من نمیتونم به نیروی امنیتی کشورم خُرده بگیرم!
تمام روزهایی که ما سرگرم کار و زندگی و روزمره و چک کردن دلقکها و چرت و پرت های مسخره مجازی هستیم اونها خونشون ریخته میشه و من خبر ندارم!
این بندگان خدا حتی بعد از شهادت در قطعههای معمولی تشییع و تدفین میشن و حتی رو سنگ قبرشون واژه "شهید" ثبت نمیشه و جز خانوادشون هیچکس نمیفهمه نیروی امنیتی بودن و کجا و چطور به شهادت رسیدن!
تو این کشور ماهی هزار حمله انتحاری و تروریستی خنثی میشه که من و شما خبرش رو هم نمیشنویم که امنیت روانیمون از بین نره، هزار و یکمیش اتفاق میافته و یه بچه روشنفکر میاد نیروی امنیتی رو متهم میکنه که ضعیف کار کردی؟!
کسی که صبح تا شب تو خونه زیر باد کولر نشسته، چسناله میکنه و به درد خودش و خانوادش هم نمیخوره نه حق داره و نه در جایگاهیه که به نیروی امنیتی بگه: تو چیکاره بودی؟!
یاد بگیریم روی جاهای حساس دست نذاریم چون حتی در مخیلهمون هم نمیگنجه که اونا چه کارهای بزرگی کردن!
یاعلی.
تمام روزهایی که ما سرگرم کار و زندگی و روزمره و چک کردن دلقکها و چرت و پرت های مسخره مجازی هستیم اونها خونشون ریخته میشه و من خبر ندارم!
این بندگان خدا حتی بعد از شهادت در قطعههای معمولی تشییع و تدفین میشن و حتی رو سنگ قبرشون واژه "شهید" ثبت نمیشه و جز خانوادشون هیچکس نمیفهمه نیروی امنیتی بودن و کجا و چطور به شهادت رسیدن!
تو این کشور ماهی هزار حمله انتحاری و تروریستی خنثی میشه که من و شما خبرش رو هم نمیشنویم که امنیت روانیمون از بین نره، هزار و یکمیش اتفاق میافته و یه بچه روشنفکر میاد نیروی امنیتی رو متهم میکنه که ضعیف کار کردی؟!
کسی که صبح تا شب تو خونه زیر باد کولر نشسته، چسناله میکنه و به درد خودش و خانوادش هم نمیخوره نه حق داره و نه در جایگاهیه که به نیروی امنیتی بگه: تو چیکاره بودی؟!
یاد بگیریم روی جاهای حساس دست نذاریم چون حتی در مخیلهمون هم نمیگنجه که اونا چه کارهای بزرگی کردن!
یاعلی.
Forwarded from nothing new.
- أراکَ عَصِيَّ الدَّمعِ، شيمَتُکَ الصَّبرُ
أما للهَوى نهْيٌ عَليکَ و لا أَمْرُ؟
[میبینم که چشمانت از فراق اشک نمیریزد، و مقابلش صبوری میکنی، انگار این عاشقی هیچ تاثیری بر تو ندارد.]
+ بلی، أنا مُشْتاقٌ و عِنْدِيَ لَوْعَةٌ
وَ لَکِنَّ مِثْلِيَ لا یُذَاعُ لَهُ سِرُّ.
[چرا، من شیدای آنم و از دلتنگی سوز عمیقی دارم، اما کسی چون من، رازهای قلبش فاش نمیشود.]
أما للهَوى نهْيٌ عَليکَ و لا أَمْرُ؟
[میبینم که چشمانت از فراق اشک نمیریزد، و مقابلش صبوری میکنی، انگار این عاشقی هیچ تاثیری بر تو ندارد.]
+ بلی، أنا مُشْتاقٌ و عِنْدِيَ لَوْعَةٌ
وَ لَکِنَّ مِثْلِيَ لا یُذَاعُ لَهُ سِرُّ.
[چرا، من شیدای آنم و از دلتنگی سوز عمیقی دارم، اما کسی چون من، رازهای قلبش فاش نمیشود.]
قصهی غُصهی یعقوب، از این بود که کاش
بادها عطر که دادند، خبر هم بدهند!
- ۲۶ مرداد، سالروز آزادی اسرای هشت سال دفاع مقدس
بادها عطر که دادند، خبر هم بدهند!
- ۲۶ مرداد، سالروز آزادی اسرای هشت سال دفاع مقدس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز دختری دمِ ویرانه کج نشست
میخواست تا ادایِ مرا در بیاورد!
میخواست تا ادایِ مرا در بیاورد!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیر سایهی امنیتی که شهدای مقاومت برامون ایجاد کردن، با خیال راحت میریم کربلا.
- به یاد حاج قاسم عزیز💔
- به یاد حاج قاسم عزیز💔
نقل است که گفت: یک روز دلم گم شده بود، گفتم:الهی دل من باز ده!
ندایی شنیدم که: یا جنید ما دل بدان ربودهایم تا با ما بمانی، تو بازمیخواهی که با غیر ما بمانی؟
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
ندایی شنیدم که: یا جنید ما دل بدان ربودهایم تا با ما بمانی، تو بازمیخواهی که با غیر ما بمانی؟
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
نقل است که شبی دزدی به خانه جنید رفت و جز پیراهنی نیافت، برداشت و برفت؛
روز دیگر جنید در بازار میگذشت پیراهن خود دید به دست دلالی که میفروخت،
خریداری گفت: آشنایی خواهم تا گواهی دهد که پیراهن از آن توست تا آن را بخرم.
جنید برفت و گفت: من گواهی دهم که از آن اوست تا بخرید!
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری
روز دیگر جنید در بازار میگذشت پیراهن خود دید به دست دلالی که میفروخت،
خریداری گفت: آشنایی خواهم تا گواهی دهد که پیراهن از آن توست تا آن را بخرم.
جنید برفت و گفت: من گواهی دهم که از آن اوست تا بخرید!
- ذکر جنید بغدادی، تذکرهالاولیا | عطار نیشابوری