اَسفَل 🇮🇷
پیامبر فرمود: ای علی، حق تو واجب است بر کسانی که به من ایمان دارند، اگر تو نبودی دین خدا شناخته نمیشد؛ به واسطه تو دشمن خدا شناخته میشود، کسی که خداوند را ملاقات کند بدون ولایت تو هیچ ندارد، خداوند این آیه را به سوی من نازل نمود، «یا ایها الرسول بلغ ما انزل…
نبی نبی شده از تو، ز توست مرسل مرسل
تویی مفصل خالص، تویی خلاصه مفصل
چنین شده است مُبرهَن، چنین شده است مُسجّل
تَشیُع و حنفی، مالکی و شافع و حنبل
نهاده گردن خود زیر ذوالفقار تو هر پنج!
- معنی
تویی مفصل خالص، تویی خلاصه مفصل
چنین شده است مُبرهَن، چنین شده است مُسجّل
تَشیُع و حنفی، مالکی و شافع و حنبل
نهاده گردن خود زیر ذوالفقار تو هر پنج!
- معنی
یک وقت میگوییم علی علیهالسلام را "که" کشت و یک وقت میگوییم "چه" کشت؟
اگر بگوییم "که" کشت، البته عبدالرحمان بن ملجم.
و اگر بگوییم "چه" کشت، باید بگوییم:
جمود، خشک مغزی، خشک مذهبی.
- شهید مطهری
اگر بگوییم "که" کشت، البته عبدالرحمان بن ملجم.
و اگر بگوییم "چه" کشت، باید بگوییم:
جمود، خشک مغزی، خشک مذهبی.
- شهید مطهری
گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
گرفتم رنگ بیرنگی، هوای سادگی دارم
مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی
چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم
گرم دشمن بُود تَن ها، به جانِ دوست من تنها
برای رفع دشمن ها، به جان اِستادگی دارم
من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارم
مباهاتی که من دارم، ز دهقانزادگی دارم
نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت را
من اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم
- فرخی یزدی
گرفتم رنگ بیرنگی، هوای سادگی دارم
مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی
چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم
گرم دشمن بُود تَن ها، به جانِ دوست من تنها
برای رفع دشمن ها، به جان اِستادگی دارم
من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارم
مباهاتی که من دارم، ز دهقانزادگی دارم
نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت را
من اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم
- فرخی یزدی
جدایی فصل آغاز است یا پایان، نمیدانم
چه رازی داشت پشتِ پردهاش پنهان، نمیدانم
نمیخواهم دهانم را به تلخی وا کنم اما
چه میریزد به جامم این شب هجران نمیدانم
محبت کردهام حتی زمانی که جفا دیدم
رهایم کرد تا شاید کند جبران، نمیدانم
تمام عمر خود را نذر کردم تا که خوش باشد
در این ساعات گریان است یا خندان، نمیدانم
پس از تو شهر را گشتم، چه ها دیدم؟ نمیدانی
چرا روز و شبش غم دارد این تهران؟ نمیدانم
جدایی مثل طوفان است، ویرانساز و بنیان کن
چگونه جان به در بردم از این طوفان، نمیدانم
"یَقینا کُلّهُ خَیر" آمده در خاطرم اما
درون سینهام کفر است یا ایمان، نمیدانم!
- سروش نظری
چه رازی داشت پشتِ پردهاش پنهان، نمیدانم
نمیخواهم دهانم را به تلخی وا کنم اما
چه میریزد به جامم این شب هجران نمیدانم
محبت کردهام حتی زمانی که جفا دیدم
رهایم کرد تا شاید کند جبران، نمیدانم
تمام عمر خود را نذر کردم تا که خوش باشد
در این ساعات گریان است یا خندان، نمیدانم
پس از تو شهر را گشتم، چه ها دیدم؟ نمیدانی
چرا روز و شبش غم دارد این تهران؟ نمیدانم
جدایی مثل طوفان است، ویرانساز و بنیان کن
چگونه جان به در بردم از این طوفان، نمیدانم
"یَقینا کُلّهُ خَیر" آمده در خاطرم اما
درون سینهام کفر است یا ایمان، نمیدانم!
- سروش نظری
ترکیب اصالت و قدرت خیلی زیباست و زمینه تولد یک حماسه است؛
اگر عنصر "الهی بودن" هم بهش اضافه بشه در زیباترین حالت خودش قرار میگیره.
اگر عنصر "الهی بودن" هم بهش اضافه بشه در زیباترین حالت خودش قرار میگیره.