اَسفَل 🇮🇷
388 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
نَـبـاریٖـس 🌿
یک عاشقانه‌ی آرام
شهید ابراهیم عقیل
فرمانده‌ی فقید حزب‌الله لبنان
عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار

فریاد بی‌صداست ترک‌های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار

پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینه‌ی دستان شاخسار

در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می‌آورد آتشفشان به بار

با دست خود به حوصله پنهان نموده است
یک دانه از بهشت در او آفریدگار

آن میوه‌ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار

آن میوه‌ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاج‌دار

آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار

نامی که داده است به زن قیمتی دگر
نامی که داده است به مردان هم اعتبار

آن نام را می‌آورم ،اما نه بی‌وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی‌گدار

جبر آن زمان که پشت در خانه‌اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار

رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار

شد عرصه گاه تنگ، ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحُد ماند، استوار

برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار

در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام "فاطمه" را می‌زنند جار

من از کدام یک بنویسم که بوده اند
حَجاج ها به ورطه‌ی تاریخ بی‌شمار

آنها که با غرور نوشتند ساختیم
دریاچه‌های احمری از خونِ این تبار

از کربلا به واقعه‌ی فَخ رسیده‌ایم
از عمق ناگوار ترین ها به ناگوار

محمود غزنوی به عداوت مگر نساخت
از استخوان فاطمیان چوبه‌های دار

بوسهل زوزنی به شرارت هنوز هم
محکوم می‌کند حسنک را به سنگسار

در لُمعه الدمشقیه جاریست همچنان
خون شهید اول و ثانی چون آبشار

اما هنوز هم به تأسی ز فاطمه
نام علی‌ست روی لبِ شیعه آشکار

بیت از هلالی جُغتایی نشسته است
از آن شهید شیعه به ذهنم به یادگار:

"جان خواهم از خدا نه یکی،بلکه صد هزار
تا صد هزار بار بمیرم برای یار"

فرق است ،فرق فاحشی از حرف تا عمل
راه است ،راه بی‌حدی از شعر تا شعار

اینک مدافعان حرم شعله پرورند
تا در بیاورند از آن دودمان دمار

با تیغ آبدیده‌ای از نوع اعتقاد
با اعتقاد محکمی از جنس ذوالفقار

زهراست مادر من و من بی قرار او
آن نام را می آورم آری به افتخار

آن بانویی که وقت تشرف به رستخیز
پیغمبران پیاده می آیند و او سوار

فریاد می زنند که: سر خم کنید ،هان!
تا از صراط بگذرد آیات سجده دار

هرجا نگاه می‌کنم آنجا مزار اوست
پنهان و آشکار چنان ذات کردگار‌

اینها که گفته‌ایم یکی بود از هزار
اما هنوز شیعه مصمم،امیدوار...

سید حمیدرضا برقعی
من راحتی و آسایش بشر و حفظ حقوق انسانیت را طالبم؛ آنها که خواهان ترقی و تعالی وطنند، نباید از هیچ چیز پروا کنند؛ ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، بی تفاوت بمانیم و مظلومان و رنجبران بیچاره را زیر فشار ظالمان و ستمگران تنها بگذاریم.

میرزا کوچک‌ خان جنگلی


به مناسبت ۱۱ آذرماه، سالگرد شهادت غریبانه میرزا یونس استادسرایی، مشهور به میرزا کوچک‌ خان جنگلی

🔅 ساخت تصاویر با هدایت‌گری هوش مصنوعی انجام شده

👍 @Asfall
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اَسفَل 🇮🇷
Photo
ساخت تصاویر با بازسازی تصویر واقعی میرزا به کمک هوش مصنوعی و اقتباس از تصویر بازسازی شده برای تولید تصاویر جدید انجام شده.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دوتارنوازی خراسان یکی از کهن‌ترین و ریشه‌دارترین سنت‌های موسیقایی در شرق ایران است. دوتار سازی زهی با دو سیم است که ظاهر ساده‌ای دارد، اما قابلیت بیانی بسیار عمیق و گسترده‌ای در انتقال احساسات، روایت‌ها و باورهای مردمی دارد. در خراسان، دوتارنوازی معمولاً با روایت شفاهی همراه است و نوازندگان (که اغلب «بخشی» نامیده می‌شوند) نقش راوی، شاعر و حافظ تاریخ محلی را هم‌زمان بر عهده دارند. مضامین اجراها می‌تواند شامل داستان‌های حماسی، عشق، عرفان، رنج‌های زندگی، و ارتباط انسان با طبیعت باشد.

