نقل است که خواستم تا ابلیس را ببینم، بر در مسجد ایستاده بودم، پیری دیدم که از دور میآمد، چون او را بدیدم وحشتی در من پدید آمد!
گفتم: تو کیستی؟
گفت: آرزوی تو (ابلیس)
گفتم: یا ملعون چه چیز تو را از سجده آدم بازداشت؟
گفت: یا جنید تو را چه صورت میبندد که من غیر او (خدا) را سجده کنم؟
جنید گفت: من متحیر شدم،
در سخن او بسرم ندا آمد که بگوی که: دروغ میگویی که اگر تو بنده بودتی امر او را منقاد بودی و از امر او بیرون نیامدتی (از خدا اطاعت میکردی) و بنهی تقرب نکردی!
ابلیس چون این بشنید بانگی کرد و گفت: ای جنید بالله که مرا سوختی!
و ناپدید شد.
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
گفتم: تو کیستی؟
گفت: آرزوی تو (ابلیس)
گفتم: یا ملعون چه چیز تو را از سجده آدم بازداشت؟
گفت: یا جنید تو را چه صورت میبندد که من غیر او (خدا) را سجده کنم؟
جنید گفت: من متحیر شدم،
در سخن او بسرم ندا آمد که بگوی که: دروغ میگویی که اگر تو بنده بودتی امر او را منقاد بودی و از امر او بیرون نیامدتی (از خدا اطاعت میکردی) و بنهی تقرب نکردی!
ابلیس چون این بشنید بانگی کرد و گفت: ای جنید بالله که مرا سوختی!
و ناپدید شد.
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاطمه (س)
در هور،
در کربلای پنج،
در اروند،
در کوههای سرد و سخت کردستان،
مادری کرد...
در هور،
در کربلای پنج،
در اروند،
در کوههای سرد و سخت کردستان،
مادری کرد...
Forwarded from شخص ثالث (seyed)
حضرت امیر (ع) در مدت ۲۳سال ساکت بود، اما ساکن نبود؛ از بین دشمنانش، نیروهای خودش را تربیت کرد و خط محاصره را شکست.
#علی_صفایی_حائری
#علی_صفایی_حائری
رهبر انقلاب:
یک خصوصیت دیگر این است که در این منطقه، دوگانههای جعلی و تحمیلی درست کرده بودند.
این دوگانهها بهم ریخت. دوگانهی عرب و غیرعرب. دوگانهی شیعه و سنّی، افسانهی هلال شیعی، یک حرف بیربطی بود مطرح کردند؛ خطر شیوع شیعه در منطقه.
اینها همه بهم ریخت.
در این قضیهی طوفانالاقصی و قبل از طوفانالاقصی بیشترین کمک را به فلسطینیها کی کرد؟ شیعهها کردند. شیعهی لبنان، شیعهی عراق، شیعهی عرب شیعهی غیرعرب. این دوگانهها بهم ریخت.
به جای این دوگانههای تحمیلی یک دوگانهی جدیدی بر منطقه حاکم شده: دوگانهی مقاومت و تسلیم.
یک خصوصیت دیگر این است که در این منطقه، دوگانههای جعلی و تحمیلی درست کرده بودند.
این دوگانهها بهم ریخت. دوگانهی عرب و غیرعرب. دوگانهی شیعه و سنّی، افسانهی هلال شیعی، یک حرف بیربطی بود مطرح کردند؛ خطر شیوع شیعه در منطقه.
اینها همه بهم ریخت.
در این قضیهی طوفانالاقصی و قبل از طوفانالاقصی بیشترین کمک را به فلسطینیها کی کرد؟ شیعهها کردند. شیعهی لبنان، شیعهی عراق، شیعهی عرب شیعهی غیرعرب. این دوگانهها بهم ریخت.
به جای این دوگانههای تحمیلی یک دوگانهی جدیدی بر منطقه حاکم شده: دوگانهی مقاومت و تسلیم.
رهبری دیروز درباره «طرح برگزاری همهپرسی ملی در سرزمین فلسطین» صحبت کردن و متن کامل طرح امروز منتشر شد، این طرح در سال ۹۸ توسط نماینده دائمی ایران به سازمان ملل ارائه شده بود.
شاید قسمت آخر این طرح از همه مهمتر باشه.
لینک متن کامل: http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=44834
شاید قسمت آخر این طرح از همه مهمتر باشه.
لینک متن کامل: http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=44834
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خُرمّا شهری که با خون شهیدانش عجین
خاک فردوس معلاّ را مخمر دیده اند
باش چون کوه استوار،ای باره آزادگی!
کز بلندای تو رایات مظفر دیده اند
خاک فردوس معلاّ را مخمر دیده اند
باش چون کوه استوار،ای باره آزادگی!
کز بلندای تو رایات مظفر دیده اند
مشفق کاشانی
اگر دلمون بخواد با نوشتن خزعبلات محبوب عدهی زیادی سطحینگر احساساتی باشیم فقط به این دلیل که تعدادشون زیاده متاسفانه موفق میشیم؛ اما به قیمت غرق در احساسات و دور از عقل و واقعیت بودن!
چیزی که بعضی از شاعرها که مدتی رفیق ما هم بودن و حالا خودشون رو از ما دور کردن دچارش شدن.
هنرمند با ادامه این مسیر مجبور میشه جهان خودش رو روز به روز تاریک تر کنه تا همچنان محبوب بمونه، اگر واقعیت رو بگه فحش میخوره و طرد میشه، پس به ساز مخاطب احساساتی بیتفکر میرقصه و روزگار خودش رو سیاهتر میکنه تا مخاطب تاییدش کنه، انگار که هر چی بدبختتر هنرمندتر!
چیزی که بعضی از شاعرها که مدتی رفیق ما هم بودن و حالا خودشون رو از ما دور کردن دچارش شدن.
هنرمند با ادامه این مسیر مجبور میشه جهان خودش رو روز به روز تاریک تر کنه تا همچنان محبوب بمونه، اگر واقعیت رو بگه فحش میخوره و طرد میشه، پس به ساز مخاطب احساساتی بیتفکر میرقصه و روزگار خودش رو سیاهتر میکنه تا مخاطب تاییدش کنه، انگار که هر چی بدبختتر هنرمندتر!
گفتند بنده کیست؟
گفت: آنکه از بندگی کسان دیگر آزاد بود.
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
گفت: آنکه از بندگی کسان دیگر آزاد بود.
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
- سید حمیدرضا برقعی
🩸 @Asfall
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
- سید حمیدرضا برقعی
🩸 @Asfall
در خاطره ماندگار بودن،
همشیرهی ذوالفقار بودن،
حوریه و خانه دار بودن!
این قدر بزرگوار بودن!
کار چه کسی ست غیرِ زهرا؟
ماییم و دعای خیرِ زهرا
همشیرهی ذوالفقار بودن،
حوریه و خانه دار بودن!
این قدر بزرگوار بودن!
کار چه کسی ست غیرِ زهرا؟
ماییم و دعای خیرِ زهرا