Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
💻 Farsi.Khamenei.ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید؟
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عمّ پیمبر بدرید
خود به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد!
لعنة الله یزیدا و علی حب یزید
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید؟
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عمّ پیمبر بدرید
خود به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد!
لعنة الله یزیدا و علی حب یزید
سنایی
Sargardan
Dariush
عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده، تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده./ ندانستم.
Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💻 Farsi.Khamenei.ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در جریان نبرد بزرگ ایران و توران در شاهنامه؛ "کاموس کشانی" که از نامداران لشکر توران بود برای اولین بار در عمرش به مصاف ایرانیان میرفت، فرمانده لشکر توران (پیران ویسه) ایرانیها رو برای کاموس ضعیف توصیف کرد تا نترسه و از جنگ فرار نکنه؛ بعد از مدتی درگیری و کشته شدن اشکبوس توسط رستم، کاموس که شیوه جنگاوری ایرانیها رو میبینه نا امید میشه و به عقب برمیگرده و خطاب به پیران شکایت میکنه و میگه:
به پیران چنین گفت: کاین مرد کیست؟
ز گردان ایران، وُرا نام چیست؟
تو گفتی که لَختی فرومایهاند
ز گردنکشان کمترین مایهاند
کنون نیزه، با تیرِ ایشان یکیست
دلِ شیر در جنگشان اندکیست!
به پیران چنین گفت: کاین مرد کیست؟
ز گردان ایران، وُرا نام چیست؟
تو گفتی که لَختی فرومایهاند
ز گردنکشان کمترین مایهاند
کنون نیزه، با تیرِ ایشان یکیست
دلِ شیر در جنگشان اندکیست!
حکیم فردوسی
پادشهی بود رعیت شکن
وز سر حُجت شده حَجاجفن
هرچه به تاریک شب از صبح زاد
بر در او درج شدی بامداد
رفت یکی پیش ملک صبحگاه
راز گشایندهتر از صبح و ماه
از قمر اندوخته شب بازییی
وز سحر آموخته غمازییی
گفت « فلان پیر تو را در نهفت
خیرهکُش و ظالم و خونریز گفت»
شد ملک از گفتن او خشمناک
گفت « هم اکنون کنم او را هلاک »
نَطع بگسترد و بر او ریگ ریخت
دیو ز دیوانگیاش میگریخت
شد بِه بَر پیر جوانی چو باد
گفت « ملک بر تو جنایت نهاد
پیشتر از خواندن آن دیو رای
خیز و بشو تاش بیاری بجای»
پیر وضو کرد و کفن برگرفت
پیش ملک رفت و سخن درگرفت
دست به هم سود شه تیزرای
وز سر کین دید سوی پشت پای
گفت «شنیدم که سخن راندهای
کینهکِش و خیرهکُشم خواندهای
آگهی از مُلکِ سلیمانیام
دیو ستمکاره چرا خوانیام؟
پیر بدو گفت «نه من خفتهام
زانچه تو گفتی بَتَرَت گفتهام
پیر و جوان بر خطر از کار تو
شهر و ده آزرده ز پیکار تو
من که چنین عیبشمار توام
در بد و نیک آینهدار توام
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
راستیام بین و به من دار هش
گر نه چنین است به دارَم بکُش»
پیر چو بر راستی اقرار کرد
راستیاش در دل شه کار کرد
چون ملک از راستیاش پیش دید
راستی او کژی خویش دید
گفت « حَنوط و کفنش برکشید
غالیه و خلعتِ ما درکشید »
از سر بیدادگری گشت باز
دادگری گشت رعیت نواز
راستی خویش نهان کس نکرد
در سخن راست زیان کس نکرد
راستی آور که شوی رستگار
راستی از تو ظفر از کردگار
گر سخن راست بود جمله دُر
تلخ بود تلخ که الحقُ مُر
چون بهسخن راستی آری بهجای
ناصر گفتار تو باشد خدای
طبع نظامی و دلش راستند
کارش ازین راستی آراستند
وز سر حُجت شده حَجاجفن
هرچه به تاریک شب از صبح زاد
بر در او درج شدی بامداد
رفت یکی پیش ملک صبحگاه
راز گشایندهتر از صبح و ماه
از قمر اندوخته شب بازییی
وز سحر آموخته غمازییی
گفت « فلان پیر تو را در نهفت
خیرهکُش و ظالم و خونریز گفت»
شد ملک از گفتن او خشمناک
گفت « هم اکنون کنم او را هلاک »
نَطع بگسترد و بر او ریگ ریخت
دیو ز دیوانگیاش میگریخت
شد بِه بَر پیر جوانی چو باد
گفت « ملک بر تو جنایت نهاد
پیشتر از خواندن آن دیو رای
خیز و بشو تاش بیاری بجای»
پیر وضو کرد و کفن برگرفت
پیش ملک رفت و سخن درگرفت
دست به هم سود شه تیزرای
وز سر کین دید سوی پشت پای
گفت «شنیدم که سخن راندهای
کینهکِش و خیرهکُشم خواندهای
آگهی از مُلکِ سلیمانیام
دیو ستمکاره چرا خوانیام؟
پیر بدو گفت «نه من خفتهام
زانچه تو گفتی بَتَرَت گفتهام
پیر و جوان بر خطر از کار تو
شهر و ده آزرده ز پیکار تو
من که چنین عیبشمار توام
