اَسفَل 🇮🇷
396 subscribers
923 photos
164 videos
35 files
116 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
Forwarded from اَسفَل 🇮🇷
امام جعفر صادق علیه السلام:

بُکی الحُسَینُ علیه السلام خَمسَ حِجَجٍ، و کانَت امُّ جَعفَرٍ الکلابِیةُ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام و تَبکیهِ و قَد کفَّ بَصَرُها.

بر حسین علیه السلام پنج سال گریسته شد. امّ جعفر کلابی (امّ البنین)، برای حسین علیه‌السلام مرثیه می‌سرایید و می‌گریست تا این که چشمانش نابینا شد.

- الأمالی للشجری: ج ۱، ص ۱۷۵
‌
سحر اشکی فشاندم یاد شاه و جای او جُستم
ندا آمد که آب است و به گودالی مکان دارد

- معنی زنجانی
خودم رو با سینه‌زنی به قتلگاه می‌کشم
سفارش امام رضاس، برا تو آه می‌کشم
کشته شد جانِ جهانی
مرگ بر این زندگانی
Forwarded from جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷 (Mohsen)
ای خفته در مزار سر از خاک کن برون
احوال چاکران تو بعد از تو در هم است
پس از قتل من و تو می‌شود آزاد آب امشب
سزد سوزد دل آب از غم بی‌بی رباب امشب
نماهنگ پریشونم
حسین ستوده
سایه‌ش توی زندگی رو سر منه،
ام‌البنین مادر منه

🩸@Asfall
مظهر انوار ربانی، حسین بن علی
آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست

ابر رحمت سایبان قبه پر نور او
روضه‌اش را از پر و بال ملائک بوریاست

دست خالی برنمی‌گردد دعا از روضه‌اش
سائلان را آستانش کعبه حاجت رواست

در رجب هر کس موفق شد به طوف مرقدش
بی‌تردد جای او در مقعد صدق خداست

در ره او زائران را هر چه از نقد حیات
صرف گردد، با وجود صرف گردیدن بجاست

چون فتاده است این مصیبت زائران را عمر کاه
در تلافی زان طوافش روح بخش و جانفزاست

نیست اهل بیت را رنگین تر از وی مصرعی
گر بود بر صدر نه معصوم جای او، بجاست

کور اگر روشن شود در روضه‌اش نبود عجب
کان حریم خاص مالامال از نور خداست

با لب خشک از جهان تا رفت آن سلطان دین
آب را خاک مذلت در دهان زین ماجراست

زین مصیبت می‌کند خون گریه چرخ سنگدل
این شفق نبود که صبح و شام ظاهر بر سماست

عقده‌ها از ماتمش روی زمین را در دل است
دانه‌ی تسبیح، اشک خاک پاک کربلاست

در ره دین هر که جان خویش را سازد فدا
در گلوی تشنه‌ی او آب تیغ آب بقاست

تا بدخشان شد جگرگاه زمین از خون او
هر گیاهی کز زمین سر برزند لعلی قباست

نیست یک دل کز وقوع این مصیبت داغ نیست
گریه فرض عین هفتاد و دو ملت زین عزاست

می‌دهد غسل زیارت خلق را در آب چشم
این چنین خاک جگرسوزی ز مظلومان که راست؟

بهر زوارش که می‌آیند با چندین امید
هر کف خاک از زمین کربلا دست دعاست

مردگان با اسب چوبین قطع این ره می‌کنند
زندگان را طاقت دوری ز درگاهش کجاست؟

از سیاهی داغ این ماتم نمی‌آید برون
این مصیبت هست بر جا تا بجا ارض و سماست

از جگرها می‌کشد این نخل ماتم آب خویش
تا قیامت زین سبب پیوسته در نشو و نماست

گرچه از حجت بود حلم الهی بی نیاز
این مصیبت حجت حلم گرانسنگ خداست

قطره اشکی که آید در عزای او به چشم
گوشوار عرش را از پاکی گوهر سزاست

زائران را چون نسازد پاک از گرد گناه؟
شَه‌پرِ روح الامین جاروبِ این جنت سراست

سبحه‌ای کز خاک پاک کربلا سامان دهند
بی‌تذکر بر زبان رشته‌اش ذکر خداست

چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مهر کربلاست

خاک این در شو که پیش همت دریا دلش
زائران را پاک کردن از گنه کمتر سخاست

مغز ایمان تازه می‌گردد ز بوی خاک او
این شمیم جانفزا با مشک و با عنبر کجاست؟

زیر سقف آسمان، خاکی که از روی نیاز
می‌توان مرد از برایش، خاک پاک کربلاست

تا شد از قهر الهی طعمه دوزخ یزید
نعره هل من مزید از آتش دوزخ نخاست

تکیه‌گاهش بود از دوش رسول هاشمی
آن سری کز تیغ بیداد یزید از تن جداست

آن که می‌شد پیکرش از برگ گل نیلوفری
چاک چاک امروز مانند گل از تیغ جفاست

آن که بود آرامگاهش از کنار مصطفی
پیکر سیمین او افتاده زیر دست و پاست

چرخ از انجم در عزایش دامن پر اشک شد
تا به دامان جزا گر ابر خون گرید رواست

مدحش از ما عاجزان صائب بود ترک ادب
آن که ممدوح خدا و مصطفی و مرتضاست

سال تاریخ مدیح این امام المتقین
چون نهد «جان» سر به پایش «مدح شاه کربلاست»

صائب تبریزی
سَمَن بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند

به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند

به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند

سرشکِ گوشه گیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند

ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند
ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند

دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند

حافظ
نه فرشته‌ام، نه شیطان، کی‌ام و چی‌ام؟ همینم!
نه ز باده و نز آتش، که نواده‌ی زمینم!

منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی
نه سپیده‌دم به دستم، نه ستاره بر جبینم

منم و ردای تنگی که به جز «من»‌اش نگنجد
نه فلک بر آستانم، نه خدا در آستینم

نه حق حقم، نه ناحق نه بدم، نه خوب مطلق
سیه و سپیدم: ابلق! که به نیک و بد عجینم

نه برانمش، نه در بر، کِشَمَش، غم است دیگر!
چه بگویم از حریفی که من‌اش نمی‌گزینم؟

نزنم نمک به زخمی که همیشگی است، باری
که نه خسته‌ی نخستین، نه خراب آخرینم

تب بوسه‌ایم از آن لب‌ به غنیمت است امشب
که نه آگه‌ام که فردا، چه نشسته در کمینم

حسین منزوی
Sange Saboor
Mohsen Chavoshi
سنگ صبور/ آلبوم سنتوری
ترانه‌سرا: امیر ارجینی
- ندانستم؛
Forwarded from أخٌ‌في‌الله
مناسفانه ساعاتی پیش اقای اسماعیل هنیه در تهران ترور شد...
Forwarded from أخٌ‌في‌الله
فارغ از همه حاشیه ها و چراها و چگونه ها
این یکی از پایان های زیبای جهاد در راه خداست :
وإنه لجهاد، نصر أو استشهاد