آیین باران‌خواهی نیز از آیین‌های کهن مردمی است که در دوره‌های خشکسالی برگزار می‌شده و هنوز ردپای آن در فرهنگ شفاهی برخی مناطق خراسان دیده می‌شود. این آیین‌ها معمولاً با گردهمایی جمعی، دعا، آواز، حرکت‌های نمادین و گاه ساز و موسیقی همراه بوده‌اند. هدف اصلی آن‌ها درخواست باران از خداوند و ایجاد همبستگی اجتماعی در زمان بحران بوده است.

در برخی روایت‌ها و اجراهای دوتارنوازی، آیین باران‌خواهی به‌صورت مستقیم یا نمادین بازتاب پیدا می‌کند؛ مثلاً در اشعار، نغمه‌ها یا داستان‌هایی که به خشکسالی، امید به بارش، یا گفت‌وگوی انسان با طبیعت اشاره دارند. به این ترتیب، دوتارنوازی فقط یک هنر موسیقایی نیست، بلکه بخشی از یک نظام فرهنگی گسترده‌تر است که آیین‌ها، باورها و تجربه‌های زیسته مردم را در خود نگه داشته و منتقل می‌کند.

🔅 تمامی تصاویر با هدایت‌گری هوش مصنوعی ساخته شده‌‌اند.

🪕 @Asfall
Forwarded from حسین قتیب
‏نقش زبان سریانی و مسیحیت نستوری چه در هویت امروز ایرانی و زبان پارسی و چه متون دینی اسلامی بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم.

‏در سریانی کلاسیک، واژهٔ یَلدَا (ܝܠܕܐ) اسمِ رایج به معنای «زادروز» یا «ولادت» است و از ریشهٔ سامیِ Y-L-D گرفته شده است. همان که در «لم یلد و لم یولد» می‌بینیم. در ادبیات مسیحیِ سریانیِ دورهٔ متأخر باستان، این واژه به طور منظم برای میلاد مسیح به کار می‌رود و غالباً در ساخت اضافه با مشیحا («مسیح») می‌آید. هرچند این ترکیب همیشه به صورت قالبِ اسمیِ ثابتِ یَلدَا دِمشیحا ظاهر نمی‌شود، اما صورت نحویِ رایج و کاملاً معنادارِ آن، یعنی ܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ (یَلدِهِ دِمشیحا، «ولادتِ او، یعنی مسیح») به روشنی در متون کهن دیده می‌شود. یکی از نمونه‌های معتبر و کهن، در رسالهٔ سدهٔ ششم میلادیِ «دربارهٔ ولادتِ سرورِ ما عیسی مسیح» اثر توماسِ ادیسا است؛ جایی که تصریح می‌کند «کلیسای مقدس عیدی را برگزار می‌کند، یعنی ولادتِ مسیح» (ܕܝܠܕܗ ܕܡܫܝܚܐ). متن سریانیِ این اثر به دست اس. جی. کار در سال ۱۸۹۸ در رم تصحیح و منتشر شده و هنوز مرجع معیار به شمار می‌رود. این شواهد نشان می‌دهد که یَلدَا در مسیحیتِ سریانیِ اواخر دوران باستان، اصطلاحی فنی و تثبیت‌شده برای «میلاد» بوده است؛ امری که از نظر زبان‌شناختی، زمینهٔ وام‌گیریِ بعدیِ «یلدا» به فارسیِ میانه و دگرمعناییِ فرهنگیِ آن در سنت ایرانی را به روشنی توضیح می‌دهد

