اَسفَل 🇮🇷
390 subscribers
902 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
بایندر از برجسته‌ترین شخصیت‌های نظامی پیش از انقلابه که در شهریور ۱۳۲۰ و با حمله قوای اشغالگر متفقین به ایران شهید شد، با وجود اینکه رضاخان دستور خلع سلاح و تسلیم ارتش رو داده بود، بایندر از این دستور سرپیچی کرد و در حالیکه فرماندهی ناو "ببر" در خلیج فارس رو به عهده داشت در برابر انگلیسی‌ها مقاومت کرد و با غرق شدن ناو ببر به شهادت رسید.
برادر کوچکترش هم در بندر انزلی دستور تسلیم رو نادیده گرفت و توسط جنگنده‌های روس به شهادت رسید.
دو برادر یکی در شمال توسط روس‌ها و دیگری در جنوب توسط انگلیسی‌ها به شهادت رسیدن.

- در سریال در چشم باد به این نقش این دو برادر اشاره شده.
تو این ماه رمضون اون شلوار سه خط پوش‌هایی که جونشون کف دستشونه، خانوادشون زیر خاکه و دهنشون روزه‌ست رو از یاد نبریم.

- 🇵🇸
خفاش‌های قلعه‌ی تاریک‌ذهنِ شهر
بهتر که آرزو نکنند آفتاب را!

- فاضل نظری
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه‌ها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه

- رودکی
هستی چه بود اگر که مرا و تو را نداشت؟
کوهی که هیچ زمزمه در وی صدا نداشت

از سنگ و صخره سر زدم از درّه رد شدم
دریا شدن مرا به چه کاری که وانداشت

چون برّه می‌چرید بهشتِ همیشه را
آدم اگر که کار به کار خدا نداشت

دیو و فرشته از ازل، هم خانه بوده‌اند
در خلوت کدام دل این هر دو جا نداشت؟

شاید حسد به خاطر حّوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت

چون مرگ می‌کشید کمان تیر سرنوشت
بر چشم و پشت و پاشنه یکسان خطا نداشت

سنگی که از فلاخن تقدیر می‌رهید
کاری به تُرد بودن آیینه‌ها نداشت

پایان رنج‌های من و تو؟ مپرس آه!
چیزی که ابتداش نبود انتها نداشت

- حسین منزوی
Forwarded from شخص ثالث (seyed)
ان‌شاءالله سال ۱۴۰۳ اون سالی باشه که پشت سر حضرت حجت نماز می‌خونیم.
عیدتون مبارک🤍
مراقب باشید سقوط نکنید و غرق نشید.
آبتان زیر پل مرگ گذر خواهد داشت
گرچه جیحون صفت و دجله صفائید همه

- خاقانی
ماندم به انتظار که معمار آسمان
شاید ز نو مرمت طاق کهن کند
چون اختران سوخته را بشمرد شبی
یادی هم از ستارهٔ خاموش من کند

- نادر نادرپور
- خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
Forwarded from ندانستم
نصرت! چه می کنی سر این پرتگاه ژرف؟
با پای خویش، تن به دل خاک می‌کشی
گم‌ گشته ای به پهنه ی تاریک زندگی
نصرت! شنیده ام که تو تریاک می‌کشی!

نصرت! تو شمع روشن یک خانواده‌ای
این دست کیست در رهِ بادت نشانده است؟
پرهیز کن ز قافله‌سالارِ راهِ مرگ
چون، چشم‌بسته بر سر چاهت کشانده است!

بیش از سه ماه رفته که شعری نگفته ای
ای مرغ خوشنوا ز چه خاموش گشته ای
روزی به خویش آیی و بینی که ای... دریغ
با این همه هنر، تو فراموش گشته ای!

هر شب که مست دست به دیوار می کِشی
از خواب می جهد پدرت، آه... می‌کِشد!
نجواکنان به ناله سراید:"که این جوان
گردونه ی امید به بیراه می کشد"

دیشب ملیحه دختر همسایه طعنه زد:
"آمد دوباره شاعر بد نام شهر ما!"
مادر! بس است، وای، فراموش کن مرا
باید که گفت: شاعر ناکام شهر ما!

مادر! به تنگ آمدم از دست ناکسان
دست از سرم بدار، ندانی چه می‌کشم
دردی است بر دلم که نگنجد به عالمی
این درد، کِی به گفته در آید که می‌کشم؟

نصرت! از آن مردم خویشی، نه مال خود
زنهار! تیرگی بزند راه نام تو
هر گوش، منتظر به سرود تو مانده است!
نصرت! شَرَنگِ مرگ نریزد به جام تو!

- نصرت رحمانی
- دلم در بحر سودای تو غرق است
تو آن پرنده ی رنگین آسمان بودی
که از دیار غریب آمدی به لانه ی من
چو موج باد که در پرده ی حریر افتد
طنین بال تو پیچید در ترانه‌ی من

پرت ز نور گریزان صبح ،‌گلگون بود
تنت حرارت خورشید و بوی باران داشت
نسیم بال تو عطر گل ارمغانم کرد
که ره چو باد به گنجینه‌ی بهاران داشت

چو از تو مژده‌ی دیدار آفتاب شنید
دلم تپید و به خود وعده‌ی رهایی داد
چراغی از پس نیزار آسمان تابید
که آشیان مرا رنگ روشنایی داد

تو را شناختم ای مرغ بیشه های غریب
ولی چه سود ، که چون پرتوی گذر کردی
چه شد که دیر در این آشیان نپاییدی؟
چه شد که زود از این آسمان سفر کردی؟

به گاهِ رفتنت ، ای میهمان بی غم من
خموش ماندم و منقار زیر پر بردم
چو تاج کاج ، طلایی شد از طلایه‌ی صبح
پناه سوی درختان دورتر بردم

غم گریز تو نازم ، که همچو شعله‌ی پاک
مرا در آتش سوزنده ، زیستن آموخت
ملال دوری‌ات ای پر کشیده از دل من
به من طریقه‌ی تنها گریستن آموخت

نادر نادرپور
برنجان مرا تا نگردی فراموش
همه درد، آثار بگذار و بگذر!