اَسفَل 🇮🇷
388 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
Forwarded from Saved Messages
همواره این دعا را در سجده بخوانید :
أللهم أخرِج حُبَّ الدّنیا من قلوبِنا و زِد فی قلوبِنا مَحَبَّةَ أمیرِالمؤمنین🤍

• آیت‌ الله معصومی همدانی
اَسفَل 🇮🇷
🪫
خیرها را جلوه‌ی شر می‌دهد چرخ دورنگ
پشت کاغذ در نظر چپ می‌نماید نقش راست

- بیدل
- هر دری بسته شود جز درِ پر فیضِ حسین (ع)
من آن مرغِ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم!

- سعدی
تمام دلخوشی زندگی من این است
که وقت مرگ می‌آیی و مرگ شیرین است
پس از دست تو، دست دیگری هرگز نمی‌گیرم
که مردم زنده از عشقند و من با عشق می‌میرم!
ولی تمام نشد مرتضی، دوباره تپید
به سینه‌ی من و ما رفت و نام اون "دل" شد!
برگِ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
دست‌های خویش و دامانِ توام آمد به یاد
یک وقت می‌گوییم علی علیه‌السلام را "که" کشت و یک وقت می‌گوییم "چه" کشت؟
اگر بگوییم "که" کشت، البته عبدالرحمان بن ملجم.
و اگر بگوییم "چه" کشت، باید بگوییم:
جمود، خشک مغزی، خشک مذهبی.

- شهید مطهری
گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
گرفتم رنگ بی‌رنگی، هوای سادگی دارم

مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی
چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم

گرم دشمن بُود تَن‌ ها، به جانِ دوست من تنها
برای رفع دشمن‌ ها، به جان اِستادگی دارم

من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارم
مباهاتی که من دارم، ز دهقان‌زادگی دارم

نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت را
من اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم

- فرخی یزدی
- که خون خوردن بُود کارم!
جدایی فصل آغاز است یا پایان، نمی‌دانم
چه رازی داشت پشتِ پرده‌اش پنهان، نمی‌دانم

نمی‌خواهم دهانم را به تلخی وا کنم اما
چه می‌ریزد به جامم این شب هجران نمی‌دانم

محبت کرده‌ام حتی زمانی که جفا دیدم
رهایم کرد تا شاید کند جبران، نمی‌دانم

تمام عمر خود را نذر کردم تا که خوش باشد
در این ساعات گریان است یا خندان، نمی‌دانم

پس از تو شهر را گشتم، چه ها دیدم؟ نمی‌دانی
چرا روز و شبش غم دارد این تهران؟ نمی‌دانم

جدایی مثل طوفان است، ویرانساز و بنیان کن
چگونه جان به در بردم از این طوفان، نمی‌دانم

"یَقینا کُلّهُ خَیر" آمده در خاطرم اما
درون سینه‌ام کفر است یا ایمان، نمی‌دانم!

- سروش نظری