#یلدا⁩ مبارک!
Forwarded from حسین قتیب
‏چگونه می‌توان میان سکهٔ خسرو پرویز و متن قرآن، آن هم در روزگاری هم‌زمان که محمد در حجاز می‌زیست، رشته‌ای از معنا یافت؟ این پرسش در نگاه نخست شاید تصادفی یا حتی اغراق‌آمیز به نظر برسد. اما اگر از سطح اشیا و وقایع عبور کنیم و به زبان، واژه و میراث‌های مشترک بنگریم، پیوندی ظریف، اما عمیق و معنادار آشکار می‌شود.
‏بر روی درهم خسرو پرویز عبارتی کوتاه، فشرده و کاملاً اندیشیده نقش بسته است: GDE ʾp̄zwt. این نوشته تزئین نیست؛ گزاره‌ای سیاسی است. GDE به خط آرامی نوشته شده، اما آرامی خوانده نمی‌شود. این همان نظام شناخته‌شدهٔ «هَزوارِش» در پهلوی است: واژه‌ای بیگانه به‌عنوان نشانهٔ نوشتاری به کار می‌رود، اما خوانش آن ایرانی است. ریشهٔ آرامیِ gad یا جد به معنای بخت، اقبال و نیروی قدسی است، اما در سنت ساسانی این نشانه همواره به‌صورت فرّه خوانده می‌شود؛ شکوه و فروغ ایزدیِ شاه. جزء دوم، ʾp̄zwt، واژه‌ای کاملاً ایرانی از ریشهٔ افزودن است و معنای «افزون باد» دارد. بنابراین کل عبارت، با دستور زبان ایرانی، چنین خوانده می‌شود: «فرّه [جد] افزون باد».
‏در این معنا، سکهٔ خسرو پرویز دیگر فقط یک شیء باستانی نیست؛ سندی زبانی و مفهومی است از جهانی پیش از اسلام که نظامی از معنا را حمل می‌کرد. سکه اعلام می‌کند که شکوه شاهانه نه‌تنها موجود است، بلکه رو به فزونی دارد؛ بیانیه‌ای سیاسی و کیهانی که در سال‌های اوج قدرت ساسانی، کاملاً معاصر و زمینی است.
‏اما همین ریشهٔ سامی، در زبان عربی نیز زنده مانده است. واژهٔ جَدّ در عربی کلاسیک تنها به معنای خویشاوندی نسبی نیست، بلکه به معنای بخت، جلال و عظمت نیز به‌کار می‌رود. این معنا به‌روشنی در قرآن بازتاب یافته است، آن‌جا که می‌خوانیم:
‏«وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا» (سورهٔ جن، آیهٔ ۳).
‏«و همانا جلال و شکوه (جد) پروردگار ما بسی والا و برتر است؛ او نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد.»
‏در این‌جا، جَدّ بی‌هیچ تردیدی به معنای «پدربزرگ» نیست، بلکه دلالت بر عظمت، جلال و شکوه قدسی دارد. همان حوزهٔ معنایی‌ای که در gadآرامی و در خوانش ایرانی آن، یعنی فرّه، حضور دارد.
‏اینجاست که رشتهٔ معنا کامل می‌شود. مفهومی که بر سکهٔ ساسانی شکوه شاه را صورت‌بندی می‌کرد، در متن قرآن حفظ می‌شود، اما جهت آن دگرگون می‌گردد. شکوه از پادشاه زمینی جدا می‌شود و به خداوند یگانه نسبت داده می‌شود.
‏ قرآن مفاهیم کهن مانند جد و فره را می‌شناخت و آن‌ها را در نظمی تازه، اخلاقی و توحیدی، بازتعریف می‌کرد.
یعنی میان این ملت چند ده میلیونی معترض به وضعیت معیشتی یک آدم بزرگتر هوشمند پیدا نمی‌شود که ورق اعتراض در ایران را برگرداند و به ما یاد بدهد چطور اعتراض کنیم که در همان اعتراض هم حقمان را نخورند و برای گروه و گروهکی خاص فاکتورمان نکنند؟
یک نفر که بگوید چرا در تجمعاتمان پرچم ایران دست نمی‌گیریم به جای آنکه بگوییم این پرچم ما نیست و آن یکی هست و مسئله به حاشیه برود و داستان عوض شود؟
اصلا چرا شبیه راهپیمایی ۲۲ بهمن با تصاویر رهبری و امام و بهشتی‌ها و شهدایمان تجمع نکنیم روبروی بانک مرکزی و مجلس و ساختمان وزارت‌خانه‌ها و حرفمان را بزنیم؟
چرا بسیج عامل و برگزار کننده این نوع اعتراضات نباشد؟ مگر غیر از این است که بسیج را مردم تشکیل می‌دهند؟
فقط کافی بود کمی سیاست داشته باشیم که با همان پرچم ایران خودمان و عکس رهبری برویم حرفمان را فریاد بزنیم که نه خارجی‌ها بتوانند مصادره‌مان کنند و نه مسئول ناکارآمد بتواند به ما برچسب بزند و از گندکاری‌اش تفره برود.
چرا عادت داریم تا در هر زمینه‌ای هر مشکلی ایجاد می‌شود تبر برداریم و همه چیز را از ریشه بزنیم وقتی می‌دانیم با این کار وضع بهتر که نمی‌شود بدتر هم می‌شود و باز دودش در چشم خودمان می‌رود؟
چرا اجازه می‌دهیم هر بار اعتراضمان را مصادره کنند و مسئله امنیتی بشود و خواسته‌مان به حاشیه برود و هم دشمن شاد شویم هم آن مسئول ناکارآمد پفیوز به ریشمان بخندد و دلش خوش باشد که می‌تواند سفره ما را کوچک‌تر کند چون دشمن بیکار ننشسته و صدای ما را منحرف می‌کند؟
چرا یا از این طرف بام می‌افتیم یا از آن طرفش؟
باید ورق را برگرداند و کاری کرد که داستان اعتراضات در این کشور یک بار برای همیشه عوض شود و پرونده مصادره اعتراضات برای همیشه بسته شود، فقط باید یاد بگیریم چطور اعتراض کنیم.
Forwarded from Komiter
ما درگیر دو لبه‌ی قیچی هستیم که همیشه این مدل اعتراض رو از ما می‌گیره/گرفته، لبه‌ی اول افرادی که همچنان معتقدن هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز گل و بلبله و بوی گل و سوسن و یاسمن آید و اگر کسی به وضع موجود معترض باشه لزوما مخالف نظام/برانداز/ضد رهبری/کم‌فهم و دیگر چیزهاست و این لبه معتقده همیشه باید سکوت کرد و کشور رو متشنج نکرد.