در بد و نیک آینهدار توام
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
راستیام بین و به من دار هش
گر نه چنین است به دارَم بکُش»
پیر چو بر راستی اقرار کرد
راستیاش در دل شه کار کرد
چون ملک از راستیاش پیش دید
راستی او کژی خویش دید
گفت « حَنوط و کفنش برکشید
غالیه و خلعتِ ما درکشید »
از سر بیدادگری گشت باز
دادگری گشت رعیت نواز
راستی خویش نهان کس نکرد
در سخن راست زیان کس نکرد
راستی آور که شوی رستگار
راستی از تو ظفر از کردگار
گر سخن راست بود جمله دُر
تلخ بود تلخ که الحقُ مُر
چون بهسخن راستی آری بهجای
ناصر گفتار تو باشد خدای
طبع نظامی و دلش راستند
کارش ازین راستی آراستند
داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی | خمسه؛ مخزنالاسرار نظامی گنجوی
نوروز در ایام صفوی
جشن نوروز یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین جشن های تاریخ ایران و حتی جهان است. در طی هزاران سال این جشن باستانی به تناوب در دوره های مختلف تاریخی به صورت های مختلف برگزار شده است. در دوران صفوی برگزاری جشن نوروز به اوج شکوه و جلال خود رسید.
درو اقع در این دوران به دلیل استفاده همزمان از تقویم شمسی و قمری مراسم نوروز به صورت کاملا دقیق و منظم برگزار می شد.در اسناد مختلف به برگزاری مفصل جشن نوروز از همان دوران شاه اسماعیل اول اشاره شده است. در آن دوران جشن نوروز هفت تا هشت روز طول می کشید.
پادشاه بارعام داده و بزرگان و اشراف به دیدن او می رفتند و از شاه سکه های طلا عیدی می گرفتند.ژان شاردن جهانگرد فرانسوی که در دوران شاه عباس دوم به ایران آمده در مورد نوروز می گوید: با شلیک توپ و تفنگ حلول سال جدید اعلام می شد و سپس صدای آلات موسیقی در هوا طنین انداز میگشت.
در اصفهان و در مقابل کاخ مراسم رقص،آتش بازی وشعبده بازی به مدت 8 روز انجام می شد. شاه هر روز از ساعت ده صبح تا یک عصر بزرگان را به حضور می پذیرفت و از آنها پذیرایی می کرد.اشراف سپس به خانه های خود رفته و زیر دستان و خانواده خود را مهمان می کردند.
🔴 اما برگزاری مراسم نوروز در دوران شاه عباس کبیر به اوج رسید، در واقع برگزاری جشن های نوروزی به قدری اهمیت داشت که در سال 1019 قمری مصادف با 989 شمسی زمانی که ایام عزاداری محرم با ایام نوروز تداخل پیدا کرد به دستور شاه ابتدا مراسم عزاداری محرم برگزار شد و سپس 7 شبانه روز برای برای نوروز جشن گرفتند.🔴
آذین بندی و چراغانی اصفهان و سایر شهرها یکی از سنت های هرساله نوروز صفوی بود. در یکی از سال های حکومت شاه عباس او به قدری تحت تاثیر چراغانی و آذین بندی نوروزی اصفهان قرار گرفت که 500 تومان از مالیات سالانه شهر را بخشید.
در واقع در دوران 235 ساله حکومت صفویه در ایران دو مراسم آیینی مراسم نوروز و عزاداری امام حسین (ع) بسیار مهم با شکوه و عظمت هرچه تمام در کل کشور برگزار می شد
برگزاری مراسم نوروز در ایام صفویه به قدری مهم بود که بروز جنگ و حتی تداخل آن با ایام عزاداری محرم نیز باعث تعطیلی و توقف جشن های آن نشد.
انگلبرت کمپفر آلمانی که در دوران شاه سلیمان به ایران آمده روایت جالبی از مراسم نوروز داشته و می گوید: نوروز از آداب و رسوم ایرانیان قدیم به جای مانده است و هنوز هم بزرگترین و درخشانترین جشن ایرانیان بهشمار میرود،همه در این روز جامه نو میپوشند. دوستان و آشنایان به دیدن یکدیگر میروند، مهمانیها برپا میشود و به تفریح میپردازند. تازه بعد از دو هفته و گاهی پس از سه هفته جشنها به پایان میرسد.مقدمه نوروز چنین است که در میدانهای عمومی با نقاره، شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی میکنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک میگویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدانها و ساختمانهای عمومی روی میآورند. همه به هم تبریک میگویند، همهجا پر از شادی و سرزندگی است. بازی میکنند، سر به سر هم میگذارند، صحبت میکنند، در جلسات و دستههای مذهبی شرکت میجویند تا اینکه روز به پایان میرسد و آنگاه باز هرکس در چهار دیوار خود دنبال جشن و شادی میگیرد و بخشی از شب را به شادی و خوشی در جمع خویشان خود میگذراند
احمد دری افندی سفیر عثمانی که در اواخر صفویه به ایران آمده با حیرت و شگفتی در مورد نوروز گفته: ایرانی ها برای نوروز سلطانی اهمیت زیادی قائل اند و استغفرالله آن را برتر و گرامی تر از عید رمضان و عید قربان می شمارند.
