بایندر از برجستهترین شخصیتهای نظامی پیش از انقلابه که در شهریور ۱۳۲۰ و با حمله قوای اشغالگر متفقین به ایران شهید شد، با وجود اینکه رضاخان دستور خلع سلاح و تسلیم ارتش رو داده بود، بایندر از این دستور سرپیچی کرد و در حالیکه فرماندهی ناو "ببر" در خلیج فارس رو به عهده داشت در برابر انگلیسیها مقاومت کرد و با غرق شدن ناو ببر به شهادت رسید.
برادر کوچکترش هم در بندر انزلی دستور تسلیم رو نادیده گرفت و توسط جنگندههای روس به شهادت رسید.
دو برادر یکی در شمال توسط روسها و دیگری در جنوب توسط انگلیسیها به شهادت رسیدن.
- در سریال در چشم باد به این نقش این دو برادر اشاره شده.
برادر کوچکترش هم در بندر انزلی دستور تسلیم رو نادیده گرفت و توسط جنگندههای روس به شهادت رسید.
دو برادر یکی در شمال توسط روسها و دیگری در جنوب توسط انگلیسیها به شهادت رسیدن.
- در سریال در چشم باد به این نقش این دو برادر اشاره شده.
اَسفَل 🇮🇷
بایندر از برجستهترین شخصیتهای نظامی پیش از انقلابه که در شهریور ۱۳۲۰ و با حمله قوای اشغالگر متفقین به ایران شهید شد، با وجود اینکه رضاخان دستور خلع سلاح و تسلیم ارتش رو داده بود، بایندر از این دستور سرپیچی کرد و در حالیکه فرماندهی ناو "ببر" در خلیج فارس…
مزار غلامعلی بایندر در پایگاه دریایی خرمشهره.
تو این ماه رمضون اون شلوار سه خط پوشهایی که جونشون کف دستشونه، خانوادشون زیر خاکه و دهنشون روزهست رو از یاد نبریم.
- 🇵🇸
- 🇵🇸
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه
چون جامهها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
- رودکی
تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه
چون جامهها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
- رودکی
هستی چه بود اگر که مرا و تو را نداشت؟
کوهی که هیچ زمزمه در وی صدا نداشت
از سنگ و صخره سر زدم از درّه رد شدم
دریا شدن مرا به چه کاری که وانداشت
چون برّه میچرید بهشتِ همیشه را
آدم اگر که کار به کار خدا نداشت
دیو و فرشته از ازل، هم خانه بودهاند
در خلوت کدام دل این هر دو جا نداشت؟
شاید حسد به خاطر حّوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت
چون مرگ میکشید کمان تیر سرنوشت
بر چشم و پشت و پاشنه یکسان خطا نداشت
سنگی که از فلاخن تقدیر میرهید
کاری به تُرد بودن آیینهها نداشت
پایان رنجهای من و تو؟ مپرس آه!
چیزی که ابتداش نبود انتها نداشت
- حسین منزوی
کوهی که هیچ زمزمه در وی صدا نداشت
از سنگ و صخره سر زدم از درّه رد شدم
دریا شدن مرا به چه کاری که وانداشت
چون برّه میچرید بهشتِ همیشه را
آدم اگر که کار به کار خدا نداشت
دیو و فرشته از ازل، هم خانه بودهاند
در خلوت کدام دل این هر دو جا نداشت؟
شاید حسد به خاطر حّوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت
چون مرگ میکشید کمان تیر سرنوشت
بر چشم و پشت و پاشنه یکسان خطا نداشت
سنگی که از فلاخن تقدیر میرهید
کاری به تُرد بودن آیینهها نداشت
پایان رنجهای من و تو؟ مپرس آه!
چیزی که ابتداش نبود انتها نداشت
- حسین منزوی
ماندم به انتظار که معمار آسمان
شاید ز نو مرمت طاق کهن کند
چون اختران سوخته را بشمرد شبی
یادی هم از ستارهٔ خاموش من کند
- نادر نادرپور
شاید ز نو مرمت طاق کهن کند
چون اختران سوخته را بشمرد شبی
یادی هم از ستارهٔ خاموش من کند
- نادر نادرپور