نوروز در ایام صفوی
جشن نوروز یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین جشن های تاریخ ایران و حتی جهان است. در طی هزاران سال این جشن باستانی به تناوب در دوره های مختلف تاریخی به صورت های مختلف برگزار شده است. در دوران صفوی برگزاری جشن نوروز به اوج شکوه و جلال خود رسید.
درو اقع در این دوران به دلیل استفاده همزمان از تقویم شمسی و قمری مراسم نوروز به صورت کاملا دقیق و منظم برگزار می شد.در اسناد مختلف به برگزاری مفصل جشن نوروز از همان دوران شاه اسماعیل اول اشاره شده است. در آن دوران جشن نوروز هفت تا هشت روز طول می کشید.
پادشاه بارعام داده و بزرگان و اشراف به دیدن او می رفتند و از شاه سکه های طلا عیدی می گرفتند.ژان شاردن جهانگرد فرانسوی که در دوران شاه عباس دوم به ایران آمده در مورد نوروز می گوید: با شلیک توپ و تفنگ حلول سال جدید اعلام می شد و سپس صدای آلات موسیقی در هوا طنین انداز میگشت.
در اصفهان و در مقابل کاخ مراسم رقص،آتش بازی وشعبده بازی به مدت 8 روز انجام می شد. شاه هر روز از ساعت ده صبح تا یک عصر بزرگان را به حضور می پذیرفت و از آنها پذیرایی می کرد.اشراف سپس به خانه های خود رفته و زیر دستان و خانواده خود را مهمان می کردند.
🔴 اما برگزاری مراسم نوروز در دوران شاه عباس کبیر به اوج رسید، در واقع برگزاری جشن های نوروزی به قدری اهمیت داشت که در سال 1019 قمری مصادف با 989 شمسی زمانی که ایام عزاداری محرم با ایام نوروز تداخل پیدا کرد به دستور شاه ابتدا مراسم عزاداری محرم برگزار شد و سپس 7 شبانه روز برای برای نوروز جشن گرفتند.🔴
آذین بندی و چراغانی اصفهان و سایر شهرها یکی از سنت های هرساله نوروز صفوی بود. در یکی از سال های حکومت شاه عباس او به قدری تحت تاثیر چراغانی و آذین بندی نوروزی اصفهان قرار گرفت که 500 تومان از مالیات سالانه شهر را بخشید.
در واقع در دوران 235 ساله حکومت صفویه در ایران دو مراسم آیینی مراسم نوروز و عزاداری امام حسین (ع) بسیار مهم با شکوه و عظمت هرچه تمام در کل کشور برگزار می شد
برگزاری مراسم نوروز در ایام صفویه به قدری مهم بود که بروز جنگ و حتی تداخل آن با ایام عزاداری محرم نیز باعث تعطیلی و توقف جشن های آن نشد.
انگلبرت کمپفر آلمانی که در دوران شاه سلیمان به ایران آمده روایت جالبی از مراسم نوروز داشته و می گوید: نوروز از آداب و رسوم ایرانیان قدیم به جای مانده است و هنوز هم بزرگترین و درخشانترین جشن ایرانیان بهشمار میرود،همه در این روز جامه نو میپوشند. دوستان و آشنایان به دیدن یکدیگر میروند، مهمانیها برپا میشود و به تفریح میپردازند. تازه بعد از دو هفته و گاهی پس از سه هفته جشنها به پایان میرسد.مقدمه نوروز چنین است که در میدانهای عمومی با نقاره، شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی میکنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک میگویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدانها و ساختمانهای عمومی روی میآورند. همه به هم تبریک میگویند، همهجا پر از شادی و سرزندگی است. بازی میکنند، سر به سر هم میگذارند، صحبت میکنند، در جلسات و دستههای مذهبی شرکت میجویند تا اینکه روز به پایان میرسد و آنگاه باز هرکس در چهار دیوار خود دنبال جشن و شادی میگیرد و بخشی از شب را به شادی و خوشی در جمع خویشان خود میگذراند
احمد دری افندی سفیر عثمانی که در اواخر صفویه به ایران آمده با حیرت و شگفتی در مورد نوروز گفته: ایرانی ها برای نوروز سلطانی اهمیت زیادی قائل اند و استغفرالله آن را برتر و گرامی تر از عید رمضان و عید قربان می شمارند.
در ماهی که نوروز در آن باشد تا پایان ماه دست به کاری نمی زنند و زن و مرد ایام را به شادی و خرمی می گذرانند.
✅ zahra sadeghian
جشن نوروز یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین جشن های تاریخ ایران و حتی جهان است. در طی هزاران سال این جشن باستانی به تناوب در دوره های مختلف تاریخی به صورت های مختلف برگزار شده است. در دوران صفوی برگزاری جشن نوروز به اوج شکوه و جلال خود رسید.
درو اقع در این دوران به دلیل استفاده همزمان از تقویم شمسی و قمری مراسم نوروز به صورت کاملا دقیق و منظم برگزار می شد.در اسناد مختلف به برگزاری مفصل جشن نوروز از همان دوران شاه اسماعیل اول اشاره شده است. در آن دوران جشن نوروز هفت تا هشت روز طول می کشید.
پادشاه بارعام داده و بزرگان و اشراف به دیدن او می رفتند و از شاه سکه های طلا عیدی می گرفتند.ژان شاردن جهانگرد فرانسوی که در دوران شاه عباس دوم به ایران آمده در مورد نوروز می گوید: با شلیک توپ و تفنگ حلول سال جدید اعلام می شد و سپس صدای آلات موسیقی در هوا طنین انداز میگشت.
