Forwarded from نورنیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥رهبر انقلاب: در موضوع امنیت، حفظ امنیت روانی جامعه بسیار مهم است. ایجاد ترس و تردید در دلهای مردم،مردود است و قرآن در این زمینه صراحت دارد.
🌐 nournews.ir
🆔 @Nournews_IR
🌐 nournews.ir
🆔 @Nournews_IR
Forwarded from نورنیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥رهبر انقلاب: راه تامین امنیت قدرت است.
🔹ایران قوی است که میتواند از خود دفاع کند.
🔹باید خودمان را قوی کنیم.
🔹بعد میتوان به دیگران هم کمک کرد.
🔹قدرت فقط ساخت تسلیحات نیست.توانایی نظامی سیاسی و... باعث ایمن سازی جامعه می شود.
🌐 nournews.ir
🆔 @Nournews_IR
🔹ایران قوی است که میتواند از خود دفاع کند.
🔹باید خودمان را قوی کنیم.
🔹بعد میتوان به دیگران هم کمک کرد.
🔹قدرت فقط ساخت تسلیحات نیست.توانایی نظامی سیاسی و... باعث ایمن سازی جامعه می شود.
🌐 nournews.ir
🆔 @Nournews_IR
I Am Cyrus
Farya Faraji
موسیقی حماسی «منم کوروش» که فریا فرجی بر مبنای متن پارسی باستان پاسارگاد و متن اکدی استوانه بابلی کوروش پدید آورده است.
👑 @Asfall
به مناسبت هفتم آبان، روز بزرگداشت کوروش بزرگ، پادشاهی که پایهگذار تمدنی بیبدیل و ظلم ستیز در منطقه شد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آقای عراقچی در واکنشی به موقع به حمایت آلمان از تروریسم و گندهگویی وزیر خارجه آلمان درباره اعدام جمشید شارمهد شلنگ نجاست رو گرفته به سر تا پای وزیر خارجه آلمان.
از جمله نکات دقیق و مهمی که بهش اشاره کرده:
- ما یادمون نرفته که به صدام و رژیم بعث سلاح شیمیایی میدادید تا ما رو بکشن.
- از حمایت از تروریستها و کودککشها دست بردارید.
- شما در نسلکشی اسرائیل شریکید.
- پشت شعارهای حقوق بشری قایم نشید.
از جمله نکات دقیق و مهمی که بهش اشاره کرده:
- ما یادمون نرفته که به صدام و رژیم بعث سلاح شیمیایی میدادید تا ما رو بکشن.
- از حمایت از تروریستها و کودککشها دست بردارید.
- شما در نسلکشی اسرائیل شریکید.
- پشت شعارهای حقوق بشری قایم نشید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در پیله تا به کی، بر خویشتن تنی؟
"پرسید کرم را، مرغ از فروتنی"
تا چند منزوی، در کنج خلوتی؟
در بسته تا به کی، در محبس تنی؟
در فکر رَستنم. پاسخ بداد کرم
خلوت نشستهام، زینروی منحنی
فرسوده جان من، از بس به یک مدار
بر جای ماندهام، چون فطرت دنی
همسالهای من، پروانگان شدند
جَستند از این قفس، گشتند دیدنی
یا سوخت جانشان، دهقان به دیگران
جز من که زندهام، در حال جانکنی
در حبس و خلوتم، تا وا رهم به مرگ
یا پر برآورم، بهر پریدنی
اینک تو را چه شد، کای مرغ خانگی!
کوشش نمیکنی، پرّی نمیزنی؟
پایندهٔ چهای؟ وابستهٔ کهای؟
تا کی اسیری و در حبس دشمنی؟
"پرسید کرم را، مرغ از فروتنی"
تا چند منزوی، در کنج خلوتی؟
در بسته تا به کی، در محبس تنی؟
در فکر رَستنم. پاسخ بداد کرم
خلوت نشستهام، زینروی منحنی
فرسوده جان من، از بس به یک مدار
بر جای ماندهام، چون فطرت دنی
همسالهای من، پروانگان شدند
جَستند از این قفس، گشتند دیدنی
یا سوخت جانشان، دهقان به دیگران
جز من که زندهام، در حال جانکنی
در حبس و خلوتم، تا وا رهم به مرگ
یا پر برآورم، بهر پریدنی
اینک تو را چه شد، کای مرغ خانگی!
کوشش نمیکنی، پرّی نمیزنی؟
پایندهٔ چهای؟ وابستهٔ کهای؟
تا کی اسیری و در حبس دشمنی؟
نیما یوشیج
Shekanjeh Gar
Dariush
شعر: روزبه بمانی، آهنگساز: علیرضا افکاری، خوانش: داریوش اقبالی. تبدیل میشه به اثری شبیه به زیبایی لحظه پیچیدن بوی نارنگی، زنگِ آخر، آخر کلاس./ ندانستم؛
Forwarded from کانال رسمی صابرین نیوز
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کانال رسمی صابرین نیوز
کانال رسمی صابرین نیوز
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مبادا چنین هرگز آیین من
سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهم
خود اندر جهان تاج بر سر نهم!
سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهم
خود اندر جهان تاج بر سر نهم!
حکیم فردوسی
رونوشت به لجنزادهی پهلوی توسط فرامرز دادرس، افسر سابق گارد شاهنشاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای تصرف مکه در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی)
🩸@Asfall
گزارشی از ABC استرالیا
این ماجرا رو شاید تا به حال نمیدونسید.
🩸@Asfall
Forwarded from اَسفَل 🇮🇷
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
- سید حمیدرضا برقعی
🩸 @Asfall
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
- سید حمیدرضا برقعی
🩸 @Asfall