در ماهی که نوروز در آن باشد تا پایان ماه دست به کاری نمی زنند و زن و مرد ایام را به شادی و خرمی می گذرانند.
✅ zahra sadeghian
جشن نوروز یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین جشن های تاریخ ایران و حتی جهان است. در طی هزاران سال این جشن باستانی به تناوب در دوره های مختلف تاریخی به صورت های مختلف برگزار شده است. در دوران صفوی برگزاری جشن نوروز به اوج شکوه و جلال خود رسید.
درو اقع در این دوران به دلیل استفاده همزمان از تقویم شمسی و قمری مراسم نوروز به صورت کاملا دقیق و منظم برگزار می شد.در اسناد مختلف به برگزاری مفصل جشن نوروز از همان دوران شاه اسماعیل اول اشاره شده است. در آن دوران جشن نوروز هفت تا هشت روز طول می کشید.
پادشاه بارعام داده و بزرگان و اشراف به دیدن او می رفتند و از شاه سکه های طلا عیدی می گرفتند.ژان شاردن جهانگرد فرانسوی که در دوران شاه عباس دوم به ایران آمده در مورد نوروز می گوید: با شلیک توپ و تفنگ حلول سال جدید اعلام می شد و سپس صدای آلات موسیقی در هوا طنین انداز میگشت.
در اصفهان و در مقابل کاخ مراسم رقص،آتش بازی وشعبده بازی به مدت 8 روز انجام می شد. شاه هر روز از ساعت ده صبح تا یک عصر بزرگان را به حضور می پذیرفت و از آنها پذیرایی می کرد.اشراف سپس به خانه های خود رفته و زیر دستان و خانواده خود را مهمان می کردند.
آذین بندی و چراغانی اصفهان و سایر شهرها یکی از سنت های هرساله نوروز صفوی بود. در یکی از سال های حکومت شاه عباس او به قدری تحت تاثیر چراغانی و آذین بندی نوروزی اصفهان قرار گرفت که 500 تومان از مالیات سالانه شهر را بخشید.
در واقع در دوران 235 ساله حکومت صفویه در ایران دو مراسم آیینی مراسم نوروز و عزاداری امام حسین (ع) بسیار مهم با شکوه و عظمت هرچه تمام در کل کشور برگزار می شد
برگزاری مراسم نوروز در ایام صفویه به قدری مهم بود که بروز جنگ و حتی تداخل آن با ایام عزاداری محرم نیز باعث تعطیلی و توقف جشن های آن نشد.
انگلبرت کمپفر آلمانی که در دوران شاه سلیمان به ایران آمده روایت جالبی از مراسم نوروز داشته و می گوید: نوروز از آداب و رسوم ایرانیان قدیم به جای مانده است و هنوز هم بزرگترین و درخشانترین جشن ایرانیان بهشمار میرود،همه در این روز جامه نو میپوشند. دوستان و آشنایان به دیدن یکدیگر میروند، مهمانیها برپا میشود و به تفریح میپردازند. تازه بعد از دو هفته و گاهی پس از سه هفته جشنها به پایان میرسد.مقدمه نوروز چنین است که در میدانهای عمومی با نقاره، شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی میکنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک میگویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدانها و ساختمانهای عمومی روی میآورند. همه به هم تبریک میگویند، همهجا پر از شادی و سرزندگی است. بازی میکنند، سر به سر هم میگذارند، صحبت میکنند، در جلسات و دستههای مذهبی شرکت میجویند تا اینکه روز به پایان میرسد و آنگاه باز هرکس در چهار دیوار خود دنبال جشن و شادی میگیرد و بخشی از شب را به شادی و خوشی در جمع خویشان خود میگذراند
احمد دری افندی سفیر عثمانی که در اواخر صفویه به ایران آمده با حیرت و شگفتی در مورد نوروز گفته: ایرانی ها برای نوروز سلطانی اهمیت زیادی قائل اند و استغفرالله آن را برتر و گرامی تر از عید رمضان و عید قربان می شمارند.
در ماهی که نوروز در آن باشد تا پایان ماه دست به کاری نمی زنند و زن و مرد ایام را به شادی و خرمی می گذرانند.
تصویر: برگزاری جشن نوروزی شاه تهماسب اول برای نصرالدین همایون دومین شاه سلسله گورکانیان هند
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
حافظ
اَسفَل 🇮🇷
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
به گفته استاد مرتضی مطهری، حافظ در این شعر به سخنان امیرالمومنین در هنگام ضربت خوردن و پس از آن اشاره دارد.
عمار یادآوری کرد:
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند!
سعدی
Forwarded from جان پناه | سید جعفر حیدری
اَسفَل 🇮🇷
Photo
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
حافظ