Forwarded from أخٌفيالله
مناسفانه ساعاتی پیش اقای اسماعیل هنیه در تهران ترور شد...
Forwarded from أخٌفيالله
فارغ از همه حاشیه ها و چراها و چگونه ها
این یکی از پایان های زیبای جهاد در راه خداست :
وإنه لجهاد، نصر أو استشهاد
این یکی از پایان های زیبای جهاد در راه خداست :
وإنه لجهاد، نصر أو استشهاد
Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
خونخواهی مهمان عزیزمان را وظیفه خود میدانیم
رژیم صهیونیستی زمینه مجازات سخت را برای خود فراهم ساخت
انا لله و انا الیه راجعون
ملت عزیز ایران!
سید علی خامنهای
۱۰ مرداد ۱۴۰۳ مصادف با ۲۵ محرم ۱۴۴۶
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🇮🇷 [هـــادی] 🇵🇸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۶۰ نفر از اعضای خانوادهاش شهید شدند، خم به ابرو نمیآورد و با صلابت از شهدای غزه میگوید و خود و خانوادهاش را از مردم غزه میبیند و با حالتی طبیعی و عادی از شهادت خانوادهاش میگوید. تا بحال هم چنین سخنانی از او ندیده بودیم و امروز این تصاویر و سخنان از گنجینه رشادتهای این مرد و یارانش منتشر شده.
خون #شهید_هنیه تسریعکننده انزوا و ضعیف و پایان رژیم نامشروع صهیونیستی خواهد بود انشاءالله.
↻ @hadiii_sol
خون #شهید_هنیه تسریعکننده انزوا و ضعیف و پایان رژیم نامشروع صهیونیستی خواهد بود انشاءالله.
↻ @hadiii_sol
Forwarded from أخٌفيالله
جانسوزترین قصه در شهادت شهید هنیه برای من اینه که خاک وطن عزیزش دفن نمیشه
تمام عمر برای فلسطین جنگید ، برای فلسطین جان خودش و خانوادهاش رو داد و حالا دور از فلسطین آرام خواهد گرفت 🥺
تمام عمر برای فلسطین جنگید ، برای فلسطین جان خودش و خانوادهاش رو داد و حالا دور از فلسطین آرام خواهد گرفت 🥺
و گفت: میان بنده و حق چهار دریا است، تا بنده آن را قطع نکند به حق نرسد؛
یکی دنیا و کشتی او زهد است، یکی آدمیان و کشتی او دور بودن، و یکی ابلیس است و کشتی او بغض است، و یکی هوا و کشتی او مخالفت است.
یکی دنیا و کشتی او زهد است، یکی آدمیان و کشتی او دور بودن، و یکی ابلیس است و کشتی او بغض است، و یکی هوا و کشتی او مخالفت است.
ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
Bi To
Siavash Ghomayshi
چند سالت بود که فهمیدی تیتراژ ابتدایی سریال "در انتهای شب" در واقع پیانوی این آهنگ عامو سیاوشه که از قضا موضوع آهنگ مطابق با داستانِ سریاله و رابطه بهنام و ماهی رو تشریح میکنه؟
- ندانستم؛
- ندانستم؛
اَسفَل 🇮🇷
Siavash Ghomayshi – Bi To
درسته که این آهنگ اصلا مناسب صبح نیست ولی چیزی از زیبایی بیش از حدش کم نمیکنه.