لبه‌ی دوم لبه‌ی براندازه که همیشه مترصد هر چیزی برای کره گرفتنه و تنها راه حل رو حذف این حکومت می‌دونه و شما تو خیابون باد معده هم در کنی پشتت یه آتیش درست می‌کنه و لای کار می‌ذارتت.


این دو لبه‌ی افراط و تفریط امکان تحقق چنین چیزی رو از ما گرفته.
Forwarded from حسین قتیب
‏یکی از اهداف فوری و قطعی رژیم متخاصم، کشاندن موج اعتراضات ارزی و اقتصادیِ روزهای آینده به سمت خشونت است. ریخته شدن خون شهروندان و انباشت خشم عمومی، چرخه خشونت را تشدید و بازتولید خواهد کرد. رادیکال‌شدن تظاهرات می‌تواند به‌سرعت به یک چالش امنیتی جدی و حتی خشونت شهری منجر شود؛ مسیری که در مراحل بعد، قابلیت لغزش به الگوی «سوریه‌سازی» مشابه تجربه روزهای نخست بهار عربی را دارد.
‏این یک پیش‌بینی نیست؛ یک هشدار است. باید نسبت به نفوذی‌ها، عناصر خودسر و رادیکال‌هایی که عامدانه یا ناآگاهانه در پی سوق‌دادن اعتراضات به تقابل خشونت‌آمیز هستند، هوشیار بود.