در اصفهان و در مقابل کاخ مراسم رقص،آتش بازی وشعبده بازی به مدت 8 روز انجام می شد. شاه هر روز از ساعت ده صبح تا یک عصر بزرگان را به حضور می پذیرفت و از آنها پذیرایی می کرد.اشراف سپس به خانه های خود رفته و زیر دستان و خانواده خود را مهمان می کردند.
آذین بندی و چراغانی اصفهان و سایر شهرها یکی از سنت های هرساله نوروز صفوی بود. در یکی از سال های حکومت شاه عباس او به قدری تحت تاثیر چراغانی و آذین بندی نوروزی اصفهان قرار گرفت که 500 تومان از مالیات سالانه شهر را بخشید.
در واقع در دوران 235 ساله حکومت صفویه در ایران دو مراسم آیینی مراسم نوروز و عزاداری امام حسین (ع) بسیار مهم با شکوه و عظمت هرچه تمام در کل کشور برگزار می شد
برگزاری مراسم نوروز در ایام صفویه به قدری مهم بود که بروز جنگ و حتی تداخل آن با ایام عزاداری محرم نیز باعث تعطیلی و توقف جشن های آن نشد.
انگلبرت کمپفر آلمانی که در دوران شاه سلیمان به ایران آمده روایت جالبی از مراسم نوروز داشته و می گوید: نوروز از آداب و رسوم ایرانیان قدیم به جای مانده است و هنوز هم بزرگترین و درخشانترین جشن ایرانیان بهشمار میرود،همه در این روز جامه نو میپوشند. دوستان و آشنایان به دیدن یکدیگر میروند، مهمانیها برپا میشود و به تفریح میپردازند. تازه بعد از دو هفته و گاهی پس از سه هفته جشنها به پایان میرسد.مقدمه نوروز چنین است که در میدانهای عمومی با نقاره، شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی میکنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک میگویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدانها و ساختمانهای عمومی روی میآورند. همه به هم تبریک میگویند، همهجا پر از شادی و سرزندگی است. بازی میکنند، سر به سر هم میگذارند، صحبت میکنند، در جلسات و دستههای مذهبی شرکت میجویند تا اینکه روز به پایان میرسد و آنگاه باز هرکس در چهار دیوار خود دنبال جشن و شادی میگیرد و بخشی از شب را به شادی و خوشی در جمع خویشان خود میگذراند
احمد دری افندی سفیر عثمانی که در اواخر صفویه به ایران آمده با حیرت و شگفتی در مورد نوروز گفته: ایرانی ها برای نوروز سلطانی اهمیت زیادی قائل اند و استغفرالله آن را برتر و گرامی تر از عید رمضان و عید قربان می شمارند.
در ماهی که نوروز در آن باشد تا پایان ماه دست به کاری نمی زنند و زن و مرد ایام را به شادی و خرمی می گذرانند.
تصویر: برگزاری جشن نوروزی شاه تهماسب اول برای نصرالدین همایون دومین شاه سلسله گورکانیان هند
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
حافظ
اَسفَل 🇮🇷
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
به گفته استاد مرتضی مطهری، حافظ در این شعر به سخنان امیرالمومنین در هنگام ضربت خوردن و پس از آن اشاره دارد.
عمار یادآوری کرد:
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
سعدی
Forwarded from جان پناه | سید جعفر حیدری
اَسفَل 🇮🇷
Photo
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
حافظ
ز خارزار تعلق، کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل، از آن گریزان باش
قدِ نهال خم از بار منتِ ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشاده روی تر از راز مِی پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
ز گریه شمع به پروانهی نجات رسید
تو نیز در دل شب همچو شمع گریان باش
ز بخت شور مکن روی تلخ چون دریا
گشاده روی تر از زخم با نمکدان باش
کدام جامه بِه از پرده پوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
درون خانهی خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش
کلید رزق تو را، سین جستجو دارد
چو آسیا پی تحصیل رزق گردان باش
خودی به وادی حیرت فکنده است تو را
برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
هوای نفس تو را ساخته است مرکبِ دیو
به زیر پای درآور هوا، سلیمان باش
ز بلبلان خوش اِلحان این چمن صائب
مرید زمزمهی حافظ خوش اِلحان باش
به هر چه می کشدت دل، از آن گریزان باش
قدِ نهال خم از بار منتِ ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشاده روی تر از راز مِی پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
ز گریه شمع به پروانهی نجات رسید
تو نیز در دل شب همچو شمع گریان باش
ز بخت شور مکن روی تلخ چون دریا
گشاده روی تر از زخم با نمکدان باش
کدام جامه بِه از پرده پوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
درون خانهی خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش
کلید رزق تو را، سین جستجو دارد
چو آسیا پی تحصیل رزق گردان باش
خودی به وادی حیرت فکنده است تو را
برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
هوای نفس تو را ساخته است مرکبِ دیو
به زیر پای درآور هوا، سلیمان باش
ز بلبلان خوش اِلحان این چمن صائب
مرید زمزمهی حافظ خوش اِلحان باش
صائب تبریزی
اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
اگر از طرف آنها -آمریکایی ها و رژیم صهیونیستی- شرارتی انجام بگیرد قطعاً ضربه متقابل محکم خواهند خورد. ۱۴۰۴/۱/۱۱
چو دشمن زند پنجه در خاکِ من
چه بیم از به دریای آتش زدن؟
چه بیم از به دریای آتش زدن؟
حسین قتیب
تکهتکهکردن سرزمین و تمامیت ارضی ایران برای نابودی حماس
وقت بذارید و این مقاله رو بخونید.
پیش از اینَت، بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزیِ تو با ما شهره آفاق بود!
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سِرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مَهرویان مجلس گر چه دل میبُرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر اَر صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
مهرورزیِ تو با ما شهره آفاق بود!
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سِرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مَهرویان مجلس گر چه دل میبُرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر اَر صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
حافظ