باد دندان به لب تشنهی صحرا میکوفت
گلِ خورشید به چنگال جفا پَر میشد
روز میرفت به زیر پر شب دود شود
لب کفتار ز خون شهدا تر میشد
دارها سر همه خم کرده ز خجلت در پیش
بوی خون با مِه صحرا به هم آمیخته بود
کرکسان جنگ سر طعمهی خود میکردند
گر چه در هر قدمی چند سری ریخته بود
زان میان لاشهی من بود که له له میزد
ناخن خسته به دامان بیابان میسود
چشم را دوخته بر کرکس پیری مغموم
دلش از دغدغه در چنگ زمان میفرسود
دل من میزد چون طبل به پیروزی مرگ
نعرهام در گلوی باد سیه گم میشد
خونم از تن همه بر دامن بیرق میریخت
وای! گویی دل من چون دل مردم میشد
باد دندان به لب تشنهی صحرا میکوفت
گلِ خورشید به چنگال جفا پَر میشد
روز میرفت به زیر پر شب دود شود
لب کفتار ز خون شهدا تر میشد
- نصرت رحمانی
گلِ خورشید به چنگال جفا پَر میشد
روز میرفت به زیر پر شب دود شود
لب کفتار ز خون شهدا تر میشد
دارها سر همه خم کرده ز خجلت در پیش
بوی خون با مِه صحرا به هم آمیخته بود
کرکسان جنگ سر طعمهی خود میکردند
گر چه در هر قدمی چند سری ریخته بود
زان میان لاشهی من بود که له له میزد
ناخن خسته به دامان بیابان میسود
چشم را دوخته بر کرکس پیری مغموم
دلش از دغدغه در چنگ زمان میفرسود
دل من میزد چون طبل به پیروزی مرگ
نعرهام در گلوی باد سیه گم میشد
خونم از تن همه بر دامن بیرق میریخت
وای! گویی دل من چون دل مردم میشد
باد دندان به لب تشنهی صحرا میکوفت
گلِ خورشید به چنگال جفا پَر میشد
روز میرفت به زیر پر شب دود شود
لب کفتار ز خون شهدا تر میشد
- نصرت رحمانی
قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد
چرا خُرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد
نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل
خدنگ افکن نه چشم از مهر بر سوی هدف دارد
کسی از سیلی ایام، دادِ گوش من نگرفت
کجا خواهد رسید این شور و فریادی که دف دارد؟
اگر غواصی از دستت برآید، بحر هم از تو
نمیدارد دریغ آن نان خشکی کز صدف دارد
سلیم از دامن هرکس کشیده دست خود، اکنون
ز شاهان جهان، امّید بر شاه نجف دارد
- سلیم طهرانی
چرا خُرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد
نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل
خدنگ افکن نه چشم از مهر بر سوی هدف دارد
کسی از سیلی ایام، دادِ گوش من نگرفت
کجا خواهد رسید این شور و فریادی که دف دارد؟
اگر غواصی از دستت برآید، بحر هم از تو
نمیدارد دریغ آن نان خشکی کز صدف دارد
سلیم از دامن هرکس کشیده دست خود، اکنون
ز شاهان جهان، امّید بر شاه نجف دارد
- سلیم طهرانی
Forwarded from FotrosWallpaper | فطرس والپیپر
[ سـرِ ما وُ سرمـدِ ما علی
نـفــسِ مـجـــــدّد ما علی
هـمه رفـتوآمـدِ ما حـرم
تبِ شـوقِ مشهدِ مـا علی
همهعمر، مـعـبـدِ ما نجف
همهعمر، مقصدِ ما علی ]
@FotrosWallpaper
نـفــسِ مـجـــــدّد ما علی
هـمه رفـتوآمـدِ ما حـرم
تبِ شـوقِ مشهدِ مـا علی
همهعمر، مـعـبـدِ ما نجف
همهعمر، مقصدِ ما علی ]
@FotrosWallpaper
لا تُحرِق وَجهي بِالنّار بعدَ سُجودي لَك
پس از سجدهای که برایت کردم صورتم را با آتش مسوزان
پس از سجدهای که برایت کردم صورتم را با آتش مسوزان
Forwarded from جان پناه | سید جعفر حیدری
صبر؛ مثل خوره افتاده به جانم…چه کنم؟
بعد از این داغ ، اگر زنده بمانم…چه کنم؟
آمدم یکسره فریاد شوم؛ بر سر ظلم
مصلحت مهر زد اما به دهانم…چه کنم؟
چشم پوشی کن اگر سیل شد این نم نم اشک
شاهدم واقعه را ، در جریانم…چه کنم؟
دم به دم از گله میجوشم و لبریزم از آه
کوه از آتش دل در فورانم…چه کنم؟
زخم، خون، درد، جنون، مرگ؛ خدایا حالا
که به هم ریخته اوضاع جهانم…چه کنم؟
من که از سوگ غریبان جگرم سوخته است…
حال با داغ دل هم وطنانم چه کنم؟
چه کنم؟ چاره من چیست پس از این همه درد؟
باز در کنگرهها شعر بخوانم؟…چه کنم؟
#سید_جعفر_حیدری
@jafarheydarii
بعد از این داغ ، اگر زنده بمانم…چه کنم؟
آمدم یکسره فریاد شوم؛ بر سر ظلم
مصلحت مهر زد اما به دهانم…چه کنم؟
چشم پوشی کن اگر سیل شد این نم نم اشک
شاهدم واقعه را ، در جریانم…چه کنم؟
دم به دم از گله میجوشم و لبریزم از آه
کوه از آتش دل در فورانم…چه کنم؟
زخم، خون، درد، جنون، مرگ؛ خدایا حالا
که به هم ریخته اوضاع جهانم…چه کنم؟
من که از سوگ غریبان جگرم سوخته است…
حال با داغ دل هم وطنانم چه کنم؟
چه کنم؟ چاره من چیست پس از این همه درد؟
باز در کنگرهها شعر بخوانم؟…چه کنم؟
#سید_جعفر_حیدری
@jafarheydarii
Forwarded from Faqqan | فَغان
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
- حافظ؛
t.me/Faqqan
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
- حافظ؛
t.me/Faqqan
گر مرد نام و ننگی، از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم، نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی، در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری، در زیر دلق زُنّار؟
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد، غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی، دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو، گر میشوی کنون شو
وز آب و گل برون شو، در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو، مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را، از عشق معتبر کن
از رهبر الهی، عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی، تدبیرِ راهبر کن
- عطار نیشابوری
ما ننگ خاص و عامیم، از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم، نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی، در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری، در زیر دلق زُنّار؟
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد، غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی، دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو، گر میشوی کنون شو
وز آب و گل برون شو، در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو، مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را، از عشق معتبر کن
از رهبر الهی، عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی، تدبیرِ راهبر کن
- عطار نیشابوری
Forwarded from [ سِدعلی ] 🇮🇷
Forwarded from جِنـٰابِ حر🕊🇮🇷 (Hamidreza)
از اَدامین(جمع ادمین) گرامی تلگرامی خواهشمندیم ، شما که انقد مطلع و متصلید، تو کانالتون اعلام نکنید کی رژیم صهیونیستی رو میزنیم
ی وقت برنامههای امنیتی مملکت لو میره این صگیونیستا فرار میکنن
ممنون
ی وقت برنامههای امنیتی مملکت لو میره این صگیونیستا فرار میکنن
ممنون
وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