Forwarded from گروه جهادی اکبریه شهرری
🌊 همه میکوشیم در کنار هموطنان عزیز سیلزده استان #سيستان_و_بلوچستان باشیم و به کمکشان بشتابیم
💳 کمک به سیلزدگان کشور با شمارهگیری
888#*780*
شماره کارت :
۵۰۴۱-۷۲۱۰-۷۰۸۳-۶۵۶۵
جمعیت امام رضاییها
👌سیل مهربونیهامون رو به سمت مردم سیل زده سیستان بفرستیم🌹
🙏🙏 #دستان_مهربان 🙏🙏
#گروه_جهادی_اکبریه_شهرری
@akbariyyeh
@dastanee_mehraban
💳 کمک به سیلزدگان کشور با شمارهگیری
888#*780*
شماره کارت :
۵۰۴۱-۷۲۱۰-۷۰۸۳-۶۵۶۵
جمعیت امام رضاییها
👌سیل مهربونیهامون رو به سمت مردم سیل زده سیستان بفرستیم🌹
🙏🙏 #دستان_مهربان 🙏🙏
#گروه_جهادی_اکبریه_شهرری
@akbariyyeh
@dastanee_mehraban
Forwarded from || یا شهید ||
اونهمه زجر تماشای سریالهای واقعا بد رو تحمل کردم برای اینکه بهتون بگم هر محتوایی رو تماشا نکنید ملت!
اوضاع شبکه نمایش خانگی خیلی بدتر از اونه که خانواده بیمحابا مخاطبش باشه؛ حواستونو جمع کنید!
@ya_shahid18
اوضاع شبکه نمایش خانگی خیلی بدتر از اونه که خانواده بیمحابا مخاطبش باشه؛ حواستونو جمع کنید!
@ya_shahid18
Forwarded from حسن مجیدیان (حا.میم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ اگر کمونیست بود از او چگوارا میساختند!
🔻 #رهبر_انقلاب در دیدار با برگزارکنندگان کنگره ۲۰۰۰ شهید استان بوشهر:
💭اگر #شهید_نادر_مهدوی متعلق به کمونیستها بود یک چگوارا از او درست میکردند...
💭 راه نجات ما ادامه دادن راه این شهیدان است...
💭اگر کشوری که نفت، معدن، جایگاه حساس جغرافیایی و تنوع اقلیمی دارد نتواند #جهاد کند و از خود دفاع کند، #عزتی برایش باقی نمیماند...
🎬 @shenakhte_rahbari
🔻 #رهبر_انقلاب در دیدار با برگزارکنندگان کنگره ۲۰۰۰ شهید استان بوشهر:
💭اگر #شهید_نادر_مهدوی متعلق به کمونیستها بود یک چگوارا از او درست میکردند...
💭 راه نجات ما ادامه دادن راه این شهیدان است...
💭اگر کشوری که نفت، معدن، جایگاه حساس جغرافیایی و تنوع اقلیمی دارد نتواند #جهاد کند و از خود دفاع کند، #عزتی برایش باقی نمیماند...
🎬 @shenakhte_rahbari
Forwarded from حسن مجیدیان (حا.میم)
▪️یک خارجی این تصویر رو توی صفحه شخصیش گذاشته و نوشته یک خیابان ایران.
بیشتر آمریکاییا تعجب کردن و نوشتن چقدر زیباست و شبیه ویسکانین و سن خوزه و ... ماست.
رسانه های غربی تصویری از ایران برای دنیا و حتی بعضی از خودمون ساختن که همه چیز رو زشت ببینیم.
💬 استیون
@Fars_Plus
بیشتر آمریکاییا تعجب کردن و نوشتن چقدر زیباست و شبیه ویسکانین و سن خوزه و ... ماست.
رسانه های غربی تصویری از ایران برای دنیا و حتی بعضی از خودمون ساختن که همه چیز رو زشت ببینیم.
💬 استیون
@Fars_Plus
Forwarded from شعر و ادبیات چامه
رفت تا دامنش از گَرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
#قيصر_امين_پور
پ ن: خداوندا مرا پاکیزه بپذیر ...
آخرین دست نوشته شهید سپهبد سلیمانی ساعاتی پیش از شهادت
@chaame ⛱
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
#قيصر_امين_پور
پ ن: خداوندا مرا پاکیزه بپذیر ...
آخرین دست نوشته شهید سپهبد سلیمانی ساعاتی پیش از شهادت
@chaame ⛱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبم از بی ستارگی شبِ گور
در دلم پرتو ستاره دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پرِ زاغ
مرغِ شب خوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند...
آهوان گم شدند در شبِ دشت
آه از آن رفتگانِ بی برگشت
#هوشنگ_ابتهاج
🆔 @Asfall
در دلم پرتو ستاره دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پرِ زاغ
مرغِ شب خوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند...
آهوان گم شدند در شبِ دشت
آه از آن رفتگانِ بی برگشت
#هوشنگ_ابتهاج
🆔 @Asfall
وعده
مثلِ گلوله ای میمونه که شلیک میشه،
نمیتونی برگردونیش
وقتی شلیک کنی، باید پاش وایسی
وقتی وعده بدی، باید پاش وایسی...
#سروش_نظری
🆔 @Asfall
مثلِ گلوله ای میمونه که شلیک میشه،
نمیتونی برگردونیش
وقتی شلیک کنی، باید پاش وایسی
وقتی وعده بدی، باید پاش وایسی...
#سروش_نظری
🆔 @Asfall
گاه از ترس اینکه لال شوم
با خودم حرف میزنم تا صبح
یادِ شبهایِ با تو می افتم
جایِ تو قاه قاه میخندم...
#امید_صباغ_نو
🆔 @Asfall
با خودم حرف میزنم تا صبح
یادِ شبهایِ با تو می افتم
جایِ تو قاه قاه میخندم...
#امید_صباغ_نو
🆔 @Asfall
شب، شبی بیکران بود
دفتر آسمان پاره پاره
برگ ها زرد و تیره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خط خورده ای تار
در دل صفحه ی آسمان بود
گرچه گاهی شهابی
مشق های شب آسمان را
زود خط می زد و محو می شد
باز در آن هوای مه آلود
پاک کن هایی از ابر تیره
خط خورشید را پاک می کرد
ناگهان نوری از شرق تابید
خون خورشید
آتشی در شفق زد
مردی از شرق برخاست
آسمان را ورق زد
#قیصر_امین_پور
🆔 @Asfall
دفتر آسمان پاره پاره
برگ ها زرد و تیره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خط خورده ای تار
در دل صفحه ی آسمان بود
گرچه گاهی شهابی
مشق های شب آسمان را
زود خط می زد و محو می شد
باز در آن هوای مه آلود
پاک کن هایی از ابر تیره
خط خورشید را پاک می کرد
ناگهان نوری از شرق تابید
خون خورشید
آتشی در شفق زد
مردی از شرق برخاست
آسمان را ورق زد
#قیصر_امین_پور
🆔 @Asfall
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
#سیدحمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
#سیدحمیدرضا_برقعی
🆔 @Asfall