرسایش و نهایتاً ویرانی نهاد دولت در ایران. این متنها نه برای ساختن آینده، بلکه برای سوزاندن اکنون نوشته میشوند.
وگرنه هر سادهدلی هم میداند که در ادبیات کلاسیک گذار سیاسی، شرط امکان هر تحول پایدار، «وفاق حداقلی»، «اجماع ملی»، و مهار شکافهای هویتی و اجتماعی است؛ نه تعمیق نفرت، قدسیسازی خون، و قطبیسازی مبتنی بر خشونت. هیچ گذاری بر تلی از کینه و جسد ساخته نمیشود. از دلِ بسیج احساسات مرگمحور، دولت دموکراتیک بیرون نمیآید؛ فقط میدان ویرانه تولید میشود. بیانیههای او بر تصرف اماکن دولتی و پلیس و تاکید بر واژه دریای خون مشخصا با هدف تداوم چرخه خشونت نوشته شدهاند.
این زبان، زبانِ آلترناتیو نیست؛ زبانِ بیدولتی است. زبانِ پروژهای است که نه به تصرف قدرت، بلکه به غیرممکنسازی هر نوع نظم پس از فروپاشی میاندیشد.
هدف اصلی، تشدید واگرایی اجتماعی، رویارویی نیروهای اجتماعی با یکدیگر، و فعالسازی آگاهانهی چرخهی خشونت است؛ نه برای «گذار»، بلکه برای فرسایش و نهایتاً ویرانی نهاد دولت در ایران. این متنها نه برای ساختن آینده، بلکه برای سوزاندن اکنون نوشته میشوند.
وگرنه هر سادهدلی هم میداند که در ادبیات کلاسیک گذار سیاسی، شرط امکان هر تحول پایدار، «وفاق حداقلی»، «اجماع ملی»، و مهار شکافهای هویتی و اجتماعی است؛ نه تعمیق نفرت، قدسیسازی خون، و قطبیسازی مبتنی بر خشونت. هیچ گذاری بر تلی از کینه و جسد ساخته نمیشود. از دلِ بسیج احساسات مرگمحور، دولت دموکراتیک بیرون نمیآید؛ فقط میدان ویرانه تولید میشود. بیانیههای او بر تصرف اماکن دولتی و پلیس و تاکید بر واژه دریای خون مشخصا با هدف تداوم چرخه خشونت نوشته شدهاند.
این زبان، زبانِ آلترناتیو نیست؛ زبانِ بیدولتی است. زبانِ پروژهای است که نه به تصرف قدرت، بلکه به غیرممکنسازی هر نوع نظم پس از فروپاشی میاندیشد.