و دل، لرزان، هراسان، چهره پربیم
به گورِ سردِ وحشتزا نظر دوخت
شرارِ حرص آتش زد به جانش
طمع در خاطرش صد شعله افروخت
به هر لوح و به هر سنگ و به هر گور
زده تاریکی و اندوهِ شب، رنگ
نه غوغایی، به جز نجوای ارواح
نه آوایی، مگر بانگ شباهنگ
به نرمی زیر لب تکرار میکرد
سخنهای عجیب مردهشو را
که: با این مرده، دندان طلا هست
نمایان بود چون میشستم او را
فروغ چند دندان طلا را
به چشم خویش دیدم در دهانش
ولی، آوخ! به چنگ من نیفتاد
که اندیشیدم از خشم کسانش
کنون او بود و گنج خفته در گور
به کامِ پیکرِ بیجانِ سردی
به چنگ افتد اگر این گنج، ناچار
تواند بود درمان بهر دردی
به دست آرد گر این زر، میتواند
که سیمی در بهای او ستاند
وزان پس کودک بیمار خود را
پزشکی آرد و دارو ستاند
چه حاصل زین زر افتاده در گور
که کس کام دل از وی بر نگیرد؟
زر اینجا باشد و بیماری آنجا
به بیدرمانی و سختی بمیرد؟
کلنگ گور کن بر گور بنشست
سکوت شب چو دیواری فرو ریخت
به جانش چنگ زد بیمی روانکاه
عرق از چهرهٔ بیرنگ او ریخت
ولی با آن همه آشفتهحالی
کلنگی می زد از پشت کلنگی
دگر این او نبود و حرص او بود
که می کاوید شب در گور تنگی
شراری جست از چشم حریصش
چو آن کالای مدفون شد نمودار
دلش با ضربههای تند میزد
به شوق دیدن زر در شب تار
دگر این او نبود و حرص او بود
که شعف و ترس را پست و زبون کرد
کفن را پاره کرد انگشت خشکش
به بیرحمی سری از آن برون کرد
سری کاندر دهان خشک و سردش
طلای ناب بود... آری طلا بود
طلایی کز پِیَش جان عرضه میکرد
اگر همراه با صدها بلا بود
دگر این او نبود و حرص او بود
که کام مرده را خُنسرد، وا کرد
وزان فک کثیف نفرتانگیز
طلا را با همه سختی جدا کرد
سحرگاهان به زرگر عرضهاش کرد
که بنگر چیست این کالا، بهایش؟
محک زد زرگر و بیاعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداری طلایش
به گورِ سردِ وحشتزا نظر دوخت
شرارِ حرص آتش زد به جانش
طمع در خاطرش صد شعله افروخت
به هر لوح و به هر سنگ و به هر گور
زده تاریکی و اندوهِ شب، رنگ
نه غوغایی، به جز نجوای ارواح
نه آوایی، مگر بانگ شباهنگ
به نرمی زیر لب تکرار میکرد
سخنهای عجیب مردهشو را
که: با این مرده، دندان طلا هست
نمایان بود چون میشستم او را
فروغ چند دندان طلا را
به چشم خویش دیدم در دهانش
ولی، آوخ! به چنگ من نیفتاد
که اندیشیدم از خشم کسانش
کنون او بود و گنج خفته در گور
به کامِ پیکرِ بیجانِ سردی
به چنگ افتد اگر این گنج، ناچار
تواند بود درمان بهر دردی
به دست آرد گر این زر، میتواند
که سیمی در بهای او ستاند
وزان پس کودک بیمار خود را
پزشکی آرد و دارو ستاند
چه حاصل زین زر افتاده در گور
که کس کام دل از وی بر نگیرد؟
زر اینجا باشد و بیماری آنجا
به بیدرمانی و سختی بمیرد؟
کلنگ گور کن بر گور بنشست
سکوت شب چو دیواری فرو ریخت
به جانش چنگ زد بیمی روانکاه
عرق از چهرهٔ بیرنگ او ریخت
ولی با آن همه آشفتهحالی
کلنگی می زد از پشت کلنگی
دگر این او نبود و حرص او بود
که می کاوید شب در گور تنگی
شراری جست از چشم حریصش
چو آن کالای مدفون شد نمودار
دلش با ضربههای تند میزد
به شوق دیدن زر در شب تار
دگر این او نبود و حرص او بود
که شعف و ترس را پست و زبون کرد
کفن را پاره کرد انگشت خشکش
به بیرحمی سری از آن برون کرد
سری کاندر دهان خشک و سردش
طلای ناب بود... آری طلا بود
طلایی کز پِیَش جان عرضه میکرد
اگر همراه با صدها بلا بود
دگر این او نبود و حرص او بود
که کام مرده را خُنسرد، وا کرد
وزان فک کثیف نفرتانگیز
طلا را با همه سختی جدا کرد
سحرگاهان به زرگر عرضهاش کرد
که بنگر چیست این کالا، بهایش؟
محک زد زرگر و بیاعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداری طلایش
سیمین بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Antisemitic content 😎
Forwarded from 🇮🇷 [هـــادی] 🇵🇸