تو همهی فیلم ها مسائل و معماهای زیادی مطرح میشه، اما با پایان فیلم روح مخاطب به آرامش میرسه چون کارگردان آخرش جواب همه معماها رو به مخاطب داده.
فکر میکنم زندگی هم همینطور باشه؛
آخرش، وقتی که داریم از اینجا میریم با آشکار شدن جواب همه سوال ها و معماها، روحمون به آرامش میرسه.
فکر میکنم زندگی هم همینطور باشه؛
آخرش، وقتی که داریم از اینجا میریم با آشکار شدن جواب همه سوال ها و معماها، روحمون به آرامش میرسه.
یه عده به هر دری میزنن با استوری و نوشتن توییت و... غمشون رو بروز بدن و هم خودشون رو تخلیه کنن هم بگن: مردم من آدم مغرور و شادی نیستم.
اما خبر ندارن یه نگاه به صورتشون بسه برای فهمیدن این همه غمی که به دوش میکشن!
کافیه یه روز از صبح تا شبشون رو مرور کنی، تا متوجه بشی چقدر طفلکی و غمگین و منزویان.
خدا به دادشون برسه.
اما خبر ندارن یه نگاه به صورتشون بسه برای فهمیدن این همه غمی که به دوش میکشن!
کافیه یه روز از صبح تا شبشون رو مرور کنی، تا متوجه بشی چقدر طفلکی و غمگین و منزویان.
خدا به دادشون برسه.
من آزادی را همواره در گرو آزادگی دانسته و میدانم و همیشه گفتهام مردمی که آزادگی نداشته باشند حتی اگر آزادی را به دست بیاورند نه تنها هیچ بهرهای از آن نخواهند برد، بلکه از آن به زیان خود استفاده خواهند برد.
تو لابد فکر میکنی آزادی یعنی همین که هوچیان آن را هوار میکشند. نه! تعلق به آزادی، تعلقی است عمیق که با جار و جنجال نسبتی ندارد، آزادی چماق نیست، طلب هرزگی و تمنای فساد و فحشا هم نیست و دست بر قضا، چون در این سرزمین، تمام گرفتاری ها به کمپلکس های جنسی برمیگشته و میگردد، هرگاه آزادی مطرح شده است، فورا تمام اذهان متوجه متزلزل ترین وجه وجود بشر شدهاند.
- نامههایی به یک بسیجی | یوسفعلی میرشکاک
🩸@Asfall
تو لابد فکر میکنی آزادی یعنی همین که هوچیان آن را هوار میکشند. نه! تعلق به آزادی، تعلقی است عمیق که با جار و جنجال نسبتی ندارد، آزادی چماق نیست، طلب هرزگی و تمنای فساد و فحشا هم نیست و دست بر قضا، چون در این سرزمین، تمام گرفتاری ها به کمپلکس های جنسی برمیگشته و میگردد، هرگاه آزادی مطرح شده است، فورا تمام اذهان متوجه متزلزل ترین وجه وجود بشر شدهاند.
- نامههایی به یک بسیجی | یوسفعلی میرشکاک
🩸@Asfall
آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟
مشتاق دیدارت هستم، وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند
چقدر این لحظه را دوست دارم.
آه... چقدر این منظره زیباست.
چقدر این لحظه را دوست دارم، در راه عشق جان دادن خیلی زیباست.
خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام، چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.
- شهید حاج قاسم سلیمانی
🩸@Asfall
مشتاق دیدارت هستم، وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند
چقدر این لحظه را دوست دارم.
آه... چقدر این منظره زیباست.
چقدر این لحظه را دوست دارم، در راه عشق جان دادن خیلی زیباست.
خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام، چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.
- شهید حاج قاسم سلیمانی
🩸@Asfall
Forwarded from سيد تقى سيدى
خیلی چیزها را نمی شود شعر کرد، غم هایی هست که هیچوقت هیچکس پیش دیگری از آن ها حرفی نزده، واژه هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده اند، بیهوده با هم سخن می گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم، آدمیزاد عمیقا تنهاست…
Forwarded from Saved Messages
بیحوصلگی کلاف کاموای بزرگ سردرگمیست که هرچه هم که آدم سررشتههای آن را میکشد، باز هم از هم باز نمیشود و تنها گره به گره، آدم را بیشتر در خودش فرو میبرد و به خودت که میآیی، مسخ شده در میانهی کامواهای باز شده گیر افتادهای و با خودت تکرار میکنی که کدام در مرا از این هزارتوی بیسر و ته بیرون میبرد؟