تا تو گسستهای ز من، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو، مست؟ منم، منم، منم!
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریام، شب به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان، باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهای
نیست مرا دلی چو تو، دل نبود از آهنم!
گرچه در آب و آتشم، سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشود
شرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
- حمید مصدق
🩸@Asfall
کیست به یاد چشم تو، مست؟ منم، منم، منم!
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریام، شب به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان، باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهای
نیست مرا دلی چو تو، دل نبود از آهنم!
گرچه در آب و آتشم، سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشود
شرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
- حمید مصدق
🩸@Asfall
اَسفَل 🇮🇷
تا تو گسستهای ز من، تاب نمانده در تنم کیست به یاد چشم تو، مست؟ منم، منم، منم! دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو روز در آه و زاریام، شب به فغان و شیونم ای که به غربت این زمان، باده کشی عیان، عیان خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم دل ز وطن بریدهای،…
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم...
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم...
آن یار نکــــوی مــــــــن، بگرفت گلوی مـــــــــن
گفتا که چه میخواهی؟ گفتم که همین خواهم!
گفتا که چه میخواهی؟ گفتم که همین خواهم!
دنیای غریبِ گروه «Dead can dance»
داستان گروهِ «مردهها میتوانند برقصند» سال ۱۹۸۱ از ملبورن شروع شد، این گروه که توسط چهار عضو پایهگذاری شده بود در استرالیا مورد استقبال قرار نگرفت و به همین خاطر دو عضو اصلی، یعنی لیسا جرارد و برندن پِری به لندن مهاجرت کردند، آن ها توانستند از طریق کتابخانههای لندن به منابع مختلف فرهنگی دسترسی پیدا کنند.
خوانندۀ گروه، به خاطر داشتن صدای کنترآلتو به شهرت رسید، معروفترین آوازش، مربوط به فیلم گلادیاتور، قطعۀ «اکنون ما آزاد هستیم» ساختۀ هانس زیمر است، لیسا جرارد، به صورت بداهه و بر اساس صورتبندی موسیقی و شرایط لحظهای کلمهها را خلق میکند و آن را "حرف زدن با خدا" مینامد، زبانی که از دوازده سالگی برای خود ابداع کرده!
در پروژۀ دونفره Dead Can Dance، با نواهایی برخورد میکنیم که کمتر جایی میتوان شنید، ترکیب سازهای شرقی و ملودیهایی که لیسا در کودکی و در محلۀ یونانینشینشان آموخته و تلفیق همۀ اینها با اتمسفری نئوکلاسیک، نوایی سودازده را به وجود میآورد. نوعی از موسیقی که ملغمهایست از احساسات مختلف که در آن غم و امید توأمان شنیده میشود.
🩸@Asfall
داستان گروهِ «مردهها میتوانند برقصند» سال ۱۹۸۱ از ملبورن شروع شد، این گروه که توسط چهار عضو پایهگذاری شده بود در استرالیا مورد استقبال قرار نگرفت و به همین خاطر دو عضو اصلی، یعنی لیسا جرارد و برندن پِری به لندن مهاجرت کردند، آن ها توانستند از طریق کتابخانههای لندن به منابع مختلف فرهنگی دسترسی پیدا کنند.
خوانندۀ گروه، به خاطر داشتن صدای کنترآلتو به شهرت رسید، معروفترین آوازش، مربوط به فیلم گلادیاتور، قطعۀ «اکنون ما آزاد هستیم» ساختۀ هانس زیمر است، لیسا جرارد، به صورت بداهه و بر اساس صورتبندی موسیقی و شرایط لحظهای کلمهها را خلق میکند و آن را "حرف زدن با خدا" مینامد، زبانی که از دوازده سالگی برای خود ابداع کرده!
در پروژۀ دونفره Dead Can Dance، با نواهایی برخورد میکنیم که کمتر جایی میتوان شنید، ترکیب سازهای شرقی و ملودیهایی که لیسا در کودکی و در محلۀ یونانینشینشان آموخته و تلفیق همۀ اینها با اتمسفری نئوکلاسیک، نوایی سودازده را به وجود میآورد. نوعی از موسیقی که ملغمهایست از احساسات مختلف که در آن غم و امید توأمان شنیده میشود.
🩸@Asfall
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
"إنْ كانَ لي وَطَنٌ فَوَجهُكِ موطني
أو كانَ لي دارٌ فحبُّكِ داري"
اگر وطنی داشتم صورت تو وطنم بود
و اگر خانه ای داشتم عشق تو خانه ام بود.
أو كانَ لي دارٌ فحبُّكِ داري"
اگر وطنی داشتم صورت تو وطنم بود
و اگر خانه ای داشتم عشق تو خانه ام بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماز اگر قضا شد امکان مجدد آن وجود دارد، اما نظام اگر آسیب دید نماز آسیب میبیند دین آسیب میبیند، به این دلیل امام(ره) حفظ نظام را اوجب واجبات و واجبتر از نماز دانستند.
🩸@Asfall
🩸@Asfall