دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
حافظ
اَسفَل 🇮🇷
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
به گفته استاد مرتضی مطهری، حافظ در این شعر به سخنان امیرالمومنین در هنگام ضربت خوردن و پس از آن اشاره دارد.
عمار یادآوری کرد:
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
سعدی
Forwarded from جان پناه | سید جعفر حیدری
اَسفَل 🇮🇷
Photo
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
حافظ
ز خارزار تعلق، کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل، از آن گریزان باش
قدِ نهال خم از بار منتِ ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشاده روی تر از راز مِی پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
ز گریه شمع به پروانهی نجات رسید
تو نیز در دل شب همچو شمع گریان باش
ز بخت شور مکن روی تلخ چون دریا
گشاده روی تر از زخم با نمکدان باش
کدام جامه بِه از پرده پوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
درون خانهی خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش
کلید رزق تو را، سین جستجو دارد
چو آسیا پی تحصیل رزق گردان باش
خودی به وادی حیرت فکنده است تو را
برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
هوای نفس تو را ساخته است مرکبِ دیو
به زیر پای درآور هوا، سلیمان باش
ز بلبلان خوش اِلحان این چمن صائب
مرید زمزمهی حافظ خوش اِلحان باش
به هر چه می کشدت دل، از آن گریزان باش
قدِ نهال خم از بار منتِ ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشاده روی تر از راز مِی پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
ز گریه شمع به پروانهی نجات رسید
تو نیز در دل شب همچو شمع گریان باش
ز بخت شور مکن روی تلخ چون دریا
گشاده روی تر از زخم با نمکدان باش
کدام جامه بِه از پرده پوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
درون خانهی خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش
کلید رزق تو را، سین جستجو دارد
چو آسیا پی تحصیل رزق گردان باش
خودی به وادی حیرت فکنده است تو را
برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
هوای نفس تو را ساخته است مرکبِ دیو
به زیر پای درآور هوا، سلیمان باش
ز بلبلان خوش اِلحان این چمن صائب
مرید زمزمهی حافظ خوش اِلحان باش
صائب تبریزی
اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
اگر از طرف آنها -آمریکایی ها و رژیم صهیونیستی- شرارتی انجام بگیرد قطعاً ضربه متقابل محکم خواهند خورد. ۱۴۰۴/۱/۱۱
چو دشمن زند پنجه در خاکِ من
چه بیم از به دریای آتش زدن؟
چه بیم از به دریای آتش زدن؟
حسین قتیب
تکهتکهکردن سرزمین و تمامیت ارضی ایران برای نابودی حماس
وقت بذارید و این مقاله رو بخونید.
پیش از اینَت، بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزیِ تو با ما شهره آفاق بود!
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سِرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مَهرویان مجلس گر چه دل میبُرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر اَر صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
مهرورزیِ تو با ما شهره آفاق بود!
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سِرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مَهرویان مجلس گر چه دل میبُرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر اَر صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
حافظ
جماران
اسرائیل خبرنگاران غزه را زنده سوزاند
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار!
ندانست جز کژّی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
بر او سالیان انجمن شد هزار!
ندانست جز کژّی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
حکیم فردوسی